قرن پرخون

قرن پرخون


سال ۱۳۹۹ سال پایانی قرن چهاردهم خورشیدی است، این نوشته به بهانه‌ پایان سده‌ مروری بسیار اجمالی و اشاره‌وار به تحولات و رخدادهای ‌صدسال گذشته دارد


مریم گنجی


نگاه تحول‌خواه، آرزومندانه و اسطوره‌ای به سال‌های پایانی سده و هزاره قدمتی طولانی در فرهنگ و تاریخ ایران دارد. در نگاه قدمایی پایان یک هزاره و طلوع هزاره‌ای دیگر، همواره نوید تحول و دگرگونی عمیق و دوران‌ُساز را در دل‌ها و اذهان زنده می‌کرد. بسیاری از چهره‌ها و جنبش‌ها در حال‌وهوا و فضای فکری، عاطفی و اجتماعی هزاره‌ها و سده‌ها برجسته شده و شکل گرفته‌اند و پیام تحول‌خواهی خود را به گوش مردمان رسانده‌اند. تشتت، آشوب و نابسامانی سیاسی و اجتماعی و بروز بلایای طبیعی مقوم و مشدد فضای حسی و فکری هزاره‌ای بوده است و شاید به تسامح بتوان گفت هنوز نیز هرچند در رگه‌هایی کمرنگ‌تر و پراکنده‌تر این میل و تمنای تحول و دگردیسی در پایان یک سده یا هزاره وجود دارد، آن‌چنان که در پایان هزاره‌ دوم میلادی در اندیشه و کلام برخی از اندیشمندان رخ نمود. این امر هرچند در مقیاسی کم‌رمق‌تر و کم‌جان‌تر در مورد سال‌های واپسین سده و طلوع سده‌ای دیگر نیز بروز می‌یافت.
سال ۱۳۹۹ سال پایانی قرن چهاردهم خورشیدی است، قرنی پرهیاهو و پر فراز که تنها برشماری تحولات و فرازهای سیاسی و اجتماعی آن مجال بسیار می‌طلبد و به باور قاطبه‌ اهالی اندیشه، تاریخ و فرهنگ، سده‌ای پر افت‌وخیز بوده که سایه‌ تحولات و رخدادهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و افق معرفتی و فکری آن هنوز بر اکنون و اینجای ما و درک مناسبات امروز ایران و ایرانی سایه افکنده است. هرچند دیگر امید و حتی تمنای ظهور و بروز چهره/ چهره‌ها یا نهضت‌های رهایی‌بخش در طلیعه‌ سده‌ نو، باور و پنداری گزافه است و خریدار چندانی ندارد، این فقدان نافی ضرورت باز‌پس‌نگریستن به سده‌ سپری‌شده و بازخوانی آن برای نور افکندن در سده و راه پیش‌رو نیست.
اهمیت واپس نگریستن به سده‌ای را که پشت‌سر گذاشته‌ایم، می‌توان در ضرورت توجه به موقعیت‌مندی تاریخی، فکری، سیاسی و اجتماعی برای درک ایست‌جای اینجا- اکنون و ریشه‌یابی و بازخوانی انتقادی تحولات یک‌صدسال گذشته برای پاسخ به معضلات و دغدغه‌های معرفتی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی امروز دید. در سالیان و دهه‌های گذشته در نقادی و درک موقعیت‌مندی تاریخی، فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایران، تلاش‌های فکری و فلسفی بسیاری صورت گرفته است اما توجه غالب به تاریخ پیروزمندان سبب شده است حوزه‌ها و زوایای بسیاری مغفول، نیندیشیده و نسنجیده بماند. این حوزه‌های مغفول اهمیت و ضرورت بازاندیشی و بازخوانی انتقادی چیستی و چرایی تحولات فکری و فرهنگی را تشدید می‌کند. اسطوره‌زدایی از چهره‌ها و جریان‌های سیاسی، تاریخی و فکری، شنیدن و روایت صداهای حاشیه‌ای و مغفول، توجه به نقش توده‌ مردم و زدودن سایه‌ غفلت از نقش توده و نیز جریان‌های ساکت و بی‌صدا یا حاشیه‌ای در تحولات تاریخی، زوایایی است که کمتر بدان پرداخته شده و جای تأمل و پژوهش بیشتر دارد. این یادداشت به بهانه‌ پایان سده‌ چهاردهم خورشیدی مروری بسیار اجمالی و اشاره‌وار به تحولات و رخدادهای یک‌ٌصدسال گذشته دارد.

تعویق مشروطیت و حلول استبداد مدرن
انقلاب مشروطیت، که به باور و اذعان قاطبه‌ اهالی اندیشه و تاریخ، نقطه‌ عطف و عزیمت تاریخ معاصر ایران است، نقطه‌ آغازِ ناگزیر در تحلیل و واکاوی سده‌ سپری‌شده است. انقلابی که در مواجهه با تجدد و تحولات معرفتی، سیاسی و اجتماعی غرب با موضعی انتقادی و تحول‌خواه نسبت به ساختارهای معرفتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران شکل گرفت و نوید تحول در سامان و ساختارهای سیاسی، اجتماعی داد. اما اندک‌زمانی پس از تحقق جنبش مشروطیت، دشواری‌ها و موانع رخ نمود. مرگ مظفرالدین‌شاه، مواجهه‌ انکاری و خشونت‌آمیز محمدعلی‌شاه و رقابت‌های میان نیروهای مشروطه‌خواه و… تحقق ایده‌های مشروطیت را به محاق برد تا آنجا که در سال پایانی سده‌ سیزدهم، کشور در نابسامانی‌های گسترده‌ سیاسی، هرج‌ومرج و آشفتگی و در آستانه‌ جنگ داخلی و فروپاشی اجتماعی بود. نهادهای مدنی برآمده از مشروطیت در فاصله‌ زمانی مشروطیت تا کودتای ۱۲۹۹، در مراحل ابتدایی رشد خود و ناتوان در پی‌افکندن قواعد بازی دموکراتیک و پیشبرد فرآیند نوسازی جامعه بودند و این ناتوانی فراهم شدن زمینه‌های مساعد را برای استقرار رژیم سرکوبگر رضاشاهی سبب شد.
هرج‌ومرج در سیاست، تقلیل قوه‌ مجریه به یک اداره‌ خدمات مدنی از سوی قوه‌ مقننه، مواجهه‌ رادیکال مطبوعات و حد و مرز قائل نشدن برای آزادی بیان، ناآرامی، سرکشی و راهزنی فزاینده در مرزها و در میان عشایر، آغاز جنگ جهانی اول و حضور نیروهای بریتانیایی و روسی در ایران، تروریسم و خشونت فزاینده، قیام خیابانی و تهاجم بلشویک‌ها در آذربایجان و گیلان، حکومت مرکزی فاقد قدرت و اختیارات و ابزارهای لازم برای اداره کردن دولت، افول قرارداد ۱۹۱۹، زمینه‌های کودتای ۱۲۹۹ و پس از آن قدرت گرفتن رضاشاه را فراهم کردند. کاتوزیان در تحلیل خود از شرایط آن روز ایران، از زمان کودتا تا به قدرت رسیدن رضاشاه و انقراض قاجاریه و انتقال سلطنت به پهلوی را دوران گذاری می‌داند که پس از دوره‌ فترت از حکومت‌های موقت و مبارزات بر سر قدرت شکل گرفت و به قدرت رسیدن رضاخان با سلسله‌ای از موفقیت‌های سیاسی و نظامی را تالی منطقی چنین شرایطی می‌انگارد. به زعم کاتوزیان جنبش مشروطیت به دنبال جایگزینی فرمانروای دادگر به جای حکومت خودسرانه و برقراری حکومت استوار بر قانون یا مبتنی بر نمایندگی بود اما با سقوط رژیم کهن «جامعه به سرعت به سوی سنت نابسامانی و هرج‌ومرجی که سده‌های پیاپی با آن آشنایی داشت، به حرکت درآمد.»
رضاخان در ابتدای تلاش‌های خود برای قدرت‌گیری از مشروعیت سیاسی و حمایت گسترده برخوردار بود. در پنج سال نخستین سلطنت، دیکتاتوری و حکومت فردیِ رضاشاه رشد تدریجی پیدا کرد و او به حکمرانی مطلقه برخوردار از حمایت طبقه‌ متوسط جدید تبدیل شد. استبداد رضاشاهی که با ایده‌ دیکتاتور مصلح مورد حمایت نیروهای فکری و اجتماعی قرار گرفته بود، به‌تدریج با در پیش گرفتن سیاست نوسازی آمرانه، هرچند به دستاوردهایی در حوزه‌ی سخت‌افزاری مدرنیته یا به تعبیر مصطلح و آشنای مدرنیزاسیون همچون احداث راه‌آهن، ساخت دانشگاه و… به پیدایش طبقه متوسط شهری، توسعه‌ی بوروکراسی دولتی و تحول در نظام قضایی نائل شد اما مطبوعات و احزاب سیاسی را سرکوب، نهادهای مدنی مستقل متأثر از ضرورت‌های اقتصادی سرمایه‌داری جهانی را امحاء و از رشد سرمایه‌داری داخلی جلوگیری کرد. خودسرانه، حذفی و خشونت‌آمیزتر شدن استبداد مدرن رضاشاهی، از دست دادن پشتیبانی همه‌ طبقات اجتماعی متجدد و سنتی را در پی داشت.
ازجمله پیامدهای پرمناقشه‌ رضاشاه به حاشیه بردن بخش گسترده‌ای از جمعیت زنان در پی اجرای قانون کشف حجاب بود. زنان که در جنبش مشروطیت با توسعه‌ نظام آموزشی و تشکیل انجمن‌های متعدد نسوان در تهران و شهرستان‌ها، فرآیند هویت‌یابی خود را آغاز کرده و پیش برده بودند، به دلیل عدم توجه رضاشاه به ساخت اجتماعی و بافت فرهنگی در اجرا و اعمال خشونت‌آمیز و آمرانه‌ کشف حجاب، به حاشیه رفتند.

تبعید دیکتاتور
رضاشاه که در آشفتگی و بلبشوی جنگ جهانی دوم به‌تدریج مسیر قدرت‌یابی خود را آغاز کرده بود، در هنگامه‌ جنگ دوم بی‌اعتماد به هم‌پیمان پیشین و در جست‌وجوی هم‌پیمانی جدید، قافله را به دو قدرت استعماری متفق باخت. درحالی‌که ایران در جنگ موضع بی‌طرفی اعلام کرده بود، به عنوان پل پیروزی متفقین آماج حمله و لشکرکشی قرار گرفت. دیکتاتور که روزگاری به یاری کاردانی و سیاست‌ورزی فروغی قدرت را از ید اختیار دودمان قاجاری گرفته بود، به ناگزیر به تبعید رفته و قدرت را برای فرزندش، محمدرضای جوان که زیر سایه‌ پدرِ دائرمدار و قدرقدرتش یارا و توانای قدرت‌ورزی و حکمرانی نداشت، ودیعه گذاشت. شهریور۱۳۲۰ فروغی، حکم خلع رضاشاه و سلطنت محمدرضا را اعلام کرد.

کودتا علیه ملت
دهه‌ اول سلطنت پهلوی دوم، پس از خفقان رضاشاهی دوران گشایش سیاسی و مجال توان‌یابی و احیای نیروهای فکری و اجتماعی بود. در پایان دهه، یکی دیگر از فرازهای مهم تاریخی در قالب نهضت ملی شدن نفت شکل گرفت. همراهی نیروهای سیاسی مذهبی به سیادت آیت‌الله کاشانی با نیروهای ملی که رهبری خود را در محمد مصدق می‌دید، یکی از مهم‌ترین رخدادهای سیاسی و اجتماعی پس از مشروطه را رقم زد. حضور مصدق در منصب نخست‌وزیری و تلاش‌ها برای اعمال حدود مشروطیت بر سلطنت پهلوی دوم، حمایت گسترده‌ عمومی و ملی از نهضت ملی شدن نفت، سلطنت محمدرضاشاه را که هنوز یارا و اعتماد حکمرانی مطلقه نداشت، با مخاطره‌ای جدی مواجه کرد. همین مخاطره بود که او را با نیروهای خارجی که اوج‌گیری نهضت ملی شدن نفت را در راستای منافع خویش نمی‌دانستند، همدل کرد و درنهایت کودتایی رقم خورد که تبعات و اثرات آن هنوز در عرصه‌ی سیاست‌ورزی بین‌المللی احساس می‌شود. کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ برآیند تحولات چندساله‌ای بود از گسست میان نیروهای ملی و مذهبی، اشتباهات محرز حزب توده و نفوذ و دخالت نیروهای بیگانه. کودتای ۲۸ مرداد با گذر ۷۰ سال هنوز ناگفته‌ها و پشت‌پرده‌های بسیار دارد و هرازچندی انتشار یا افشای اسنادی چند آتش مجادلات و درگیری‌ها پیرامون آن را دامن زده و ملتهب می‌کند. با توجه به گستردگی و اهمیت تأثیر وقایع بازه‌ زمانی ۳۰ تا ۳۲ در مسیر تحولات تاریخ معاصر و درک و فهم ایست‌جای اکنون و اینجای ما، در ضرورت نور افکندن بر زوایای تاریک و ناگفته‌ آن و بازخوانی و تحلیل دقیق، موشکافانه و مؤثر آن تردید نمی‌توان روا داشت.

اصلاحات فرمایشی
پس از کودتای ۲۸ مرداد و ساقط شدن دولت ملی مصدق، به‌تدریج محمدرضاشاه با اعتمادبه‌نفسی که در جریان حذف مصدق و از دل ساختار قدرت سنتی و مجامله‌ی اطرافیان یافته بود، با حذف چهره‌های سیاسی مستقل، افزایش فشار و محدودیت بر مجلس که اندک یارای نقش‌آفرینی و حضور یافته بود، سانسور صداهای مخالف، اعمال محدودیت و ممنوعیت بر احزاب و جریان‌های سیاسی و انسداد فضای سیاسی تبدیل به دیکتاتوری شد که بیش از آنکه گوش به نبض و زبان جامعه، نخبگان و مردم داشته باشد، دل در هوای توهم نظرکردگی و مقام آریامهری‌اش داشت.
نوسازی سخت‌افزاری، آمرانه و تک‌بعدی پهلوی دوم دست‌دردست خفقان و سرکوب نیروهای سیاسی، روشنفکران و جریان‌های اجتماعی به‌تدریج زمینه‌ها را برای نارضایتی و ناآرامی‌ها مهیا کرد. شاه که درکی تک‌بعدی و سخت‌افزاری از نوسازی و اصلاحات داشت، در غیاب نیروهای سیاسی و اجتماعی به محاق رفته و سرکوب شده، به زعم خود در قالب انقلاب سفید طلایه‌دار اصلاح شد. انقلاب سفید، یک سلسله اصلاحات اقتصادی و اجتمادی بود که با شش اصل؛ اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب رعیتی، ملی کردن جنگل‌ها و مراتع، فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی، سهیم کردن کارگران در سود کارخانه‌ها، اصلاح قانون انتخابات به منظور دادن حق رأی به زنان و ایجاد سپاه دانش به منظور اجرای تعلیمات عمومی و اجباری در بهمن ۱۳۴۱ به همه‌پرسی گذاشته شد. نیروهای جبهه ملی و نهضت آزادی از مخالفان این اصلاحات بودند. سران نهضت آزادی پس از صدور بیانیه‌ای در مخالفت با آن دستگیر و به حبس‌های طولانی محکوم شدند. از چهره‌های مذهبی نیز امام خمینی به شدت با این اصلاحات مخالفت کرد. این مخالفت‌ها درنهایت در خرداد ماه ۱۳۴۲ با دستگیری و تبعید امام، به قیام ۱۵ خرداد که به زعم بسیاری نقطه‌ عطف و عزیمت انقلاب اسلامی است، منجر شد.

آخرین انقلاب کلاسیک قرن
خفقان، انسداد سیاسی و استبداد محمدرضاشاه مخالفت‌های بسیاری در میان نیروهای فکری، سیاسی و مذهبی برانگیخت. قرن بیستم میلادی همز‌مان با دهه‌های میانی قرن چهاردهم خورشیدی را قرن انقلاب‌ها دانسته‌اند. هم‌زمانی مبارزه‌ نیروهای مخالف در ایران با اوج‌گیری تب انقلابات و مبارزه‌های استبداد و استعمارستیز در دنیا شدت و عمق و امیدواری بیشتری به این مبارزات داد و از زوایا و طرق مختلف فکری، سیاسی و نظامی آن را تقویت کرد. سال‌های مبارزه درنهایت در قالب انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ رخ نمود که به عنوان یکی از بزرگ‌ترین و آخرین انقلاب کلاسیک قرن از آن یاد می‌شود.
با انقلاب بهمن ۵۷ که در نیمه‌ قرن چهاردهم رخ داد، تحول تمام‌عیاری در ساختار قدرت سیاسی و اجتماعی شکل گرفت. با وجود تنوع و تکثر نیروهای سیاسی حاضر در جریان مبارزات، درنهایت با رهبری امام خمینی وزنه‌ نیروهای مذهبی قدرت بیشتری گرفت. سال‌های نخستین پس از پیروزی انقلاب، با توجه به نیازها و ضرورت‌های تحکیم قدرت، رقابت‌های نیروهای متنوع و تنش‌ها و زاویه‌هایی که در مواضع ایجاد شد، سال‌های پرالتهاب و پرحادثه‌ای بود.
در هنگامه‌ شکل‌گیری حکومت اسلامی و تثبیت قدرت، رخداد تاریخی مهمی دیگری این بار در قالب جنگ رخ نمود. با حمله‌ رژیم بعث عراق به رهبری صدام حسین به ایران که مسبوق به سابقه‌ اختلافات مرزی پیشینی و طمع‌ورزی صدام بر انقلاب نوپا بود، برگ دشوار دیگری از تاریخ معاصر ایران آغاز شد. مجادلات، مواضع و مباحثات در مورد جنگ، آغاز، ادامه و پایان آن در میان نیروهای سیاسی و جریان‌ها بسیار است. جنگی که درنهایت با امضای توافق‌نامه‌ آتش‌بس پس از ۸ سال در ۱۳۶۷ به پایان رسید.
شاید بتوان به تسامح شکل‌گیری جنبش اصلاحات و دوم خرداد را فراز تاریخی دیگری در یکصدسال گذشته دانست. فرازی که این روزها در مورد پایان یافته تلقی کردن یا ادامه و نقش‌آفرینی آن حرف و حدیث بسیار است. سده‌ای که یک سال بیش از آن نمانده است، به لحاظ کمی و کیفی سده‌ای پرهیاهو و پرآشوب بود و فراز تاریخی از انقلاب و اشغال و جنگ و کودتا کم نداشت؛ تا سده‌ پیش رو چه نوید و امیدی برایمان داشته باشد.

 

بازدیدها: ۳۹

پنج کتاب مهم صدسال گذشته

پنج کتاب مهم صدسال گذشته


در این نظرسنجی سراغ عده‌ای از اهالی فرهنگ و سیاست و اندیشه رفته‌ایم و از آن‌ها خواسته‌ایم مهم‌ترین کتاب‌های این قرن شمسی را معرفی کنند؛ مهم به معنی تاریخ‌سازی و تاثیرگذاری


آیدا مطلق/ سپیده پیری


سال نود و نُه آخرین سال قرن شمسی حاضر است. پس از آن ما وارد قرن جدید خورشیدی خواهیم شد و دوره‌ای جدید کارش را شروع می‌کند. دور روزگار در بند تقویم نیست با این حال مناسبت‌ها را نمی‌توان دست‌کم گرفت. در این صد سالی که گذشت، کشور ما روزهایی عجیب را پشت سر گذاشت، عجیب و پرهیاهو و منحصر به فرد. سیاست نقش مهمی در این سال‌ها داشت، روشنفکران میانه‌دار بودند و سیاستمداران تجربه‌های عجیبی را پشت سر گذاشتند. در صد سالی که گذشت هم کتابسوزی داشتیم هم کتاب‌سازی، مع‌ذلک کتاب‌های بسیار مهمی به فارسی نوشته یا ترجمه شدند که هر کدام دایره تاثیرگذاری وسیعی داشتند. معرفی این کتاب‌ها چیزی نیست که همه روی آن توافق داشته باشند. بعضی از این کتاب‌ها چه بسا مسیر زندگی مخاطبان زیادی را عوض کرده‌ باشند با این حال به نظر می‌رسد انتخاب و معرفی آن‌ها کار ساده‌ای نباشد. در بازار فرهنگ و کتاب و هنر و ادبیات، هر کسی سلیقه‌ای دارد و در راستای سلیقه‌اش اثری را قابل اعتنا می‌شمرد و اثری را غیرقابل اعتنا، با این حال کتابخوان‌های حرفه‌ای می‌دانند در تعیین اهمیت یک کتاب، بحث خوبی و بدی چندان محلی از اعراب ندارد. ممکن است یک کتاب به خودی خود پر از اشکال باشد ولی در عین حال راهی را باز کرده باشد و از حیث تاریخی واجد اهمیتی باشد که دیگر کتاب‌ها به گرد پایش نرسند. این‌جور وقت‌ها زمان نقش بسیار پررنگی دارد. زمان در هر چیزی نقش مهمی دارد از جمله در جلوه یک اتفاق فرهنگی. طرفداران کتاب و کتابخوانی اعتقاد دارند کتاب ماهیتا تاریخ‌ساز است، درست می‌گویند اما این هم هست که بعضی کتاب‌ها تاریخ‌سازترند. ما به بهانه آغاز سال نود و نه، در پایان یک قرن پرآشوب، سراغ عده‌ای از اهالی فرهنگ و سیاست و اقتصاد و اندیشه رفتیم و از آن‌ها خواستیم به زعم خود مهم‌ترین کتاب‌های صد سال گذشته را معرفی کنند؛ مهم به معنی تاریخ‌سازی و تاثیرگذاری. فهرست زیر نتیجه این نظرسنجی است.


احمدرضا احمدی
احمدرضا احمدی شاعر نیاز به معرفی ندارد. او و شعرهایش اگر نبودند دنیا چیزهای زیادی کم داشت.
جنگ و صلح/ لئو تولستوی
ابله/ فئودور داستایفسکی
بینوایان/ ویکتور هوگو
بیگانه/ آلبر کامو
پیرمرد و دریا/ ارنست همینگوی


علی‌اصغر سعیدی
جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران. او از چهره‌هایی است که در حوزه جامعه‌شناسی اقتصادی تخصص دارد. سعیدی تالیفات و ترجمه‌های فراوانی دارد که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به کتاب «موقعیت تجار و صاحبان صنایع در عصر پهلوی» اشاره کرد.
اقتصاد سیاسی ایران/ همایون (محمدعلی) کاتوزیان
موانع تاریخی رشد سرمایه‌داری در ایران: دوره قاجاریه/ احمد اشرف
اندیشه ترقی و حکومت قانون/ فریدون آدمیت (و البته تمامی کتاب‌های دیگرش مانند امیرکبیر و ایران)
بوف کور/ صادق هدایت
ماهی سیاه کوچولو/ صمد بهرنگی


محمدتقی فاضل میبدی
محقق و مدرس حوزه علمیه قم و استاد دانشکده مفید قم. از او کتاب‌ها و مقالات بسیاری منتشر شده است.
تاریخ ادبیات در ایران/ ذبیح‌الله صفا
پله‌پله تا ملاقات خدا/ عبدالحسین زرین‌کوب
درس‌هایی از نهج‌البلاغه/ آیت‌الله منتظری
گزیده غزلیات شمس/ محمدرضا شفیعی کدکنی
تفسیر المیزان/ علامه طباطبایی


علی سرزعیم
اقتصاددان و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی. او پیش‌تر معاون اقتصادی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی بود. کتاب «پوپولیسم ایرانی» وی که به تحلیل کیفیت دولت محمود احمدی‌نژاد پرداخته، بیش از دیگر آثارش مورد استقبال قرار گرفت.
سیر حکمت در اروپا/ محمدعلی فروغی
اسلام‌شناسی/ علی شریعتی
ولایت فقیه/ امام خمینی
اصول فلسفه و روش رئالیسم/ سید‌محمدحسین طباطبایی
قبص و بسط تئوریک شریعت/ عبدالکریم سروش


نعمت‌الله فاضلی
انسان‌شناس و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است. فاضلی آثار متعددی در حوزه انسان‌شناسی، مطالعات فرهنگی، مطالعات شهری و فرهنگ ایران معاصر تالیف و ترجمه کرده است.
یکی بود یکی نبود/ محمدعلی جمالزاده
غربزدگی/ جلال آل احمد
بازگشت به خویشتن/ علی شریعتی
قبض و بسط تئوریک شریعت/ عبدالکریم سروش
مجموعه آثار سید جواد طباطبایی


بهروز غریب‌پور
نویسنده، کارگردان تئاتر و سینما و استاد نمایش عروسکی. نسل‌های مختلفی با تالیفات و آثار نمایشی او خاطره دارند.
خوشه‌های خشم/ جان اشتاین بک
صد سال تنهایی/ گابریل گارسیا مارکز
مرشد و مارگاریتا/ میخائیل بولگاکف
سرنوشت بشر/ آندره مالرو
مائده‌های زمینی/ آندره ژید


مقصود فراستخواه
جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی موسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی. او تالیف و ترجمه‌های فراوان دارد.
مجموعه آثار امانوئل لویناس
آثار جان سرل
سیر حکمت در اروپا/ محمدعلی فروغی
عصر اطلاعات؛ اقتصاد، جامعه و فرهنگ/ مانوئل کاستلز
آثار عبدالحسین زرین‌کوب


موسی بیدج
شاعر، مترجم و دانش‌آموخته رشته ادبیات عرب. بیدج به عنوان یکی از پایه‌گذاران مجله شعر مطرح است.
مجموعه صد مقاله از ملک‌الشعرای بهار
چالش میان عربی و فارسی/ آذرتاش آذرنوش
کوچه هفت‌پیچ/ محمدابراهیم باستانی پاریزی
صد سال تنهایی/ گابریل گارسیا مارکز
پدرو پارامو/ خوان رولفو


عبدالجبار کاکایی
شاعر و دانش‌آموخته رشته زبان و ادبیات فارسی. کاکایی سال‌ها با تلویزیون همکاری داشته و به عنوان کارشناس، برنامه‌ساز و ترانه‌سرا فعالیت کرده است.
شرح زندگانی من/ عبدالله مستوفی
جهان‌بینی و حکمت مولانا/ منوچهر مرتضوی
صور خیال در شعر فارسی/ محمدرضا شفیعی کدکنی
شرح مثنوی شریف/ بدیع‌الزمان فروزانفر
هشت کتاب/ سهراب سپهری


سیدمصطفی تاجزاده
سیاستمدار و فعال اصلاح‌طلب. او در دولت محمد خاتمی، معاون سیاسی وزیر کشور و سرپرست این وزارتخانه پس از استیضاح عبدالله نوری بود و در دولت میرحسین موسوی نیز معاون امور بین‌الملل بود.
آخوند خراسانی و شاگردانش/ اکبر ثبوت (مجوز انتشار دریافت نکرده است)
انسانیت: تاریخ اخلاقی سده بیستم/ جاناتان گلاور
مجموعه کتب خاطرات و مصاحبه‌های حسین دهباشی
چرا ملت‌ها شکست می‌خورند/ دارون عجم‌اوغلو و جیمز. ای. رابینسون
تحلیل دموکراسی در امریکا/ الکسی دو توکویل


رضا امیرخانی
نویسنده و منتقد ادبی. وی مدتی نیز رئیس هیئت‌مدیره انجمن قلم ایران بود.
مردگان باغ سبز/ محمدرضا بایرامی
فرزندان ایرانیم/ داوود امیریان
سفر به گرای۲۷۰ درجه/ احمد دهقان
بی‌نام ‌اعترافات/ داوود غفارزادگان
برج سکوت/ حمیدرضا منایی
شب یک شب دو/ بهمن فرسی
روزگار سپری‌شده مردم سالخورده/ محمود دولت‌آبادی
درخت انجیر معابد/ احمد محمود


صادق زیباکلام
دکترای علوم سیاسی از دانشگاه برادفورد را دارد. همچنین استادتمام دانشگاه حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران است.
تاریخ مشروطه ایران/ احمد کسروی
چشم‌هایش/ بزرگ علوی
همسایه‌ها/ احمد محمود
ایران بین دو انقلاب/ یرواند آبراهامیان
ما چگونه ما شدیم/ صادق زیباکلام


فریدون صدیقی
نویسنده و روزنامه‌نگار و استاد روزنامه‌نگاری. او سال‌ها در مطبوعات به عنوان خبرنگار، گزارشگر، دبیر گروه، عضو شورای سردبیری و عضو شورای تیتر کار کرده است.
آیدا در آینه/ احمد شاملو
سووشون/ سیمین دانشور
تولدی دیگر/ شجاع‌الدین شفا
جای خالی سلوچ/ محمود دولت‌آبادی
صدای پای آب/ سهراب سپهری


لیلی گلستان
مترجم و نگارخانه‌دار. او عضو کانون نویسندگان ایران است.
مدیر مدرسه/ جلال آل احمد
همسایه‌ها/ احمد محمود
جای خالی سلوچ/ محمود دولت‌آبادی
خروس/ ابراهیم گلستان
بره گمشده راعی/ هوشنگ گلشیری


احسان شریعتی
پژوهشگر و استاد فلسفه. او دانش‌آموخته رشته فلسفه از دانشگاه سوربن فرانسه است.
رساله منطقی – فلسفی/ لودویگ ویتگنشتاین با ترجمه محمود عبادیان
هستی و زمان/ مارتین هایدگر با ترجمه عبدالکریم رشیدیان
بازسازی اندیشه دینی در اسلام/ علامه اقبال لاهوری با ترجمه محمد بقایی
دیالکتیک روشنگری/ ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو با ترجمه مراد فرهادپور
واژه‌ها و چیزها/ میشل فوکو با ترجمه مسعود خیرخواه


محمد بلوری
با سابقه سال‌ها روزنامه‌نگاری یکی از ژورنالیست‌ها صاحب سبک به شمار می‌رود. او بنیانگذار صفحه حوادث در روزنامه کیهان است و به پدر حادثه‌نویسی در مطبوعات شهرت دارد.
حسین‌کرد شبستری
شور زندگی/ ایروانگ استون
صد سال تنهایی/ گابریل گارسیا مارکز
دن آرام/ میخائیل شولوخوف
اصفهان مویه کن/ محمد بلوری


محمد بقایی ماکان
نویسنده و اقبال‌شناس. او دانش‌آموخته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران است. بقایی ۲۵ جلد کتاب و ۱۰هزار صفحه راجع به اقبال لاهوری نوشته است.
سیر حکمت در اروپا/ محمدعلی فروغی
تاریخ مشروطه ایران/ احمد کسروی
حیات یحیی/ یحیی دولت‌آبادی
تاریخ ایران باستان/ حسن پیرنیا
مزدیسنا و ادب پارسی/ محمد معین


اسماعیل امینی
دانش‌آموخته دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی. امینی در ساختن چهارشنبه‌های گل‌آقا با کیومرث صابری همکاری داشت.
لغتنامه دهخدا
مجموعه آثار محمدعلی جمالزاده
تنگسیر/ صادق چوبک
مجموعه آثار اخوان‌ثالث
تفسیر المیزان/ سیدمحمدحسین طباطبایی


محمد صالح‌علاء
بازیگر، شاعر، نویسنده، فیلمساز، ترانه‌سرا و مجری تلویزیون و از همه مهم‌تر مردی عجیب. می‌گوئید نه به فهرست کتاب‌ها دقت کنید.
تفکر، سریع و کند/ دانیل کانمن
پارس کردن زیر درخت اشتباه/ اریک بارکر
بر طریقای خفیف/ حق اورسون
وقت سعد/ کلاریسی لیسپکتور
یاد نئون بخیر/ دیوید فاستر والاس


محمدرضا سرگلزایی
روانپزشک، شاعر، نویسنده و پژوهشگر حوزه‌های فلسفه و اسطوره‌شناسی. او عضو هیئت علمی انجمن علمی هیپنوتیزم بالینی ایران است.
شیطان و خدا/ ژان پل سارتر
گفت‌و‌گو در کاتدرال/ ماریو بارگاس یوسا
جنگل نروژی/ هاروکی موراکی
داستان خرس‌های پاندا/ ماتئی ویسنی‌یک
زندگی پنهان ذهن/ ماریانو سیگمان


 

ادبیات علیه قرنطینه و کمی هم تاریخ

ادبیات علیه قرنطینه و کمی هم تاریخ


در اینجا مجموعه‌هایی از کتاب‌ها برای آدم‌ها و عزم‌های مختلف معرفی می‌کنیم، بدون بودن در قید تازگی کتاب‌ها و با رها کردن خود از معیار معاصرت، فقط با نظر به فضای کتاب‌ها


آرش سالاری


مانند هر وقفه و تعطیلی و سکون ناخواسته دیگری که در زندگی پیش می‌آید، در این تعطیلات طولانی ایرانی نیز که کرونا و نوروز دارند با یکدیگر آن را رقم می‌زنند، کتاب و کتاب خواندن باز هم یکی از نخستین پیشتازان فروتن گرم کردن سر ما قرار است باشد. چه آنکه علیرغم وجود چند رقیب تازه‌نفس از بردگیم‌ها و گربه‌ها تا اینترنت و خواب، آن خصلت وقتخواهی و زمانبلعی کتاب باعث می‌شود تا در چنین موقعیت‌هایی، انتخاب اول خیلی‌ها بازگشت به کتاب‌ها باشد. به عنوان هم چاره‌ای بر عذاب وجدان ناشی از کتاب نخواندن در زندگی عادی، هم ابزاری برای فراموش کردن موقت آنچه که در جهان خارج می‌گذرد با غوطه‌ور شدن در جهان داخل کتاب‌ها. در همین راستا، در اینجا مجموعه‌هایی از کتاب‌ها برای آدم‌ها و حال‌ها و عزم‌های مختلف معرفی می‌کنیم. بدون بودن در قید تازگی کتاب‌ها و با رها کردن خود از معیار معاصرت، فقط با نظر به فضا و هوای کتاب‌ها.

گذشته واقعی
تاریخ همیشه یکی از نخستین و مطمئن‌ترین گزینه‌ها برای خواندن با نیت فراموش کردن است. و خواندن تاریخ از طریق ادبیات به ‏جای خواندن مستقیم متون تاریخی، یکی از منطقی‌ترین اشتباهاتی است که انسان هنگام کتاب خواندن می‌تواند مرتکب بشود. به خاطر ‏همه آن چیزهایی که واقعیت متاسفانه فاقد آن است و پر کردن جای خالی نیاز به قوه جعل انسان دارد و به افتخار همه آن آورده‌هایی که قوه ‏خلق انسان می‌تواند به تاریخ اضافه کند و ارزششان از خود واقعیت هم بیشتر است.
با این نگاه، نخستین انتخاب قطعا ‏«یعقوب کذاب» (یوریک بکر/ نشر ماهی) است. روایتی با طنزی فوق‌العاده سیاه از یکی از حیرت‌انگیزترین گردنه‌هایی که بشریت ‏در تاریخ خود توانسته با موفقیت تمام به فاجعه‌آمیزترین شکل ممکن آن را بدل به بحرانی همه‌جانبه کند: انفجار سده‌ها انگیزه ‏انباشته‌شده قومی-فرهنگی- دینی در قالب جنگ‌های جهانی ابتدای قرن بیستم. یعقوب کذاب که در فضای ‏قرنطینه‌ای مشابه این روزهای ما می‌گذرد، نکته‌ای هم مثبت و هم منفی، روایتی خرد از فاجعه‌ای کلان به دست می‌دهد که حتی اگر تاریخ هم فراموش شود، این روایت او به‌راحتی قابل فراموشی نیست.
اما اگر بخواهیم سراغ تاریخی کمی معاصرتر برویم، یکی از بهترین گزینه‌ها رمان فوق‌العاده موجز اما بسیار چگال «هومر ‏و لنگلی» (ای. ال. دکتروف/ نشر افراز) خواهد بود. روایتی فشرده از چند دهه تاریخ امریکای معاصر به عنوان کلیدی‌ترین عنصر در ‏فهم جهان پساجنگ جهانی. رمانی که بلندپروازانه ده‌ها برهه تاریخی و فضای اجتماعی را پوشش می‌دهد و بلندپروازی‌ای که البته کاملا ‏موفق است، چون نویسنده‌اش دقیقا همین‌اندازه تجربه انباشته از جهان دارد و در اوج ‏پختگی دست به نوشتن این کتاب زده است و مانند دیگر اساطیر ادبیات امریکا، غنای محتوایی فقط ‏منجر به تشدید هرچه بیشتر جذابیت و خوشخوانی کتاب شده است. ‏

گذشته غیرواقعی
گاهی اوقات نویسندگانی وجود دارند که احساس می‌کنند نوشتن داستان تاریخی و آن مقدار جعل عادی‌ای که در آن انجام می‌شود، باز هم ‏پاسخگوی میل جعّالی آن‌ها نیست و واقعیت به چیزی بیشتر از یک هُل برای داستان شدن احتیاج دارد. انگیزه‌ای که منطقی به نظر می‌آید، ‏اگر به این حقیقت توجه داشته باشیم که نگاه درست باید از سمت ادبیات باشد و تطبیق دادن جهان با آن و نه از سمت ‏واقعیت و تطبیق دادن داستان با آن. از اینجاست که می‌توانیم به دسته‌ای وارد بشویم که می‌شود آن‌ها را نویسندگان گذشته غیر‌واقعی ‏خواند که اگرچه سطح آموزه‌های تاریخی و درس زندگیشان خیلی بالا نیست، ولی سطح تخدیرشان بسیار بالاست. ‏یکی از بهترین و معاصرترین نمونه‌های این عرصه، کتاب «کودک ۴۴» (تام راب اسمیت/ مروارید) است. رمانی بلند اما مطلقا غیر قابل ‏زمین گذاشتن که در فضای جنگ جهانی و در دو جلد بعدی‌اش، جنگ سرد، می‌گذرد و ما را با سطحی استثنایی از خلاقیت و هنر ‏داستان‌پردازی مواجه می‌کند. اگر دنبال هیجان در تاریخ هستید ولی دنبال فایده خاصی هم نیستید، این کتاب می‌تواند چند روزی سطح آدرنالینتان را بالا نگه دارد. ‏
اگر بخواهیم هم هیجان، هم تاریخ و هم قصه‌گویی را چند مرحله جلوتر ببریم، قطعا به «رمز داوینچی» (دن براون/ تندیس) ‏خواهیم رسید. کتابی مطلقا شگفت‌انگیز که به‌سادگی هرچه تمام، یک‌شبه آمد و بدون هیچ مشابه و معادلی نه قبل و نه بعد از خودش، ترکیب ‏شگفتی از تاریخ و داستان و واقعیت و تخیل را عرضه کرد و می‌شود دیگر آن را یک اثر کلاسیک معاصر خواند. تجربه‌ای آن‌قدر موفق که نخستین نتیجه‌اش سقوط نویسنده‌اش بود که در طمع تکرار موفقیت این کتاب، وارد سلسله‌ای از ‏شکست‌های مکرر شد. خواندن رمز داوینچی حالا دیگر چیزی بیشتر از صرف هیجان است و عنصری لازم برای درک ‏ادبیات و نیز فرهنگ معاصر است که در ابعاد مختلفی متاثر از جهان رمز داوینچی است. کتابی که اگرچه متنی ‏فوق‌العاده روان علیرغم ارجاعات انبوه تاریخی دارد، اما از جهتی دیگر می‌تواند سخت‌خوان باشد: اینکه به خاطر طراحی ‏خاصی که از ترکیب فصل‌های کوتاه و خطوط موازی دارد، عملا زمین گذاشتنش غیر‌ممکن…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۲۶ همراه باشید.

بازدیدها: ۲۴۵

حکایت کوخ‌نشین‌ها و کاخ‌نشین‌ها

حکایت کوخ‌نشین‌ها و کاخ‌نشین‌ها


جنوب شهر نه‌صرفا در گستره جغرافیایی جنوب، بلکه در پهنه‌های بزرگ پیرامون شهر تا ده‌ها کیلومتر پیش رفت و تهران بزرگ را ساخت و به یک الگوی فضایی و فرهنگی تبدیل شد


ناصر فکوهی


جهت‌های چهار‌گانه (cardinal directions) از قدیمی‌ترین ساختارهای شناخت انسانی هستند و در رویکردی انسان‌شناختی، نه چهار‌گانه بلکه شش‌گانه بوده و بر‌اساس سه نظام دوتایی (binary) منطبق بر بدن تبیین معنایی می‌یابند و در فرهنگ‌های جوامع گوناگون بررسی شده‌اند: شرق/ غرب (دست‌ها)؛ شمال/ جنوب (جلو و پشت بدن)؛ بالا و پایین (سر و پاها). ترکیب‌های شناخته‌شده از این ساختارها بسیار زیاد هستند و با واژگان و روابط متفاوتی با بدن و با جغرافیای شهری و کیهانی پیوند می‌خورند. پیوند با محورهای زمانی نیز وجود دارد اما بی‌نهایت پیچیده‌تر و متنوع‌تر است؛ برای نمونه زنجیره مفهومی «گذشته‌/ حال‌/ آینده» که یک محور خطی – حرکتی – پویاست، با بدن قابل انطباق بوده و آن را می‌توان با ساخته‌شدن مفهوم «تاریخ» در روشنگری قرن نوزدهمی عمدتا بر پایه مفاهیمی چون «آفرینش» (cosmology)، «فرجام» (eschatology)، «سرنوشت» (destination)، «سرگذشت» (life story) در نظام‌های تمدنی هندواروپایی و ابراهیمی و سپس تسری آن‌ها به کل جهان تبیین کرد. این نکته آغازین از آن جهت اهمیت دارد که تاکید کنیم نشانه‌گذاری‌های مکان‌شناسانه (topology) عموما یا اسطوره‌ای هستند (مثل شمال و جنوب در اسطوره‌های ایرانی یا شرق و غرب در اسطوره‌های اروپایی) یا اقلیمی – سیاسی، از جمله در موردی که در اینجا به آن می‌پردازیم یعنی شمال و جنوب شهر تهران به عنوان پایتخت. کما اینکه خود واژه پایتخت (پایِ تخت) در فرهنگ ایرانی به معنای مکان استقرار «شاه» (به معنی «شهر» یا «شار» در فرهنگ باستان ایرانی) بوده است و نه به معنی محل تمرکز یک اتحاد جمعیتی – قبیله‌ای نظیر «پولیس» یونانی. بنابراین واژگان ارزشگذارانه، پیش از هرچیز و تقریبا همیشه دارای بار سیاسی بوده‌اند اما در کشوری همچون ایران، این بار هرگز نمی‌توانسته و نمی‌تواند از موقعیت اقلیمی جدا شود.
زمانی که به دلایل گوناگونی، آقا محمدخان قاجار تهران را در سال ۱۲۶۴ شمسی به عنوان محل استقرار خود انتخاب و آن را «پایتخت» کرد، این «شهر» هنوز کمتر از ۲۰ هزار جمعیت داشت و بیشتر از باغ‌ها و مزارع و ساکنان فقیر آن‌ها تشکیل می‌شد. و البته بلافاصله ملاحظات اقلیمی وارد عمل شدند تا در این پایتخت محل استقرار کنشگران را مشخص کنند. اما فراموش نکنیم که تا دورانی بسیار متاخر در تاریخ جدید، یعنی انقلاب صنعتی و دموکراتیزه شدن شهر به مثابه زیستگاه اصلی قابل انطباق با آن، شهرها در تمام جهان (به جز مورد نظام‌های کوچ‌نشین بزرگ) محل سکونت گروه‌هایی اقلیت (شاید در حد ده درصد جمعیت) بودند که شامل حاکمان و خدمتگزاران مستقیم و روزمره آن‌ها بود. سایر افراد جمعیت در هر پهنه‌ای، تقریبا همیشه پیرامون شهرها با فواصلی متفاوت بنا بر کیفیت و کمیت کشاورزی ساکن بودند، یعنی در نقاط روستایی. رفت‌وآمد با برج و باروها و دروازه‌هایش کاملا کنترل می‌شد و هر کسی را توان ورود و خروج به شهر به میل خود و در هر زمانی نبود. با توجه به این نکته، نخستین بار که مفاهیم (و نه لزوما واژگان) شمال و جنوب یا بالا و پایین شهر در رابطه‌ای سلسله‌مراتبی در تهران ابداع می‌شوند و در زبان مردمی جا می‌افتند، اساس محل استقرار فرادستان و فرودستان بوده است و این مکان که جنبه نسبی دارد، به صورت مشخص و روشنی با وضعیت اقلیمی و سرزمینی انطباق داشته است: شمال شهر، سرسبز، هوای تمیز و خنک و تازه به سوی مسیری خوش آب و هوا، دریا و جنگل و طبیعت زنده؛ و جنوب شهر، خشک و بی‌آب و با هوای آلوده و در جهت مسیری سخت یعنی بیابان و کویر، به‌روشنی مشخص می‌کرده است که فرادستان باید در مناطقی چون تجریش جای بگیرند و فرودستان در مناطقی چون میدان اعدام، یعنی تقریبا آخرین نقاط جغرافیایی شهر پیش از خروج از آن به سوی شمال (کوه، جنگل، دریا) یا به سوی جنوب (کویر و بیابان).

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۲۶ همراه باشید.

بازدیدها: ۷۵

یک روز خاطره‌انگیز با دوچرخه و دیوار

یک روز خاطره‌انگیز با دوچرخه و دیوار


تصمیم گرفتم به دخترم بگویم که درواقع ترتیب ماه‌ها به این صورت است: فروردین، خرداد، تیر و اگر خدا بخواهد اردیبهشت اما متاسفانه توی مهدکودک ترتیب ماه‌ها را یادش داده بودند


دانیال ناصری


اردیبهشت‌ماه تولد دخترم بود. درواقع اولین تولدی که خودش می‌توانست دستور بدهد برایم چه کادویی بخرید و چه کادویی نخرید. داشت بزرگ می‌شد دیگر. خوشحال که بودیم اما وسط این گیرودار بحران‌های اقتصادی و تحریم و دلار کشید بالا کشید پایین و این حرف‌ها، کمی سخت بود دیگر. خودتان می‌دانید حتما. دخترجان از چندی قبل سفارش یک دوچرخه صورتی داده بود که از این درازک‌های آویزان هم داشته باشد.دو، سه تا مغازه را گشتم و قیمت گرفتم. بعد تصمیم گرفتم به دخترم بگویم که درواقع ترتیب ماه‌ها به این صورت است: فروردین، خرداد، تیر و اگر خدا بخواهد اردیبهشت. اما از شانس من، توی مهدکودک سه ماه اول سال را یادش داده بودند.قید مغازه و دوچرخه نو را زدم. گفتم بگردم ببینم توی دیوار چی پیدا می‌کنم. همین که دکمه جست‌وجو را زدم، بهشت پیش چشم‌هایم پیدا شد. دوچرخه‌های زیبا، عالی، در حد نو، نصف قیمت مغازه و سه‌چهارم قیمت مترو. به اولی زنگ زدم. بله، خودش بود. «دوچرخه دخترانه نمره ۱۲، فقط هم یک بار سوارش شده، آن‌هم توی خانه، از پذیرایی رفته تا اتاق خواب.» مرخصی ساعتی گرفتم و بدو‌بدو رفتم بالای سر مال. خوش و خرم زنگ را زدم و رفتم بالا که دوچرخه را ببینم. بنده‌خدا یک دوچرخه پسرانه زنگ‌زده هم توی راهرو گذاشته بود که البته به کار من نمی‌آمد.پدر خانواده آمد و پرسید که دوچرخه را دیدید؟ عرض کردم هنوز ندیده‌ام. فرمودند چطور ندیدید؟ همان است که توی راهرو گذاشته‌ام دیگر. چشم‌هایم گرد شد. همان بود؟ عرض کردم: “آقای محترم، دوچرخه‌ای که شما آگهی کرده بودید، صورتی بود، این یکی آبی است.” لبخند ملیحی زدند و فرمودند: “نه، این همان است. توی اتاق دخترم ازش عکس انداختیم، آنجا هم دو تا لامپ بزرگ صورتی دارد، توی عکس این‌طور افتاده.” دوباره عرض کردم: “قربان! توی آگهی نوشته بودید در حد نو است، بدون خط و خش. اینکه زنگ زده است.” این بار کمی اخم به پیشانی انداختند و ناراحت شدند. فرمودند: “دوچرخه بچگانه است دیگر. مدام هم باهاش می‌خورد زمین. توقع دارید دوچرخه را همین الان از توی کارتن برایتان بیرون بیاورم؟”
خب… این هم از اقبال من. فهمیدم که ما اینجا چیزی کاسب نمی‌شویم. سریع رفتم سراغ آگهی‌های بعدی که ذخیره کرده بودم.

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۲۶ همراه باشید.

بازدیدها: ۵۷

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر


درباره فیلم «تومان»/ تومان نشان می‌دهد فرشباف نه‌تنها می‌تواند روی پای خودش بایستد، بلکه این توان را دارد جدا از کیارستمی، با گستره وسیعی از سینماگران گوشه‌گوشه دنیا ارتباط برقرار کند


حسین عیدی‌زاده


بالاخره آن بند گسسته شد؛ آن بندی که مدام مرتضی فرشبافِ فیلمساز را به سمت سینمایی می‌کشاند که عباس کیارستمی خودش آن را تا انتها رفته بود. حتما مرتضی فرشباف هنوز به عباس کیارستمی علاقه دارد و هنوز ردپای کیارستمی در کارش پیدا می‌شود و خواهد شد اما «تومان» حالِ بریده شدن بند ناف را دارد. دیگر فرشباف کاملا وابسته به دیگری نیست، الان دیگر باید یاد بگیرد خودش باشد و «تومان» نشان می‌دهد او نه‌تنها می‌تواند روی پای خودش بایستد، بلکه این توان را هم دارد که جدا از کیارستمی، با گستره وسیعی از سینماگران و فیلم‌های گوشه‌گوشه دنیا ارتباط برقرار کند. «تومان» فیلم یک سینه‌فیل واقعی است و دقیقا در ادامه مسیر کار فرشباف در موسسه «راش» و بعدش «فرش‌فیلم» قرار دارد. اثر فیلمسازی است که از ساخت فیلم همان‌قدر لذت می‌برد که از تماشای فیلم. لحظه‌لحظه «تومان» را انرژی در بر گرفته که از هیجان فرشباف موقع دیدن فیلم‌های دیگر ریشه گرفته است و به مای بیننده منتقل می‌شود. بگذارید این موضوع را که روایت فیلم و ساخت آن چطور است، کنار بگذاریم. بگذارید در همین حد نگه داریم که فیلم ماجرای «داوود» است؛ او از راه شرط‌بندی راه صدساله را یک‌شبه می‌رود. در همین حد نگه داریم که فیلم در چهار فصل می‌گذرد و هر فصل قاب تصویری خودش را دارد و حتی لحن و مود و شیوه اجرای خودش را دارد. در همین حد نگه داریم که میرسعید مولویان، مجتبی پیرزاده، ایمان صیاد برهانی و پردیس احمدیه در فیلم عالی بازی می‌کنند – و سکانس‌های آمدن و رفتن دختر و قدم زدنش بر اسکله چوبی را در خاطر مدام تکرار کنیم – و فیلمبرداری مرتضی نجفی می‌تواند کلاس درسی باشد برای نوآموزان فیلمبرداری. همه این‌ها را کنار بگذاریم و سعی کنیم به لحظهها در فیلم بپردازیم. سینه‌فیلی با لحظه‌ها گره خورده است. عشقبازی‌ای که سینه‌فیل با سینما دارد، ورای آن خطوط مشخص ارزشگذاری است.

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۲۶ همراه باشید.

بازدیدها: ۴۱

یا مرگ، یا مصدق

یا مرگ، یا مصدق


درباره «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» نوشته شهرام رحیمیان/ روایتی خیالی مربوط به یکی از مشاوران نزدیک و معتمد دکتر مصدق به نام دکتر محسن نون


کاوه فولادی‌نسب


داستان بلند «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و در آن زمان که دوران شکوفایی فرهنگی کشور بود و آثار ادبی به بالاترین میزان توجه در آن روزگار دست یافته بودند، همه را شگفت‌زده کرد. این داستان روایتی است خیالی مربوط به یکی از مشاوران نزدیک و معتمد دکتر مصدق به نام دکتر محسن نون، که از فعل و انفعال‌های سیاسی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، انفعالش نصیب او می‌شود و پس از تاب آوردن شکنجه‌های زیاد، سرانجام وادار می‌شود برای جلوگیری از تعرض کودتاچی‌ها به زنش، ملکتاج، و آزار او، در مصاحبه‌ای رادیویی علیه دکتر مصدق شرکت کند. دکتر نون دانش‌آموخته حقوق در پاریس است و از اقوام دور دکتر مصدق و دکتر علی امینی. او با دخترعمویش ازدواج کرده و داستان عشقشان از آن داستان‌هایی است که به قول سعدی بر هر سر بازاری هست. حتی توی یکی از جلسه‌های هیئت دولت، مصدق دکتر نون و زنش را لیلی و مجنون و به قول دکتر فاطمی فرنگی‌مآب، رومئو و ژولیت خطاب می‌کند. اتفاق‌های پس از کودتا – از مصاحبه رادیویی دکتر نون تا اعدام دکتر فاطمی و محاکمه و تبعید دکتر مصدق – همه و همه دست به دست هم می‌دهند تا دکتر نون دچار اختلال شخصیت و پارانویا شود. اطرافیان، فامیل و دوست و آشنا، رابطه‌شان را با او و زنش قطع می‌کنند. خود دکتر نون هم که زنش را عامل اصلی خیانت به دکتر مصدق می‌داند، رابطه عاطفی‌اش را با او قطع می‌کند؛ تا جایی که کم‌کمک حتی اتاق‌خوابشان را از هم جدا می‌کنند. دکتر نون دکتر مصدق را حاضر و ناظر مدام بر رفتارهایش می‌داند. به محض اینکه لحظه‌ای شاد یا خوشایند برای دکتر نون پیش می‌آید، مصدق ذهنی او شروع می‌کند به سرزنش کردنش که «خوب دلخوشکنکی برای خودت دست‌وپا کردی. خوش به حالت که همه‌چیز رو، حتی من رو، فراموش کردی. به‌به. چه گلایی تو باغچه‌ها کاشتی. آدم حظ می‌کنه نگاهشون می‌کنه. من هم جای تو بودم با دیدن این گلای خوشگل، همه‌چیز رو فراموش می‌کردم. فراموشِ فراموش. مخصوصا اون گل سرخه که خیلی بزرگه. جدا که شاهکار کردی.

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۲۵ همراه باشید

بازدیدها: ۲۰۳

قصه در وضعیت بحرانی پدید می‌آید

قصه در وضعیت بحرانی پدید می‌آید


گفت‌و‌گو با حمیدرضا شعیری درباره روایت و قصه/ روایت یعنی تقابلِ داشتن و نداشتن، ما در هر روایت با شرایطی مواجه می‌شویم که اول چیزی داریم و سپس نداریم یا نداریم و سپس داریم


انسان به تعبیر جاناتان گاتشال «حیوان قصه گو» است و یک وجه تمایز شاخص او در مقایسه با سایر جانداران راوی و حکایتگر بودن است. او برای هر واقعه‌ای که رخ می‌دهد، قصه‌سرایی می‌کند. آن‌طور که پل ریکور، فیلسوف و نظریه‌پرداز ادبی فرانسوی معاصر، می‌گوید، اصولا انسان برای فهم زمان و رویدادها، از حکایت و قصه‌پردازی بهره می‌گیرد. این حکایت‌ها و روایت‌ها گاه چنان اهمیت پیدا می‌کنند که شالوده درک انسان از جهان و هستی را بنا می‌نهند؛ طوری که السدیر مک‌اینتایر، فیلسوف اسکاتلندی معاصر، در رساله «بحران معرفت‌شناختی؛ روایت دراماتیک و فلسفه علم» نشان می‌دهد وقتی به هر دلیلی (اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی یا…) روایت دراماتیک و قصه انسان از هستی دچار خدشه می‌شود، اساس معرفت و دانایی انسان نیز با بحران مواجه می‌شود؛ تا جایی که گاه انسان قصه‌ای دیگر را جایگزین قصه پیشین می‌کند. اما این میل و تمایل انسان به قصه و قصه‌پردازی از کجا آغاز شده است؟ اصولا قصه یعنی چه؟ انسان‌ها چرا قصه‌سازی می‌کنند و این قصه‌ها چه نقش و اهمیتی در زندگی انسان‌ها ایفا می‌کنند؟ این پرسش‌ها و پرسش‌های دیگر را با دکتر حمیدرضا شعیری، نشان‌شناس، معناشناس، کارگردان تئاتر و استاد‌تمام گروه زبان فرانسه دانشگاه تربیت مدرس در میان گذاشتیم. دکتر شعیری در کنار تدریس و کار هنری، تا کنون آثار فراوانی در حوزه نقد ادبی و معناشناسی تالیف و ترجمه کرده که از آن میان می‌توان به این کتاب‌ها اشاره کرد: تجربه و تحلیل نشانه – معناشناختی گفتمان، مبانی معناشناسی نوین، نشانه – معناشناسی دیداری، نشانه – معناشناسی ادبیات، ترجمه نقصان معنا (نوشته آلژیرداس ژولین گرماس).


محسن آزموده


در ابتدا اگر ممکن است «قصه» را تعریف کنید.
من مایلم سخنم را با این نکته شروع می‌کنم که واژه «قصه» یک اصطلاح عامیانه و عمومی است که ما برای ساده‌سازی، به‌خصوص برای کودکان، استفاده می‌کردیم و هنوز هم استفاده می‌کنیم. اما اگر بخواهیم یک واژه علمی را جایگزین آن کنیم، «روایت» بهترین واژه برای جایگزینی لغت «قصه» است.
چرا می‌گوییم روایت؟ روایت چیست و چه ویژگی‌هایی دارد و چرا انسان به روایت نیاز دارد و چرا انسان در طول تاریخ روایت ساخته است؟
روایت در واقع راهی برای پر کردن خلأ و پاسخ به مسائل است. روایت روشی برای حل مسائل و مشکلات انسان است. از آنجا که روایت‌ها بازتاب زندگی انسانند یا به نوعی مانند آینه‌ای هستند که زندگی انسان‌ها همواره در طول تاریخ در آن‌ها منعکس شده است، بنابراین درسی هستند برای اینکه انسان مشکلات و مسائل خود را از طریق آن‌ها حل کند. روایت از نظر من مواجهه شدن با مسئله و سپس یافتن پاسخ برای آن است. البته روایت‌شناسان تعریف دیگری از روایت ارائه می‌کنند و معتقدند که روایت یعنی تغییر وضعیت.
چرا روایت‌شناسان، روایت را تغییر وضعیت می‌خوانند؟
زیرا معتقدند انسان‌ها از طریق روایت می‌توانند از یک وضعیت اولیه به وضعیت بعدی یعنی وضعیت ثانویه عبور کنند. بنابراین در روایت معنای حرکت و عبور نهفته است.
به چه معنا در روایت حرکت و عبور نهفته است؟
با روایت کنشی را شکل می‌دهیم و از طریق این کنش از یک وضعیت به وضعیت دیگر انتقال پیدا می‌کنیم.
چرا قصه‌ها و روایت‌ها روی تغییر وضعیت تمرکز می‌کنند و به آن اهمیت می‌دهند؟
زیرا روایت جایی شکل می‌گیرد که وضعیت بحرانی وجود دارد. روایت جایی به وجود می‌آید که خلل، نقصان و مسئله وجود دارد و برای رفع بحران و خلل باید وارد عمل شویم.
چه کسی باید وارد عمل شود؟
سوژه‌ها یا کنشگران یا قهرمانان؛ کسانی که قبلا نام قهرمان را به آن‌ها اطلاق می‌کردیم و امروز با واژه علمی «کنشگر» از آن‌ها نام می‌بریم. این افراد باید وارد صحنه شوند و دست به عمل بزنند؛ یعنی کنشی را شکل بدهند و بعد از طریق این کنش یک خلل یا بحران یا مسئله را حل کنند. بنابراین روایت یا قصه به دنبال حل یک مسئله یا رفع یک نقصان است. تا زمانی که نقصان وجود نداشته باشد، روایت شکل نمی‌گیرد. روایت در راستای حل مسئله و نقصان است. یک مثال ساده در این زمینه، قصه علاء‌الدین و چراغ جادو است. وقتی علاء‌الدین چراغ جادویش را از دست می‌دهد، دچار نقصان می‌شود و باید دنبال آن بگردد تا دوباره پیدایش کند. بنابراین نیاز به حرکت دارد و باید وارد مرحله پویایی یا «دینامیسم» شود و فرایندها یا تدبیرهایی بیندیشد. این تدبیرها، مجموعه حوادث و رویدادهایی را شکل می‌دهند که ما آن‌ها را «پیرنگ» می‌خوانیم. این پیرنگ‌ها و رویدادها و اتفاقات دست به دست هم می‌دهند تا بالاخره علاء‌الدین چراغ جادوی خودش را پیدا کند. مثال من یک نکته بسیار کلیدی و اساسی را در بحث روایت و قصه مطرح می‌کند: بحث «ارزش».
منظورتان از بحث ارزش چیست؟
روایت همواره به ارزش پیوند خورده است. روایت جایی شکل گرفته که ارزشی از دست رفته یا اصلا ارزشی شکل نگرفته است؛ یعنی از بنیان ارزشی پدید نیامده است. حالا ما برای آنکه آن ارزش را شکل بدهیم یا برای آن ارزش را به دست آوریم و تصاحب کنیم، باید وارد عمل شویم. روایت یا قصه یعنی سوژه یا کنشگری وارد عمل شود.
ارتباط روایت با بحث ارزش چیست؟
اگر بخواهم کل روایت‌ها و قصه‌های جهان را با دو واژه بسیار ساده و حتی می‌توان گفت کودکانه بیان کنم، می‌گویم روایت یعنی تقابل داشتن و نداشتن. یعنی در هر روایتی این دو فعل اهمیت پیدا می‌کند. به عبارت دیگر، ما در هر روایتی با شرایطی مواجه می‌شویم که اول داریم و سپس نداریم یا نداریم و سپس داریم. روایت حرکت میان داشتن و نداشتن است. علاءالدین چراغ جادو را دارد و سپس ندارد و باید دوباره آن را به دست آورد. ماهی سیاه کوچولو برکه را دارد اما اقیانوس را ندارد و باید آن را به دست آورد. علی‌بابا فقیر است و گنج را ندارد و باید آن را به دست آورد. هر روایت یا قصه‌ای را که در نظر بگیرید، به دنبال صاحب شدن و دارا شدن است؛ چه چیزی را دارا شود؟ ارزش. یعنی آنچه در روایت به دست می‌آید، ارزش است. منتها این ارزش‌ها در دو بعد عمل می‌کنند؛ یکی ارزش‌های فیزیکی یا مادی است و دیگری ارزش‌های اخلاقی و معنوی. به همین دلیل است که قصه‌ها یا روایت‌ها دو ساختار ارزشی را به میدان می‌آورند؛ یکی ساختار ارزشی که مبتنی بر ابعاد فیزیکی و مادی است و دیگری ساختار ارزشی که مبتنی بر ابعاد اخلاقی و معنوی است. از این حیث می‌توان روایت‌ها را به دو دسته تقسیم کرد: روایت‌هایی که به دنبال ارزش‌های مادی هستند و روایت‌هایی که به دنبال ارزش‌های معنوی یا غیرمادی هستند. بنابراین در بحث روایت باید سه کلید واژه را در نظر داشت: یک؛ بحران، نقصان یا خلل، دو؛ کنش یعنی مجموعه عمل‌ها یا عملیاتی که باید به آن دست زد، سه؛ ارزش. البته در ارتباط با روایت، مفاهیم کلیدی زیاد هستند اما این سه مورد اهمیت اساسی دارند و ساختار کلی روایت در همه جهان را شکل می‌دهند. در زندگی روزمره ما نیز چنین است.
به چه معنا در زندگی روزمره نیز چنین است؟
گفتم روایت بازتاب زندگی ما است، یعنی ما در زندگی هم به دنبال به دست آوردن ارزش یا ارزش‌هایی هستیم و برای آن دست به کنش و عمل می‌زنیم و آن را تصاحب کنیم. برای تصاحب آن باید برنامه‌ریزی و حرکت کرد. به همین دلیل است که دو گونه (تیپ) ساختار روایت را می‌توان از یکدیگر متمایز کرد: نخست، ساختار روایت برنامه‌محور یا برنامه‌مدار یا مبتنی بر فرایندی است که بر اساس برنامه به پیش می‌رود و ساختار تعینی دارد و دیگری، روایتی که ساختار تعینی ندارد. روایت‌های تعینی مبتنی بر برنامه هستند؛ یعنی من غایت و هدف را می‌دانم و برای رسیدن به آن هدف که همان تصاحب ارزش است، حرکت می‌کنم و این حرکت مبتنی بر برنامه است. من نقشه‌ای دارم و بر اساس آن نقشه (plan) حرکت می‌کنم تا به هدف برسم. اما در مقابل این نوع روایت، روایت دیگری وجود دارد که اصلا برنامه ندارد، تعینی نیست. این دسته اخیر را روایت رخدادی یا مبتنی بر اتفاق یا رویداد می‌خوانیم. ساختار این دسته اخیر یعنی روایت‌های رخدادی متفاوت است و ارزش‌های آن‌ها نیز اغلب مادی نیست و بیشتر از نوع ارزش‌های اخلاقی و معنوی است. این نوع روایت‌ها بر مبنای نوعی مشیت یا قسمت هستند. اتفاقات لحظه‌ای یا رویدادهایی که در لحظه رخ می‌دهند، در این نوع روایت نقش کلیدی و اساسی ایفا می‌کنند. ویژگی اتفاق این است که کاملا غیرقابل کنترل و غیرقابل برنامه‌ریزی است.
آیا می‌توانید مثالی برای نشان دادن تفاوت میان این دو نوع روایت ارائه کنید؟
یک نمونه خیلی خوب در این زمینه را یکی از دانشجویانم، آقای صاحبی، در رساله‌ای که اخیرا از آن دفاع کرد، از سعدی ارائه داد. حکایت این است که پادشاه ترتیب یک مسابقه تیراندازی را می‌دهد و تمام کمانداران مشهور و ماهر کشور دعوت می‌شوند تا در این مسابقه شرکت کنند. حلقه‌ای را بالای برجی قرار می‌دهند. کمانداران باید تیر خود را از این حلقه عبور دهند. این یک برنامه است. تمام کمانداران ماهر و کارکشته و آگاه جمع می‌شوند. هدف مشخص است و روایت محل رقابت و درگیری و چالش است. در این رقابت یک نفر می‌تواند قهرمان شود. برنامه مشخص است و این افراد آزمون پس‌داده هستند. بنابراین در مسابقه شرکت می‌کنند و همه این قهرمانان و پهلوانان تیر می‌اندازند. اما هیچ کدام موفق به عبور دادن تیر از درون حلقه نمی‌شوند. تا اینکه بچه‌ای که در آن اطراف در حال بازیگوشی بود، ناگهان تیری از کمان خود می‌اندازد و این تیر از حلقه عبور می‌کند. این حکایت تفاوت دو نوع روایت تعینی یا برنامه‌ریزی شده و غیرتعینی یا غیربرنامه‌ریزی شده را به خوبی نشان می‌دهد. قصه‌ای که مبتنی بر تلاش از پیش مشخص است و بر اساس یک فرایند متعین استوار است و ارزشی که قرار است کسب شود، مشخص است. این نوع روایت مبتنی بر رقابت است. چالش و رقابت باید به هدف برسد و قهرمان مشخص شود. یعنی شاهدیم که نوعی جبر و تعین وجود دارد اما کودکی که در حال بازیگوشی تیری می‌اندازد، کل این تعین و ساختار را می‌شکند و در تقابل با آن قرار می‌گیرد. یعنی بدون برنامه و هدف و بدون اینکه دنبال تصاحب باشد و در مسابقه شرکت کرده باشد، تیری بر حسب اتفاق می‌اندازد و قهرمان آن لحظه می‌شود. این را دو تیپ روایت می‌خوانیم که کاملا در جهت مخالف یکدیگر قرار می‌گیرند. یکی جریان کاملا تعینی و دیگری جریان کاملا اتفاقی یا رخدادی را می‌سازد. دکتر احمد پاکتچی، دوست خوبم، نوع اول یعنی روایت تعینی را روایت «کوششی» و نوع دوم یعنی روایت اتفاقی را «جوششی» خواند. روایت کوششی کاملا هدف‌دار و مبتنی بر کنش است و غایت آن تصاحب یک ارزش است اما روایت جوششی در لحظه می‌جوشد؛ کسی قبل و بعد آن را پیش‌بینی نکرده و نمی‌داند که قبل و بعد آن چه اتفاقی می‌افتد و کسی برای آن برنامه‌ریزی نکرده است. من خودم برای این دو نوع روایت، دو اصطلاح دیگر یعنی روایت «کنشی» و روایت «شَوِشی» (از شدن) را به کار می‌برم. البته من در جایی، این قصه‌ها و روایت‌ها را تحت عنوان نظام‌هایی که درون آن‌ها تقابل بسیار مهم است، تعریف کرده‌ام.
چرا تقابل در روایت یا قصه مهم است؟
زیرا همیشه درون روایت‌ها یک درگیری وجود داشته است. همیشه روایت‌ها محل زورآزمایی بوده‌اند. البته بعدا وقتی شرایط مدرن و پست‌مدرن پدید آمده، ساختار روایت‌ها تغییر کرده است. اما روایت در شکل ساختارمند کلاسیک آن محل چالش و زورآزمایی است و در آن کنشگران و سوژه‌ها با یکدیگر وارد مبارزه می‌شوند و یکی بر دیگری غلبه می‌کند تا ارزشی به دست آید. ژان والژان را در روایت «بینوایان» ویکتور هوگو در نظر بگیرید. او از ابتدا برای یک لقمه نان دست به حرکت و کنشی می‌زند. ابتدا کنش دزدی را انتخاب می‌کند و سپس شرایط زندان پیش می‌آید و به‌تدریج ژان والژان تغییر می‌کند. او همواره در حال درگیری و رقابت با بازرس ژاور است که می‌خواهد ژان والژان را دستگیر کند و تحویل قانون بدهد. این رقابت تا پایان داستان ادامه دارد. بنابراین شاهدیم که در روایت همواره یک قهرمان و یک ضدقهرمان حضور دارد یا یک کنشگر و یک ضدکنشگر. این دو با هم در تقابل قرار می‌گیرند و با هم چالش‌ها و رقابت‌ها را می‌سازند. تعداد این کنشگران در روایت و قصه می‌تواند کم و زیاد شود اما در هر صورت روایت محل مبارزه و رقابت این کنشگران است. این رقابت و تقابل است که روایت را ایجاد می‌کند: تقابل فقیر و غنی، پیر و جوان، ضعیف و قوی، هشیار و دارای شناخت و مجنون و ناآگاه و… بنابراین تقابل‌ها روایت را جلو می‌برند و بر اساس آن‌هاست که روایت شکل می‌گیرد. به همین دلیل من معتقدم که روایت یا قصه همواره تقابل‌ساز است و این یکی از ویژگی‌های مهم روایت در کنار سایر ویژگی‌های آن است.
اشاره کردید که در دوران مدرن و سپس پست‌مدرن، ساختار روایت‌ها تغییر کرد. در این باره اگر ممکن است بیشتر توضیح دهید.
همه آنچه تا کنون درباره روایت گفتم – یعنی روایت مبتنی بر کنش و برنامه، مبتنی بر ساختار، مبتنی بر غایت، مبتنی بر تغییر وضعیت، هدفدار بودن روایت، مبتنی بر تصاحب ارزش بودن، روایت را محل زورآزمایی و حرکت بر اساس یک برنامه خطی خواندن – بر اساس تعریف کلاسیک از روایت است. اما در تعریف مدرن باید روایت را به شکل دیگری تعریف کرد. در تعریف روایت مدرن همه این خصوصیات و ویژگی‌ها تغییر می‌کنند. در روایت مدرن چالش نداریم. ارزش بیرونی نیست و درونی می‌شود. در روایت مدرن همه آن رقابت‌ها و زورآزمایی‌هایی که اشاره شد، جای خود را به تعامل و ادراک می‌دهد. روایت مدرن مبتنی بر ادراک است و این ادراک بعد پدیدارشناختی دارد. به همین دلیل است که در روایت مدرن پای پدیدارشناسی به میان می‌آید. چگونه سوژه هستی را ادراک می‌کند و چگونه «هستایش» سوژه به میدان می‌آید. در روایت مدرن دیگر بحث کنش و زورآزمایی مطرح نیست. در روایت مدرن بحث این است که چگونه سوژه جهان را فهم می‌کند و بر اساس این فهم وارد ارتباط با جهان می‌شود. در روایت مدرن، دیالوگ بین سوژه و جهان اهمیت می‌یابد. در روایت مدرن مذاکره با جهان اهمیت می‌یابد. بنابراین در روایت مدرن بحث مذاکره و تفاهم و فهم جهان جای خود را به کنش‌های پیشین می‌دهد. به همین دلیل است که در روایت مدرن بعد تعینی اهمیت چندانی ندارد. روایت مدرن سوژه‌هایی را ایجاد می‌کند که مثل سوژه‌های مارسل پروست هستند. سوژه مارسل پروستی یا همان «شوشگر» پروستی، دیگر به دنبال تصاحب یا به دست آوردن یک ابژه فیزیکی نیست، بلکه سوژه پروستی به دنبال این است که دریابد چگونه از طریق ادراکش به معنا دست می‌یابد و چگونه از طریق یک رابطه ادراکی با هستی، معنا ناگهان بر او پدیدار می‌شود. این است که برای او اهمیت می‌یابد. بنابراین سوژه به دنبال مبارزه نیست. یک قهرمان نیست که سوار اسب شود و بتازد و مبارزه کند و گنجی را به دست آورد و برگردد. سوژه پروستی، سوژه‌ای است که ادراک می‌کند و دارای احساس است و این حواس پنج‌گانه هستند که او را به جهان مرتبط می‌کنند و از طریق ادراکش، جهان هستی برای او معنادار می‌شود. ارزش‌های این سوژه درونی هستند و بیرونی نیستند. نکته دیگر آنکه گاهی سوژه مدرن این ارزش‌های درونی را بر اساس یک تعین و برنامه دنبال نمی‌کند. این ارزش‌ها، ارزش‌هایی هستند که ناگهان در جایی و در زمانی و مکانی، بدون اینکه خودش پیش‌بینی کرده باشد و خواسته باشد، بر او پدیدار می‌شوند و او را متوجه خودشان می‌کنند. به همین دلیل است که آن سخن هوسرل، بنیانگذار پدیدارشناسی، معنا می‌یابد که می‌گوید هر آگاهی، آگاهی از چیزی است. یعنی در آگاهی آن «چیزی» اهمیت می‌یابد، یعنی آگاهی سوژه در ارتباط با هستی و در اثر هستایش سوژه پدید می‌آید. بنابراین تعریف روایت یا قصه در جهان مدرن عوض شده است و دیگر آن تعریف گذشته در قصه‌های کلاسیک را ندارد. این نکته مهمی در سیر تحول روایت است.
به وضعیت جامعه ادبی خودمان بپردازیم. بفرمایید چرا بسیاری از نویسندگان ما نمی‌توانند قصه‌پردازی کنند. یا قصه‌های خود را از دیگران «کپی» می‌کنند یا برای پوشاندن این ضعف به توصیفات طولانی و گاه ملال‌آور یا پس و پیش کردن زمان و روایت‌های ذهنی و… روی می‌آورند؟
من اعتقاد ندارم که داستان‌نویسی ما ضعیف بوده است. سنت ادبی ما مبتنی بر شعر است و حکایت‌های ما نیز به صورت شعر بیان شده. این سنتی دیرینه و قوی است اما ما به‌تدریج از این سنت بریده‌ایم و در گسست با این سنت ادبی قرار گرفته ایم و وارد روایت‌نویسی به شیوه مدرن شده‌ایم و آن را از غرب گرفته‌ایم. بر اساس شیوه مدرن روایت، خاستگاه و جایگاه روایت تغییر می‌کند؛ یعنی روایت به شکل گذشته دنبال قصه‌پردازی به شکل خطی و بر اساس پیرنگ‌های مشخص نیست، بلکه روایت در قید و بند شرایط جدیدی قرار می‌گیرد که عبارتند از برداشته شدن روند خطی و از میان رفتن نگاه قهرمانانه به کنشگر داستان و حل یک مسئله بزرگ که همان ورود قهرمان به صحنه و حل مسئله باشد. در روایت مدرن از این موضوعات دور می‌شویم و به‌تدریج وارد شکلی از روایت می‌شویم که با چهره‌هایی چون آندره ژید و مارسل پروست شروع شد. روایت مدرن سخن گفتن از خود است که در آن روایتگر به تجزیه و تحلیل خود و ویژگی‌های روانی خود می‌پردازد و شرایط زمان و مکان را تغییر می‌دهد. در واقع جابجایی در مکان و حرکت خطی در زمان از میان می‌رود و زمان هم سیال می‌شود. بنابراین در روایت مدرن رفت و برگشت با سیالیت ذهن پدید می‌آید. اما فراموش نکنیم که ما هم سنت دیرینه‌ای در روایت داریم. مثلا حکایات سعدی یا قصه‌های معنوی را در نظر بگیرید. این آثار در قصه‌سرایی و روایت‌پردازی بسیار قوی هستند اما بعدا از این سنت فاصله گرفتیم و الگوی روایت‌پردازی غربی را برگزیدیم. در روایت‌ها و قصه‌های کلاسیک ما، نکته‌های فرهنگی ظریف مثل پند و اندرزها وجود داشته است. یعنی حکایت‌ها طوری پیش می‌رفتند که یک پند یا اندرز یا تعلیم و تربیت را به مخاطب و خواننده بیاموزانند. به همین دلیل آن‌ها را حکایت می‌خوانند. اصلا تفاوت مهم «حکایت» با «روایت» در همین نکته است. بنابراین شاید نتوان از ضعف قصه‌پردازی در آثار ادبی ما یاد کرد، اما می‌توان گفت که ما از سنت دیرینه خودمان جدا شده‌ایم و وارد ساختاری جدید شده‌ایم که الگوی آن غربی است و به حالات درونی سوژه می‌پردازد. نقطه اوج این شکل روایت مدرن را نیز می‌توان در آثار مارسل پروست دید که در آن سوژه به تجزیه و تحلیل حالات روانی خودش دست می‌زند.

 

بازدیدها: ۹۵