مرثیه‌ای‌ برای یک حماسه

مرثیه‌ای‌ برای یک حماسه


درباره پایان سریال «بازی تاج و تخت»، کتاب‌های جرج آر. آر. مارتین و این‌که چرا چنین شد؟/ سریالی که بر مدار یک حماسه آغاز شده بود، در شکل یک فاجعه به پایان رسید


سجاد صداقت


«آیا ترجیح می‌دادم که سریال را دقیقا بر اساس کتاب بسازند؟ بدون شک. در حقیقت این فاصله می‌تواند بسیار ناراحت‌کننده باشد. برخی از این تفاوت‌ها به دلیل تفاوت خلاقیتی است که از نظر هر کس متفاوت است و در نتیجه می‌تواند به دعوا ختم شود… داستان سریال در صورتی که می‌خواست مانند فصل اول به کتاب وفادار باشد باید حداقل پنج فصل دیگر ادامه می‌یافت. می‌دانید… داستان کمی پیچیده است. من کمی ناراحت هستم. امیدوار بودم تعداد فصل‌های بیشتری به سریال اختصاص پیدا کند.»

این جملات برخی از گفته‌های جرج آر. آر. مارتین، نویسنده مجموعه رمان‌های «نغمه یخ و آتش» – پیش از پایان سریال – در گفت‌وگو با مجله «رولینگ استون» است؛ مجموعه کتاب‌هایی که سریال «بازی تاج و تخت» بر اساس آن ساخته شد و به‌راستی به مدت بیش از هشت سال دنیا را مقهور خود کرد. سریالی که در شبکه HBO تولید شد و از همان اپیزود اول – روز ۱۷ آوریل سال ۲۰۱۱ – واکنش‌های بسیاری را با خود به همراه داشت. سریالی که در اپیزودهای پایانی با میلیون‌ها بیننده قانونی و غیرقانونی در جهان رکوردهای بی‌نظیری را ثبت کرد و اکنون بدون اغراق می‌توان آن را یکی از مهم‌ترین اتفاقات دهه دوم قرن بیست‌و‌یکم نام نهاد. سریالی که نه‌تنها نبض صنعت سرگرمی را به دست گرفت، بلکه به لحاظ ابعاد داستانی به عنوان یک «حماسه» خوانده شد و به لحاظ اقتصادی نیز عنوان گران‌ترین سریال حال حاضر دنیای سریال‌های تلویزیونی را به خود اختصاص داد. سریال «بازی تاج و تخت» آن‌قدر تاثیرگذار بود که قرار گرفتن لوکیشن‌های آن در هر کشوری می‌توانست صنعت توریسم را در آن منطقه دگرگون کند و باعث شود اقتصاد کشورهایی چون ایرلند شمالی و ایسلند امروز با رشد بی‌نظیری همراه باشند. سریال «بازی تاج و تخت» به قدری محبوب شد که دو سال انتظار برای پخش فصل پایانی در میان تبلیغات گسترده و کمپین‌های بی‌شماری که برای آن به راه افتاد، این مجموعه را تبدیل به یکی از پول‌سازترین اتفاقات در صنعت سریال‌سازی کند؛ رویدادهایی که هر یک می‌تواند اتفاقی بزرگ در جهان پیرامون ما باشد.

«بازی تاج و تخت» یک اتفاق بزرگ بود با ابعاد بسیار گسترده جهانی که هر بخشی از آن تا مدت‌های زیادی به عنوان یک حماسه بزرگ در ذهن‌ها باقی خواهد ماند. از بازیگران و عوامل سریال گرفته تا تیتراژ و حوادث داستانی، همه و همه یکی از یادگارهای بزرگ قرن اخیر برای آیندگان خواهد بود. مثلا می‌توان درباره موسیقی این سریال و رامین جوادی ایرانی‌الاصل، آهنگساز آن، حرف زد و از آواهایی سخن گفت که این مجموعه به مخاطبان خود عرضه داشته و احتمالا فراموش کردن آن به‌هیچ‌وجه ساده نخواهد بود.
اما شاید همه علاقه‌مندان به سریال «بازی تاج و تخت» هم‌نظر باشند که آنچه باعث شد این سریال تا چنین حدی مورد توجه قرار گیرد، اقتباس آن از داستانی سترگ و فوق‌العاده به نام «نغمه‌ یخ و آتش» بود؛ داستانی با ابعاد و تاریخ‌های پیچیده و سرشار از رویدادها و پیکربندی‌های متفاوت که جهان «نغمه یخ و آتش» را به یکی از عجیب‌ترین و پرجزئیات‌ترین رمان‌های سال‌های اخیر تبدیل می‌کرد. مجموعه‌ای که شاید امروز و در پایان سریال باید دوباره مورد توجه مخاطبان «بازی تاج و تخت» قرار بگیرد.

بدون شک خواندن هزاران صفحه رمانی که معلوم نیست نویسنده آن چه زمانی قصد دارد دو کتاب انتهایی را منتشر کند، کاری سخت و دشوار خواهد بود اما علاقه‌مندان جهان سریال «بازی تاج و تخت» با خواندن مجموعه کتاب‌های «نغمه‌ یخ و آتش» ضمن متصل شدن به منبع اصلی، با جهانی روبرو خواهند شد که بخش کوچکی از آن را در سریال مشاهده کردند. خط داستانی شسته‌و‌رفته‌ای که حالا و در پایان سریال حتی صدای خود مارتین را نیز به نارضایتی درآورده است. اما پیش از آن‌که به فصل آخر سریال برسیم، می‌توانیم اندکی درباره جهانی که جرج آر. آر. مارتین خلق کرده، سخن بگوییم.

«این بزرگ‌ترین کتابی [ارباب حلقه‌ها] بود که در تمام عمرم خواندم… و بعد گاندالف مُرد! تاثیری را که این قضیه در ۱۳ سالگی روی من گذاشت، نمی‌توانم وصف کنم. تو‌ نمی‌توانی گاندالف را‌ بکشی… تالکین آن قانون را شکست و من به خاطر این کار تا ابد عاشق او شدم. چون وقتی تو‌ گاندالف را می‌کشی، تعلیق را هزار برابر می‌کنی. چون بعد از آن، هر کسی می‌توانست بمیرد. این قضیه تاثیر عمیقی روی من و تمایلم به کشتن شخصیت‌ها گذاشت.»
جرج مارتین که از نوجوانی تحت تاثیر جرج تالکین، نویسنده شهیر آثار فانتزی و …

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۱۳ همراه باشید.

بازدیدها: ۲۲

 

عصر معصومیت

عصر معصومیت


چگونه معصومیت و سادگی را در آدری هپبورن یافتم/ برای نویسنده این یادداشت «معما»ی استنلی دانن آن فیلمی است که او را با آدری هپبورن آشنا کرده؛ شمایل بی‌نقص سینما


محسن آزرم


همه چیز شاید از «تعطیلات رُمی» شروع شد؛ از پرنسس آنِ فیلم ویلیام وایلر که بعدِ خوردن آن قرص‌ها و فرار از دست همه آشناها روی نیمکتی به خواب رفت و مسیر زندگی جو بردلیِ خبرنگار با دیدن این زیبای خفته عوض شد. شاید همه چیز از «سابرینا» شروع شد؛ از دخترِ راننده خانواده لارابی در فیلم بیلی وایلدر که یک‌دل نه صددل عاشق دیوید، کوچک‌ترین پسر خانواد‌ه اربابش، شده بود و او را برای آن‌که از عشق و عاشقی دور کنند، روانه پاریسش می‌کردند. عشق سال‌های جوانی را گاهی نشانه خامی می‌دانند اما چگونه می‌شود از خامی و پختگی‌‌اش باخبر شد و اگر اصلا این‌طور باشد تکلیف لاینس لارابی چیست که در اوج پختگی یک‌دل نه صددل عاشق سابرینایی می‌شود که دیوید را دوست می‌داشته. شاید همه چیز از «جنگ و صلح» شروع شد؛ از ناتاشا روستوای فیلمِ کینگ ویدور که زیباترینِ زیبایان است و شادی و سرزندگی‌‌اش دل هر تماشاگری را می‌برد. شاید همه چیز با «عشق در بعدازظهر» شروع شد؛ آریان زیبا که کم‌کم و از سر کنجکاوی پا می‌گذارد به زندگی دیگری و این‌وقت‌هاست که عشق بی‌اجازه وارد می‌شود و زندگی آدم‌ها را جور دیگری می‌کند.

شاید همه چیز برای دیگران با همه این‌ها شروع شده باشد اما دست‌کم برای نویسنده این یادداشت «معما»ی استنلی دانن آن فیلمی است که او را با آدری هپبورن آشنا کرده؛ با رجی لمبرت که بعدِ برگشت از سفر تفریحی و اسکی‌ و همه تفریحات برفی، با خانه‌ای خالی روبه‌رو می‌شود و می‌بیند همسرش را به قتل رسانده‌اند و پیش از این‌که با این چیزها کنار بیاید و مصائب زندگی و تلخی‌اش را باور کند، چهار مرد سر راهش قرار می‌گیرند که ظاهرشان به آدم‌حسابی‌ها نمی‌خورد و دنبال چیزی می‌گردند که رجی اصلا نمی‌داند چیست و در این بین آقای متشخصی هم به نام پیتر جاشوآ هست که نمی‌شود فهمید عاشق دل‌خسته رجی شده یا قهرمانی ملی است که می‌خواهد به وطنش خدمت کند یا اصلا جاسوسی که نباید حتی یک کلمه از حرف‌هایش را باور کرد. این شروع آشنایی نویسنده این یادداشت بوده با هپبورنی که در همه این سال‌ها به چشم او شمایل بی‌نقص سینما بوده است. معصومیت و سادگی احتمالا اولین چیزهایی هستند که آدری هپبورن را از باقی هم‌دوره‌هایش سوا می‌کنند.

اما فقط این معصومیت و سادگی و البته قدِ یک متر و هفتاد سانتی‌متری‌اش نیست که او را از دیگران جدا کرده؛ لبخند دلنشین و پررنگ همیشگی‌اش امضای او است؛ حتی وقت‌هایی که دارد نقش آدم‌های غم‌زده بخت‌برگشته‌ای را بازی می‌کند که…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۱۲ همراه باشید.

بازدیدها: ۱۱۲

این سیاستمداران فاسد

این سیاستمداران فاسد


مرور خاطره با فیلم «مامور مکینتاش» ساخته جان هیوستون/ فیلم در تلاش است که ضمن ساختن شخصیت‌هایی یخی و خوشفکر از جاسوسان، فساد پشت ‌پرده سیاستمداران را هم به رخ بکشد


علی مسعودی‌نیا


آن‌ها که فیلم‌باز هستند و جان هیوستون بزرگ را هم بابت فیلم‌‌های ماندگار و تراز اولی چون «جنگل آسفالت»، «شب ایگوانا»، «شرف خانواده پریتزی» و «شاهین مالت» ستایش می‌کنند، شاید قدری توی ذوقشان بخورد که این بار رفته‌ایم سراغ فیلمی مهجور از او با عنوان «مامور مکینتاش» (۱۹۷۳). اما اگر قدری بردباری به خرج دهند، دلایل خاطره‌بازی با این فیلم شاید مجابشان کند. ساخته شدن این درام جاسوسی توسط هیوستون ماجراهای جالبی دارد: والتر هیل، فیلمنامه‌نویس برجسته، سفارشی گرفت تا در زمانی اندک اقتباسی از رمان «تله‌ آزادی» نوشته دزموند بگلی را برای کمپانی وارنر بنویسد. او هم که زیاد دل و دماغ نداشت، یک نسخه اولیه برایشان نوشت و امیدی هم نداشت کار را قبول کنند. خصوصا که به نظر هیل خود رمان هم تعریفی نداشت و نوعی کپی‌برداری از رمان‌های موفقی بود که پیش از آن به ماموران ام‌آی‌سیکس پرداخته بودند. اما در کمال تعجب آن‌ها کار را خریدند و بعد خبر بزرگ‌تری به والتر هیل رسید؛ پل نیومن علاقه نشان داده بود که در فیلم سرمایه‌گذاری کند و نقش اصلی را بر عهده بگیرد. این نیومن بود که جان هیوستون را مجاب کرد کارگردانی فیلم را بپذیرد، آن هم در حالی که پیدا بود ساختن مامور میکنتاش بودجه زیادی لازم دارد و تازه فیلمنامه هنوز صحنه پایانی درست و درمانی نداشت. به این ترتیب ناگهان مامور مکینتاش یک پروژه بزرگ و مهم شد که علاوه بر پل نیومن، دومینیک سندا، جیمز میسون و مایکل هوردرن هم در آن ایفای نقش داشتند. فیلمبرداری در سه کشور انگلستان، ایرلند و مالت انجام شد و حاصلش فیلمی شد که شاید اگر کارگردانش کسی غیر از جان هیوستون و بازیگرانش کسانی غیر از فهرست فعلی بودند، اثری بی‌ارزش و بی‌رمق و بی‌کیفیت از کار درمی‌آمد. این هیوستون بود که با آن مهارت کلاسیکش در قصه‌گویی توانست مامور مکینتاش را به یک درام جاسوسی پرهیجان و سرگرم‌کننده تبدیل کند. فیلم درباره یک مامور اطلاعاتی به نام جوزف ریردن (با بازی پل نیومن) است. رئیس او به همراه دختری که در تمام فیلم با نام «خانم اسمیت» معرفی می‌شود، به او ماموریت می‌دهند که تعدادی الماس را بدزدد و طوری این کار را بکند که پلیس بتواند او را شناسایی کند و به زندان بیندازد. وقتی این اتفاق می‌افتد تازه می‌فهمیم که ریردن قرار است یک سیاستمدار رسواشده و فاسد را که از سوی سایر سیاستمداران عالی‌رتبه حمایت می‌شود، از زندان فراری دهد. بخش دوم داستان به تدارک ریردن برای فرار از زندان می‌پردازد که بسیار هم نقشه بانمک و خلاقانه‌ای دارد. اما اصل پیچیدگی داستان بعد از این فرار رخ می‌دهد؛ جایی که می‌فهمیم در مورد سرنوشت سیاستمدار فاسد تصمیم تازه‌ای گرفته شده و…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۹ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۱۲۹

رمزگشایی تاریخی از دموکراسی وایکینگ‌ها

رمزگشایی تاریخی از دموکراسی وایکینگ‌ها


درباره سریال وایکینگ‌ها که پخش آن از سال ۲۰۱۳ آغاز شد و تا کنون پنج فصل آن به نمایش درآمده و فصل پایانی‌اش در راه است/ قانون‌مداری وایکینگ‌های وحشی پدر‌جدِ دموکراسی در اسکاندیناوی است


هومان دوراندیش


«وایکینگ‌ها» (Vikings) یک مجموعه تلویزیونی کانادایی – ایرلندی است که پخش آن از سال ۲۰۱۳ آغاز شده و تا کنون پنج فصل آن به نمایش درآمده و فصل ششم و پایانی‌اش در راه است. شخصیت اصلی سریال، راگنار لاثبروک (با بازی تراویس فیمل)، یکی از قهرمانان عصر وایکینگ‌هاست. اصطلاح «عصر وایکینگ‌ها» در تاریخ سیاسی، در اشاره به دورانی ۲۵۰ ساله، از آغاز قرن نهم تا میانه قرن یازدهم میلادی، به کار می‌رود. در این سه سده، وایکینگ‌ها از طریق جنگ و بازرگانی نقاط گوناگون اروپا را کشف کردند. وایکینگ‌ها عمدتا از اهالی دانمارک و نروژ و سوئد بودند که به‌تدریج در ایسلند و گرینلند و مناطق دیگری از شمال اروپا مستقر شدند. در تاریخ اسکاندیناوی، راگنار لاثبروک شخصیتی است که وایکینگ‌ها را از قومی منزوی و قانع به قومی جهانگرد و جاه‌طلب بدل کرد. از سال ۸۰۱ میلادی، در شمال اروپا (مشخصا در دانمارک و نروژ) قدرت سیاسی نسبتا متمرکزی پدید آمد که به‌تدریج ایسلند و گرینلند و سایر مناطق شمالی اروپا را نیز در بر گرفت.

پنج فصل منتشرشده سریال وایکینگ‌ها، همین دوران یعنی قرن نهم میلادی را در بر می‌گیرد. اگرچه سال تولد راگنار لاثبروک و همسرش، لاگرتا (با بازی کاترین وینیک)، مشخص نیست ولی این دو نفر به اتفاق جنگجویانشان به پاریس لشکرکشی می‌کنند؛ پاریسی که تحت حکومت برادرزاده و جانشین شارلمانی بود. شارلمانی، امپراتور بزرگ فرانک‌ها، در سال ۸۱۴ میلادی درگذشت. زمانی که راگنار و یارانش با برادرزاده شارلمانی در پاریس وارد جنگ می‌شوند، احتمالا مابین ۸۱۴ تا ۸۵۰ میلادی بوده است. خلافت عباسیان در جهان اسلام از سال ۷۵۰ میلادی آغاز شد و سال ۸۱۴، زمانی است که مامون در جهان اسلام به خلافت ‌رسید. در واقع راگنار زمانی در شمال اروپا سردمدار و پرچمدار وایکینگ‌ها می‌شود که احتمالا مامون یا معتصم یا واثق خلفیه جهان اسلام بود. پایان حکومت واثق (۸۴۷ میلادی/ ۲۳۲ هجری قمری) که همزمان است با تولد امام حسن عسکری، پایان عصر اقتدار عباسیان بود. دوره ضعف و زوال عباسیان، از زمان به قدرت رسیدن متوکل در میانه قرن نهم میلادی آغاز می‌شود.

در قسمت شانزدهم از فصل چهارم سریال، فرزندان راگنار به اتفاق عمویشان که در پاریس به قدرت رسیده، به سمت دریای مدیترانه لشکرکشی می‌کنند و در مسیرشان، به شمال اسپانیا می‌رسند. در یکی از شهرهای شمالی اسپانیا، یکی از یاران اصلی راگنار، فلوکی (با بازی گوستاو اسکارشگورد)، ابتدا در بازار و سپس در مسجد، جذب اذان و نماز مسلمانان می‌شود. پیش‌تر، خود راگنار هم در جریان دوستی با اتلستن (با بازی جرج بلگدن) به مسیحیت گرایش پیدا کرده بود. مجذوبیت راگنار و فلوکی در برابر مسیحیت و اسلام در قرن نهم میلادی را باید نشانه رویش بذر تمایل وایکینگ‌ها برای عبور از شرک و چندخدایی در آن مقطع تاریخی دانست. ادیان توحیدی با تمدن نسبتی عمیق دارند و وایکینگ‌ها زمانی به مسیحیت و اسلام گرایش پیدا کردند که سطح تمدنی‌شان در اثر سرک کشیدن به سایر مناطق اروپا در حال رشد و ارتقا بود. این‌که چرا اخلاف راگنار لاثبروک مسیحی شدند نه مسلمان، علتش همان ضعف و زوال تدریجی عباسیان…

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۹ همراه باشید.

بازدیدها: ۱۹۹

مثلث رنج

مثلث رنج


مرور خاطره با فیلم «مکانی در آفتاب» ساخته جرج استیونز/ کارگردان داستان را بسیار خطی و ساده روایت می‌کند و تمام هنرش را متمرکز می‌کند روی بازنمایی کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها


علی مسعودی‌نیا


 

این‌بار سری بزنیم به سال ۱۹۵۱ میلادی و یکی از آثار مشهور تاریخ سینما را با هم مرور کنیم؛ یکی از آن فیلم‌های تراز اول و فراموش‌ناشدنی که حالا دیگر برای خودش ساحتی اسطوره‌ای دارد و هنوز هم هوادارانش فراوانند. سخن از «مکانی در آفتاب» است ساخته جرج استیونز؛ درامی تلخ و پرکشش بر‌اساس رمان «تراژدی امریکایی» نوشته تئودور درایزر. بگذارید این جمله آخر را قدری اصلاح کنم؛ نه‌چندان بر‌اساس رمان «تراژدی امریکایی». اقتباس استیونز از رمان شاید زیاده از حد آزاد به نظر برسد و تنها چارچوب اصلی قصه را نگه داشته است. باز هم بگذارید اصلاح کنم؛ چارچوب را بدل کنیم به سه‌ضلعی که همان مثلث باشد. مثلث و عشق، همان فرمول قدیمی و جادویی ادبیات و سینما. فیلم زندگی جرج ایستمن، کارگر ساده هتل، را روایت می‌کند که…

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۸ همراه باشید.

بازدیدها: ۱۷۱

تاریکی‌های اسپنسر

تاریکی‌های اسپنسر


هراس‌های کودکی چاپلین هرگز دست از سرش برنمی‌داشتند و به گمان چارلی، دیوانگی چیزی بود ارثی و تنها راه فرار از آن کوه عظیم نکبت و فقر، خندیدن و خنداندن بود


الکساندر اوانسیان


در دنیا تنها کسی که دوست دارم ملاقاتش کنم، چاپلین است.

لنین

امروزه دیدن یک قاتل حرفه‌ای بر پرده سینما که از راه کشتن زنان فرتوت و سالمند امرار معاش می‌کند، قاتلی مبادی آداب و طناز و بی‌نهایت قسی‌القلب، چیز چندان دندان‌گیری نیست. اما زمانی که اسم آن قاتل چارلی چاپلین باشد، باورش کمی سخت خواهد شد.

چاپلین دوبار به صورت بسیار جدی و حرفه‌ای دست به شکستن شمایل خودش (ولگرد کوچک) می‌زند؛ بار اول در فیلم «زن پاریسی» ۱۹۲۳ و بار دیگر در سال ۱۹۴۷ با فیلم «موسیو وردو». فیلم اول ملودرامی سخت و آزمونی سخت‌تر در امر فیلمسازی غیر‌کمیک است و دومی از دفعه اول نیز سخت‌تر است: دور شدن از شمایل همیشگی با چرخشی ناگهانی به سمت دشوارترین نقش ممکن، یعنی یک قاتل.

اما چه پیش می‌آید که ولگرد کوچک که تبلور تمام آلام و…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۶ همراه باشید.

 

 

بازدیدها: ۲۲۶

ما هم دلمان به این چیزها خوش است

ما هم دلمان به این چیزها خوش است


سه یادداشت درباره سه فیلم: سوته‌دلان ساخته علی حاتمی، مودیلیانی به کارگردانی میک دیویس، زندگی خصوصی یک گربه اثر الکساندر همید و مایا درن


تدوین: فرانک کلانتری


مگر چاره دیگری هم بود؟

سوته‌دلان/ علی حاتمی

آرش شفاعی

جوان بودم، در ابتدای دروازه جوانی ایستاده بودم. دیوانه شعر شده بودم. ریاضی فیزیک می‌خواندم، در سال‌هایی که همه را عشق مهندس شدن و پولدار شدن کشته بود. در سال‌هایی که کنکور دادن گذشتن از دروازه سرنوشت بود. در سال‌هایی که یک لحظه را نباید از دست می‌دادی چرا که شاید یک تست عقب می‌افتادی. در آن سال‌ها به جای هندسه تحلیلی و قوانین نیوتن، «بدایع و بدعت‌های نیما یوشیج» دستم بود و قواعد عروض و قافیه را می‌آموختم. یک کلمه در یک شعر، یک بیت خوب در یک غزل، یک کرشمه سعدی و یک رندی حافظ خواب از سرم می‌پراند. حالا حساب کنید در این سن و سال و با این روحیات، فیلمی ‌به دستت بیفتد که یک دیالوگش این باشد: «بلا روزگاریه عاشقیت!»

می‌توانی در سن و سال احساسات جوانی باشی، دچار جادوی کلمات باشی و از سینما بیش از تصویر به واژه و دیالوگ فکر کنی و «سوته‌دلان» از این ‌رو به آن رویت نکند؟ با عشق‌های نوستالژیک، عجیب ‌و غریب و ویرانگرش؟ با دیگرگون کردن آدمیزاد با جادوی دلبستگی؟ با دمیدن شاعرانه‌اش در آتش احساسات رمانتیک؟

در سنی که آدمیزاد ایرانی بیش از هر دوران دیگری از زندگی‌اش به روان‌آزاری به جای دلبستگی معتاد است. در سنی که فکر می‌کنی عشق هیولایی…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۵ همراه باشید.

 

 

بازدیدها: ۲۰۷

زندگی شاید همین باشد

زندگی شاید همین باشد


سه یادداشت درباره سه فیلم: من تونیا هستم ساخته کریگ گیلسپی، اقلیم‌ها به کارگردانی نوری بیلگه جیلان و فارغ‌التحصیلی اثر کریستین مونجیو


تدوین: فرانک کلانتری


نسل سوخته

فارغ‌التحصیلی/ کریستین مونجیو

بهمن کامیار

فیلم «فارغ‌التحصیلی» ساخته کریستین مونجیو، محصول ۲۰۱۶ و کشور رومانی است؛ درامی به‌شدت خوش‌ساخت با روایتی به غایت منطبق با واقعیت‌های جامعه‌ای که به واسطه حضور یک دیکتاتور (چائوشسکو) موجی از ناامیدی و فساد در آن ایجاد شده است، به صورتی که با گذشت سال‌ها از سقوط آن رژیم، فساد به‌جامانده از آن دوران همچنان در جامعه خودنمایی می‌کند. در فیلم همه شخصیت‌ها خاکستری‌ هستند و مرتکب فساد و خیانت و طغیان‌گری می‌شوند. هیچ کس در این جامعه نقش بدمن ندارد، بلکه همه در حرفه و منصب خود می‌توانند بدمن باشند. فساد همه‌گیر شده و قبح آن ریخته و همین توجیهی شده برای ارتکاب به آن. پلیسی که به جای رسیدگی به جرم مهمی همچون تجاوز به یک دانش‌آموز در جلوی مدرسه‌اش، پیگیر تخلف پدر همان دانش‌آموز می‌شود در خریدن معلمی که قرار است به دخترش نمره بالایی بدهد؛ چرا که دخترش برای ورود به کالجی معتبر در انگلیس باید از این درس نمره بالایی بگیرد و چون قبل از امتحان به او تجاوز شده، قادر به حفظ تمرکز نیست. بنابراین پدر از موقعیت شغلی خود به عنوان یک پزشک سوء‌استفاده کرده و مشغول رایزنی با معلم دخترش می‌شود و جالب است که این تخلف به نحوی بزرگ جلوه داده می‌شود که ریشه بروز و ارتکاب آن که همانا تجاوز به دانش‌آموز در خیابان است، از نظر دور می‌ماند. در فیلم «فارغ‌التحصیلی» با نسل روشنفکری مواجهیم که دوران طلایی و جوانی خود را در سیستمی فاسد و دیکتاتوری طی کرده و برای تحصیل به خارج از کشور عزیمت جسته‌اند. حال، بعد از گذشت چندین سال از سقوط آن رژیم، هنوز جامعه را درگیر فساد فرهنگی و اجتماعی می‌بینند و به‌وضوح اعتراف می‌کنند بازگشتشان به کشور بعد از سقوط دیکتاتور حاکم که به قصد بازسازی و اصلاح سیستم بوده، اشتباهی بزرگ و از روی سادگی بوده است. گویی ریشه‌های این جامعه با فساد سابق رشد و نمو کرده و اصلاح شاید سال‌ها و قرن‌ها طول بکشد. اما شخصیت اول فیلم، دکتر رومئو، به عنوان نماینده آن نسل سوخته و روشنفکر حاضر به سرمایه‌گذاری جهت اصلاح جامعه‌اش نیست، چون تمام هم و غمش اعزام دخترش به …

 

 

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۳ همراه باشید.

 

 

بازدیدها: ۱۳۵

عشق سال های جنگ

عشق سالهای جنگ


مرور خاطره با فیلم «پل واترلو» ساخته مروین لیروی/ فیلمی که در اثنای جنگ جهانی دوم ساخته شد و به فراخور آن روزگار، داستان عاشقانه و پرسوز و گدازش را به جنگ و هول و هراسهایش پیوند زد


علی مسعودی نیا


فکر میکنم در سلسله مرورهایی که با هم داشته ایم سراغ فیلم های کلاسیک عاشقانه جدی نرفته ایم. این است که این بار قصد دارم سری بزنم به سال ۱۹۴۰ و از فیلمی عاشقانه به نام «پل واترلو» حرف بزنم. فیلمی که در اثنای جنگ جهانی دوم ساخته شد و به فراخور آن روزگار، داستان عاشقانه و پرسوز و گدازش را به جنگ و هول و هراسهایش پیوند زد. مروین لیروی که بازیگر، کارگردان و تهیه کننده متوسط هالیوودی بود، این فیلم را ساخته است. شهرت لیروی بیشتر نه به خاطر کارهایی که کرده، که به خاطر کارهایی است که نکرده؛ مثلا او قرار بود به جای ویکتور فلمینگ، کارگردان فیلم مشهور «جادوگر شهر زمرد» باشد. همچنین هر جا از او زندگینامه ای بیابید خواهید دید که از او به عنوان کاشف بازیگران بزرگی چون کلارگ گیبل، رابرت میچم و لانا ترنر یاد می کنند اما او کارگردان هیچ یک از فیلم های خوب و مشهور این بازیگران نبوده است. با این حال کارنامه چندان ضعیفی هم ندارد. فیلم های نسبتا معروفی ساخته همچون «مادام کوری»، «سی ثانیه بر فراز توکیو»، «رزماری» و یک اقتباس خیلی خوب هم دارد از رمان «زنان کوچک». او که کارش را از سینمای صامت آغاز کرده بود تا سال ۱۹۶۸ در عرصه سینما فعالیت کرد و دو دهه آخر عمرش را دور از دنیای کارگردانی و بازیگری گذراند. آخرین فیلمش در روزگار نوارهای ویدئویی بتاماکس زیاد بین مردم دست به دست می شد؛ اکشن جنگی «کلاه سبزها» با بازی جان وین و جیم هاتن. «پل واترلو» اما واقعا یک فیلم درست و حسابی است. فیلمی که…

 

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۲ همراه باشید.

 

 

بازدیدها: ۲۸۰

دلم می‌خواهد جایی باشم که موبایلم آنتن ندهد

دلم می‌خواهد جایی باشم که موبایلم آنتن ندهد


چهار یادداشت درباره چهار فیلم: ظرف غذا ساخته ریتش باترا؛ تعقیب به کارگردانی کریستوفر نولان ارادتمند، نازنین، بهاره، تینا ساخته عبدالرضا کاهانی و روزی روزگاری در آناتولی اثر نوری بیگله جیلان


تدوین: فرانک کلانتری


لحظه طلایی اتفاقی

ظرف غذا/ ریتش باترا

مهدی باقری

اتفاق یا همان چیزهایی که در زندگی انگار منتظرش نیستی و پیش می‌آید، بهترین لحظات زندگی هستند. هیچ برنامه‌ای نریخته‌ای و در لحظه‌ای طلایی زندگی برایت هدیه یا جزایی ترتیب می‌دهد. هر‌چه جلوتر می‌روی و پیرتر می‌شوی، می‌فهمی در زندگی هیچ‌چیز اتفاقی نیست. جهان پر از انتزاع است و تنها با شهود آن را درک می‌کنیم. درک که نه، تصمیم می‌گیریم که این بخشی از وجود ما در جهان است. لحظاتی که نمی‌دانی و نمی‌فهمی اما درک می‌کنی که برای بودن باید باشند. چند سالی است به این فکر می‌کنم که زندگی پر از لحظات به‌اصطلاح اتفاقی است ولی سینمای داستانی دائما زندگی را از خود دور می‌کند تا به‌اصطلاح جهان دراماتیک ایجاد کند. جهانی که مو لای درزش نمی‌رود. سال‌هاست که حسرت آن لحظه طلایی اتفاقی را می‌خورم که سناریست بنای درامش را روی آن ساخته باشد. به عبارتی دلم می‌خواهد چیزی از زندگی را که نه واقعی است و نه با عقل جور درمی‌آید، ببینم. و مجبور باشم برای تماس تلفنی به طبقه بالا بروم و در راهروی ساختمان حین صحبت کردن با شخص پشت خط، چشمم به چشم زیباترین چشم‌های جهان بیفتد، عاشق شوم و دست‌آخر آنتن موبایل بهانه باشد تا هر‌روز سر ساعت شش عصر در راه‌پله بایستم تا….

 

 

برای خواندن ادامه مطلب یا ما در کرگدن ۱۰۱ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۲۵۱