تاریکی‌های اسپنسر

تاریکی‌های اسپنسر


هراس‌های کودکی چاپلین هرگز دست از سرش برنمی‌داشتند و به گمان چارلی، دیوانگی چیزی بود ارثی و تنها راه فرار از آن کوه عظیم نکبت و فقر، خندیدن و خنداندن بود


الکساندر اوانسیان


در دنیا تنها کسی که دوست دارم ملاقاتش کنم، چاپلین است.

لنین

امروزه دیدن یک قاتل حرفه‌ای بر پرده سینما که از راه کشتن زنان فرتوت و سالمند امرار معاش می‌کند، قاتلی مبادی آداب و طناز و بی‌نهایت قسی‌القلب، چیز چندان دندان‌گیری نیست. اما زمانی که اسم آن قاتل چارلی چاپلین باشد، باورش کمی سخت خواهد شد.

چاپلین دوبار به صورت بسیار جدی و حرفه‌ای دست به شکستن شمایل خودش (ولگرد کوچک) می‌زند؛ بار اول در فیلم «زن پاریسی» ۱۹۲۳ و بار دیگر در سال ۱۹۴۷ با فیلم «موسیو وردو». فیلم اول ملودرامی سخت و آزمونی سخت‌تر در امر فیلمسازی غیر‌کمیک است و دومی از دفعه اول نیز سخت‌تر است: دور شدن از شمایل همیشگی با چرخشی ناگهانی به سمت دشوارترین نقش ممکن، یعنی یک قاتل.

اما چه پیش می‌آید که ولگرد کوچک که تبلور تمام آلام و…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۶ همراه باشید.

 

 

بازدیدها: ۳۸۲

حیف از سبیل روی لب بعضی‌ها

حیف از سبیل روی لب بعضی‌ها


علاقه کاظم به اخوان ثالث، نیچه و استالین در راستای علاقه‌اش به آدم‌های سبیل‌قشنگ بود، از نظر او هر آدمی که سبیل پر‌پشت و مردانه‌ای داشت آدم خوبی بود


حسن لطفی


 

جمع هفت‌نفره ما جمع اضداد بود. همه‌جور سلیقه و عقیده‌ای توی آن پیدا می‌شد. از بین ما هفت نفر فقط کاظم اهل کتاب، مجله و سیاست نبود. ترجیح می‌داد به جای مطالعه وقتش را پای ورزش بگذارد. بدش هم نمی‌آمد ما را مثل خودش کند. همان‌طور که ما برای کتابخوان کردن او تلاش می‌کردیم او هم زور می‌زد تا پای ما را به زورخانه و باشگاه ورزشی باز کند اما هیچ کداممان موفق نمی‌شدیم. بعد از مدتی هر دو طرف به این نتیجه رسیدیم بهتر است دست از تلاش بیهوده برداریم و هر کدام راه خودمان را برویم. البته این به معنای ختم ماجرا نبود. هرچند وقت یک بار برای به راه راست آوردن طرف دیگر تلاش می‌کردیم. راه راستی که مثل تمام راه راست‌های توی ذهن آدم‌ها برای هر کداممان از مسیری متفاوت می‌گذشت. کاظم زمین متروکه ته کوچه سوخته چنار (جایی که در آن جمع می‌شدیم) را برای ساختن گود زورخانه انتخاب کرد و با من بمیرم تو بمیری ما را برای کندن زمینش به کار کشید. مدتی که گذشت تن نحیف و رنجور و به قول کاظم سوسول ما کم آورد و خسته شدیم. کاظم ماند و گودش. چند وقت بعد نوبت…

 

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۶ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۳۲۱

احوال ملک دارا

احوال ملک دارا


به لطف عادت مدرن شاه که هر روز یادداشت روزانه می‌نوشت، ما جزئیات و اطلاعات دقیقی از زندگی و افکار او داریم؛ این یادداشت‌های روزانه به دستور خود او در روزنامه‌های دولتی منتشر می‌شد


احسان رضایی


می‌گویند وقتی ناصرالدین میرزای ولیعهد داشت از تبریز به تهران می‌آمد تا روی تخت پدر تاجدارش بنشیند، مدام به سربازهایش سفارش می‌کرد که وارد مزارع مردم نشوند و اسب و الاغ کسی را بدون دادن کرایه نگیرند. سی سال بعد، ناصرالدین‌شاه برای تامین مخارج دومین سفرش به اروپا، قراردادی با یک لرد انگلیسی امضا کرد که طبق آن کلیه زمین‌های کشاورزی، منابع معدنی و جنگل‌های کشور را برای پنجاه سال اجاره می‌داد. ناصرالدین‌شاه از آن عجایب روزگار است. شاهی که هم دستور داد رگ میرزا تقی‌خان امیرکبیر را بزنند و هم حواسش به دارالفنون بود که یادگار امیر بود و هر چقدر هم بعدها بقیه خواستند زیرآبش را بزنند، شاه زیر بار نرفت که نرفت. این شاه مشهور هم اهل شعر و نوشتن بود، هم ذوق رمان خواندن داشت و به دستورش کلی از رمان‌های فرانسوی ترجمه شد، هم زیر بال و پر کمال‌الملک را گرفت و خودش هم شاگردی‌اش را کرد، هم کلی اختراعات و ابداعات جدید را به ایران آورد و از هیئت دولت گرفته تا روزنامه و تلگراف و صنعت چاپ و اسکناس و دوربین عکاسی، مظاهر تمدن را به ایران آورد.  مجموعه‌ای غریب از صفات متضاد که یادآور آن سخن خواجه است که گفت وجود ما معمایی است. با این حال تحقیق درباره شاه کج‌کلاه چندان هم از جنس فسون و فسانه نیست. به لطف عادت مدرن شاه که…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۶ همراه باشید.

بازدیدها: ۴۲۰

شمایل ریشوی مردی شیفته کتاب‌ها

شمایل ریشوی مردی شیفته کتاب‌ها


بدون این‌که متوجه باشم سعی می‌کردم نه فقط شبیه اومبرتو اکو بخوانم، بدانم و به دست بیاورم که مانند او لباس بپوشم، کلاه فدورا بر سر بگذارم و البته مجال دهم تا ریش‌هایم بلند شود


امیرحسین کامیار


یک بار آدم عزیزی از من پرسید که اگر خودت نبودی، دلت می‌خواست چه کسی باشی و من بی‌درنگ جواب دادم اومبرتو اکو. نمی‌شناختش، در واقع بعد از بردن نام او مجبور شدم دقایقی چند توضیح دهم که اومبرتو اکو اصلا کیست و چرا مهم است. به من گوش کرد و بعد پرسید: “می‌خواهی جای او باشی چون نویسنده خوبی است؟” قاطعانه پاسخ منفی دادم. البته که مرد ریشوی ایتالیایی نویسنده قابلی بود اما من می‌توانستم در لحظه به تعداد انگشتان دو دست نویسندگانی را نام ببرم که بیش از او برایم ستودنی بودند. موضوع هرچه بود صرفا به نوشتن مربوط نمی‌شد. اومبرتو اکو چیزی بیشتر از این بود؛ فراتر از نویسنده.

آدم‌ها گاهی در زندگی ما شبیه شمایلی نمادین ظهور می‌کنند. بسان شمایل قدیسین که هرگز قرار نیست شبیه واقعیت باشد، بلکه بناست رمزی درونی را در ظاهری قابل لمس به انسان یادآور شود. افراد شمایل‌وار زندگی نیز همیشه به چیزی ماورای خویش اشاره می‌کنند، به زیبایی نفسگیری که نیست اما ممکن است باشد. هر شمایل نشان تمنای درونی جان ما برای…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۵ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۳۴۹

داستان یک مرد

داستان یک مرد


دستگیری و یاوری طنزنویسان بخش مهم داستان زرویی نصرآباد است و او را در زمره مردانی قرار می‌‌دهد که خود توصیفشان کرده بود؛ قربون شکل ماه هرچی مرده


سید‌احمد نادمی


داستانی که پایانش

پیش از آغازش می‌‌آید

و آغازش

پس از پایانش می‌‌رسد

واسکو پوپا، داستان یک داستان

 

آخرین جمله را نوشت و نقطه گذاشت و داستان به پایان رسید. به پایان رسید. پایان!

چه پایانی، وقتی در ذهن «دیگری» آغاز می‌‌شوی؟ شعر‌هایت در خنده‌ها و گریه‌ها تکرار می‌شود. از روی دستت تذکره می‌‌نویسند. با یادت مجلس‌آرایی می‌‌کنند. از خنده و مهربانی‌ات می‌‌گویند. و یاد‌ها… و چه یاد‌ها…

داستان «ابوالفضل زرویی نصرآباد»، داستان اصالت است و…

 

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۵ همراه باشید.

بازدیدها: ۳۳۳

نه قیمتِ فلان زمین، نه فلان ضَمین

نه قیمتِ فلان زمین، نه فلان ضَمین


عظامی یعنی آن که به استخوان‌های پدرانش ببالد: معنایی دقیقاً عکس عِصامی که یعنی آن که به آنچه هست ببالد و بیهقی می‌نویسد که سردارِ محمودی را خیالی نبود که پدرش کیسه‌کش حمّام بود


یاسین حجازی


از خودم (چه پنهان از تو) بارها پرسیده‌ام که تو چون خودت خوبی، خوبی یا چون جای خوبی هستی. بعد دیده‌ام-حوری خانم- که تو اساساً بیرون از جایی که هستی بی‌تعریفی. صریح‌تر اینکه اصلاً نمی‌توانی باشی. هستیِ تو طفیلیِ آنجاست که هستی و الّا ما هم این طرف، توی دنیایمان، به بعضی‌ّها حوری می‌گوییم امّا تعارف چرا که تملّق می‌کنیم و مبالغه می‌کنیم اگر نفاق و مَکر نکنیم… ناراحت شدی؟ نقصِ تو نیست این؛ وصفِ توست. وصف هم نه؛ عینِ توست. به عروس‌ماهی چرا بر بخورد اگر کسی بگویدش که تو جز در آب نمی‌توانی بود. تو کاملی و زیبایی چون جایی هستی که هیچ کاستی و زشتی را درش راه نیست. تخیّلم تو را شبیه زیباترین ستارگان سینما می‌سازد و شرمِ این خیال بر من نیست. وقتی زیرِ پلّه‌ای باشی تنگ و تاریک و چرب از کثیفی، ذاتاً خیالت پرنده نمی‌تواند بود (کجا بپرد؟) لاجرم کرمی است که

ما هم دلمان به این چیزها خوش است

ما هم دلمان به این چیزها خوش است


سه یادداشت درباره سه فیلم: سوته‌دلان ساخته علی حاتمی، مودیلیانی به کارگردانی میک دیویس، زندگی خصوصی یک گربه اثر الکساندر همید و مایا درن


تدوین: فرانک کلانتری


مگر چاره دیگری هم بود؟

سوته‌دلان/ علی حاتمی

آرش شفاعی

جوان بودم، در ابتدای دروازه جوانی ایستاده بودم. دیوانه شعر شده بودم. ریاضی فیزیک می‌خواندم، در سال‌هایی که همه را عشق مهندس شدن و پولدار شدن کشته بود. در سال‌هایی که کنکور دادن گذشتن از دروازه سرنوشت بود. در سال‌هایی که یک لحظه را نباید از دست می‌دادی چرا که شاید یک تست عقب می‌افتادی. در آن سال‌ها به جای هندسه تحلیلی و قوانین نیوتن، «بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج» دستم بود و قواعد عروض و قافیه را می‌آموختم. یک کلمه در یک شعر، یک بیت خوب در یک غزل، یک کرشمه سعدی و یک رندی حافظ خواب از سرم می‌پراند. حالا حساب کنید در این سن و سال و با این روحیات، فیلمی ‌به دستت بیفتد که یک دیالوگش این باشد: «بلا روزگاریه عاشقیت!»

می‌توانی در سن و سال احساسات جوانی باشی، دچار جادوی کلمات باشی و از سینما بیش از تصویر به واژه و دیالوگ فکر کنی و «سوته‌دلان» از این ‌رو به آن رویت نکند؟ با عشق‌های نوستالژیک، عجیب ‌و غریب و ویرانگرش؟ با دیگرگون کردن آدمیزاد با جادوی دلبستگی؟ با دمیدن شاعرانه‌اش در آتش احساسات رمانتیک؟

در سنی که آدمیزاد ایرانی بیش از هر دوران دیگری از زندگی‌اش به روان‌آزاری به جای دلبستگی معتاد است. در سنی که فکر می‌کنی عشق هیولایی…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۵ همراه باشید.

 

 

بازدیدها: ۳۵۵

سرنوشت غم‌انگیز یک مسترکوئین

سرنوشت غم‌انگیز یک مسترکوئین


درباره کوئین شخصیت بخت‌برگشته‌ داستان پل استر و آن پرونده عجیب معمایی که سر و تهش معلوم نبود؛ پرونده‌ای که باعث شد او با تعدادی آدمِ مریض‌احوال آشنا شود


حامد یعقوبی


یکی از بدی‌های مطالعه آثار داستایفسکی و تولستوی و چخوف و بولگاکف و گوگول و… در نوجوانی این است که بقیه عمر به‌سختی می‌توانی از زیر سایه بلندشان بگریزی. من سال‌های سال است هر رمانی می‌خوانم خواه ناخواه با «جنایت و مکافات» و «برادران کارامازوف» و «مرشد و مارگاریتا» مقایسه‌اش می‌کنم. می‌دانم کار احمقانه‌ای انجام می‌دهم ولی ظاهرا گریختن از زیر آسمان بلند روسیه غیرممکن است. مطالعه داستان امریکایی و فرانسوی و ژاپنی و… لذت زیادی دارد ولی من مثل کبوترهای جلدی که دم به ساعت یاد گنبد امامزاده می‌کنند، هر طرف می‌روم در نهایت بازمی‌گردم به ادبیات روسیه! یک نیروی جادویی عجیب در ادبیات این کشور هست که آدم را مجذوب خودش می‌کند، حالا این را که نیروی کِشنده فوق‌الذکر چیست، از کجا آمده و چقدر به موقعیت منحصربه‌فرد جغرافیایی و اعتقادی روسیه در اروپا بستگی دارد، خدا می‌داند. جایی خواندم که آلبر کامو در جواب یک خبرنگار روسی، وقتی پرسیده بود چرا توی فرانسه به ادبیات روسیه بی‌توجهی می‌شود، دو قاب عکس دفتر کارش را که ظاهرا پشت سر آن جوانک روسی قرار گرفته بود، نشان داده و گفته بود: “به آن‌ها نگاه کن! من معتقدم اگر این دو نفر نبودند ادبیات فرانسه هرگز صاحب جایگاه فعلی نمی‌شد.” توی آن دو قاب، پرتره‌هایی از تولستوی و داستایفسکی دیده می‌شد.

چندی پیش درست راس ساعت یازده شب، وقتی خرسم یاد سیبری و بازخوانی ادبیات روسیه کرده بود و قصد داشتم همه کتاب‌های تلنبار‌شده روی میز تحریرم را بردارم و داستان‌های روسی را جایگرین آن کنم و اگر خدا خواست چیزی درباره آن بنویسم، کتاب سفیدرنگ نیمه‌پهنی چشمم را گرفت. روی کتاب با قلم قرمز نوشته شده بود: «سه‌گانه نیویورک، نوشته پل استر، ترجمه شهرزاد لولاچی و خجسته کیهان» خدا می‌داند مدت‌ها بود دلم می‌خواست این کتاب را بخوانم، گویی نخواندن آن را گناهی نابخشودنی می‌دانستم. ظاهرا خیلی از …

 

 

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۴ همراه باشید.

بازدیدها: ۳۴۱

دولتش جاوید و نامش جاودان

دولتش جاوید و نامش جاودان


گفت‌وگو با سیدیحیی یثربی درباره مرحوم علامه طباطبایی/ او علامه را آغازگر سبک تفسیری جدید در جهان تشیع ایرانی می‌داند


سجاد صداقت


سید‌محمدحسین قاضی طباطبایی تبریزی معروف به علامه طباطبایی بی‌شک یکی از مهم‌ترین چهره‌ها در بستر تفسیر و فلسفه در ایران است. مردی که با تفسیر سترگ «المیزان» و در ادامه با آثار فلسفی خود اتفاق تازه‌ای در دوران خود رقم زد و همچنان موافق و مخالف بر این نکته تاثیر دارند که علامه طباطبایی تاثیری بزرگ در عرصه اندیشه‌ورزی شیعه در ایران داشت. سیدیحیی یثربی استاد بازنشسته فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی در گفت‌وگوی پیش‌رو با «کرگدن» ضمن بیان نکاتی از روش و منش علامه طباطبایی، به بیان خاطراتی از استاد خود می‌پردازد. خاطراتی که شاید کمتر پیش از این بازگو شده باشد.

تاکنون درباره وجوه گوناگون شخصیت مرحوم سیدمحمد حسین طباطبایی از جنبه‌های مختلفی بحث شده است. اما نکته مهمی که درباره ایشان وجود دارد، این است که او را «علامه» خوانده‌اند. این توصیف غیر از مرحوم علامه طباطبایی برای کسان دیگری نیز استفاده شده است. شما پیش از این نسبت به کار بردن این وصف برای برخی از افراد اعتراض داشته‌ و نکاتی را نیز مطرح کرده‌اید. سوال اول من این است که آیا می‌توان مرحوم طباطبایی را با ویژگی‌های موردنظر شما، «علامه» نامید؟

ما در سنت خودمان عنوان‌هایی داریم که این عنوان‌ها به اشخاص معروف و محترم داده شده است. به عنوان مثال «آیت‌الله» الان در جامعه ما رایج شده است. قبل از «آیت‌الله» نیز لقب «حجت‌الاسلام» باب بود و همچنان نیز کاربرد دارد. اولین کسی که در میان مسلمانان لقب حجت‌الاسلام گرفت، امام محمد غزالی بود. این لقب در آن زمان یک لقب رقابتی بوده است. چون یکی از مقامات و شخصیت‌های اسماعیلیه «حجت» بوده و در برابر این دیدگاه امام محمد غزالی را حجت‌الاسلام نامیدند که اگر کسی به دنبال حجتی در اسلام است، غزالی حجت‌الاسلام است نه آن حجت که در نزد اسماعیلیان مطرح شده بود. این عنوان‌ها محصول رقابت شدید بین شیعیان اسماعیلی و خلافت بغداد و ملکشاه سلجوقی بود. زمانی در کل کشور به دو یا سه نفر «آیت‌الله» گفته می‌شد ولی الان می‌بینیم که خیلی‌ها به خیلی‌ها این لقب را می‌دهند و در آینده احتمالا لقب دیگری که مخصوص انسان‌های بسیار برجسته باشد، جای «آیت‌الله» را خواهد گرفت. مانند زمانی که «آیت‌الله» جای «حجت‌الاسلام» را گرفت. اما عنوان «علامه» بیشتر بر اساس سواد و اطلاعات یک فرد به او گفته می‌شد. القابی مانند «آیت‌الله» و «حجت‌الاسلام» بیشتر مربوط به فقه و تفسیر و مسائل دینی است ولی «علامه» بیشتر به کسی که در علوم دیگر مثل عقاید، فلسفه، کلام، حدیث‌شناسی و… انسان جامعی باشد، به کار می‌رود. به شکل دقیق نمی‌دانم که…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۴ همراه باشید.

بازدیدها: ۳۶۱