زنده‌ام که روایت کنم

زنده‌ام که روایت کنم


اثری می‌تواند از سه خصوصیت لازم برای موفقیت برخوردار باشد که شیوه روایت خاص خودش را داشته باشد؛ سه خصوصیتی که از آن‌ها با عنوان «عمومیت»، «اعتبار» و «خُلقیت» نام می‌برند


جمال میرصادقی


شیوه‌های روایت
«روایت از شیوه‌های اصلی ارتباطات انسانی است و در همبستگی‌های اجتماعی نقشی اساسی دارد. روایت‌های متون بنیادین ادیان و ایدئولوژی‌ها هستند. اعتقاد ما به وجود تاریخی گروه‌های انسانی و دولت‌ها متاثر از روایت‌هایی است که در قالب‌های اسطوره از آنان باقی مانده است. روایت‌ها در رشد اجتماعی و زبان‌آموزی کودکان نقش مهمی دارند و شالوده هویت و «خودشناسی زندگینامه‌ایِ» انسانند. به علاوه روایت اساس هنر، تئاتر، ادبیات و فیلم است. پس داستانگویی فقط کاری لذتبخش نیست، بلکه پیوندی ناگسستنی با تکوین فرهنگ انسانی دارد. با ظهور خط، داستان از محدوده زبان شفاهی رهایی یافت. در متون مکتوب، روایت‌ها پالوده و حفظ شدند و کلمه به کلمه از نسلی به نسل دیگر انتقال یافتند. داستانگویی امری جهانی است. رولان بارت می‌گوید هیچ جا ملت بی‌روایتی وجود نداشته و ندارد؛ همه طبقه‌ها و گروه‌های انسانی روایت‌های خودشان را دارند و در بیشتر موارد، مردمِ فرهنگ‌های مختلف و حتی متعارض، این روایت‌ها را به شکلی یکسان ارزشگذاری می‌کنند. روایت ادبیات خوب یا بد نیست، امری بین‌المللی است. تاریخ و فرهنگ‌ها را پشت سر گذاشته است و فی نفسه وجود دارد، مانند خود زندگی.»۱
«شیوه»۲ اصطلاحی است که در سال‌های دهه سی میلادی در نقد ادبی متداول شد. «روایت» در لغت به معنی نقل کردن، خبر، حدیث، سخن گفتن از کسی با داستانگویی آمده است و در اصطلاح ادبی نقل رشته‌ای از حادثه‌های واقعی، تاریخی و خیالی است، به نحوی که ارتباطی میان آن‌ها وجود داشته باشد. در بلاغت جدید، روایت یکی از انواع بیان محسوب می‌شود و تعریف آن چنین است: روایت نوعی از بیان است که با عمل، با سیر حادثه‌ها در زمان و با زندگی در حرکت و جنب‌وجوش سر‌و‌کار داشته باشد. به سوال «چه اتفاق افتاد؟» جواب بدهد و داستان را نقل کند.
«در زبانشناسی مفهوم «روایت» به معنی صورت عینیت‌یافته متن است. این تعریف روایت را از صورت‌ها یا انواع متنی دیگری مانند گزارش‌ها، اشعار، رساله‌ها، متون علمی، سرمقاله‌ها و… متمایز می‌کند. با مشاهده دقیق‌تر متوجه می‌شویم که ساختار روایت‌ها چندان ثابت هم نیست. به نظر می‌رسد که روایت یک فراساختار منعطف است و می‌توان انواع متعددی برای آن در نظر گرفت. بنابرین روایت بیشتر یک طرحواره متنی عام است تا یک الگوی متنی ثابت.»۳
مفهوم روایت که تمایز مشخصی با «داستان» ندارد، نشانگر داستان‌هایی است که به قالب زبان درآمده‌اند و دو مفهوم را در بر دارند:
یک؛ نگرش و طرز برخورد نویسنده نسبت به چگونگی معنا، درونمایه، موضوع، عناصر دیگر داستان و نوع اثر داستان واقعی (داستان‌های پیشامدرن: رمانتیسم، رئالیسم و ناتو-رئالیسم) و داستان خیالی مکتبی (تمثیلی، نمادین، سوررئالیستی، امپرسیونیستی و اکسپرسیونیستی) و داستان‌های خیالی غیرمکتبی (داستان‌های خیال و وهم یا فانتزی و داستان‌های علمی – خیالی)
دو؛ ویژگی‌های فنی و تکنیکی و اسلوبی که نویسنده در روایت ساختار اثر خود به کار می‌گیرد. به بیان‌دیگر، هر داستان، چه واقعی و چه خیالی، راهبرد و ترفندی مخصوص به خود دارد که انواع شیوه‌های روایت را برای ارائه ویژگی خود می‌طلبد. انواع داستان‌های پیشامدرن، مدرن و پسامدرن شیوه‌های روایت متنوعی برای عرضه خود دارند و داستان‌های مکتبی نیز همین‌طور؛ هر کدام با ترفند جداگانه‌ای ارائه می‌‌شوند و شیوه‌های روایت متفاوتی دارند. بدون این شیوه‌های تکنیکی و راهبردی روایت، داستان‌ها نمی‌توانند کیفیت نوع خاص خود را با موفقیت به نمایش بگذارند و به کمال اثر تحقق بخشند.۴
اثری می‌تواند از سه خصوصیت لازم برای موفقیت و بزرگی یک نوشته خلاقه برخوردار باشد که شیوه روایت خاص خودش را داشته باشد؛ سه خصوصیتی که از آن‌ها با عنوان «عمومیت»، «اعتبار» و «خُلقیت» نام می‌برند.
یک؛ عمومیت، به این معنا که اکثریت ایرانی‌های کتابخوان اثر را خوانده باشند یا دست‌کم اسم آن را شنیده باشند؛ مثل رمان «سووشون» که از شیوه روایت مکتب واقع‌گرایی برخوردار است و چاپ‌های متعددی به خود دیده و هنوز هم مطرح است.
دو؛ اعتبار، یعنی علو ارزش ادبی آن در کل از نظر صاحبنظران مورد تایید قرار گرفته باشد؛ مثل رمان «بوف کور» نوشته صداق هدایت که از شیوه روایت مکتب سوررئالیستی بهره گرفته و در میان آثار داستانی جایگاه معتبری دارد. یا از نظر فرهنگی جنبه‌هایی از دوران تاریخی و فرهنگی ما را نشان بدهد؛ مثل «همسایه‌ها» اثر احمد محمود.
سه؛ خُلقیت، به این معنا که به پاره‌ای از جنبه‌های خاص ملی و هویتی ما پرداخته باشد؛ خواه بر افراط‌ و تفریط‌ها و عیوب و ناشایستگی‌های اخلاقی و اجتماعی ما دست گذاشته باشد، مثل «یکی بود و یکی نبود» از محمدعلی جمالزاده، خواه از محسنات، صفات مثبت و آرمانگرایی ما ایرانی‌ها صحبت کرده باشد، مثل «درازنای شب» از نگارنده که با شیوه روایت واقع‌گرا، تقابل سنت و تجدد و گسست دو نسل و بازتاب آن‌ها را به نمایش گذاشته است.گذشته از این سه خصوصیت، جاذبه کلام نویسنده‌ها وابسته به شکل متنوع و شیوه ویژه‌ای است که صحنه‌های تازه را خلق می‌‌کند و مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌‌دهد. در داستان «گاو» نوشته غلامحسین ساعدی از شیوه روایت داستان وهمناک برای ارائه داستان استفاده شده است.

آهنگِ روایت
آهنگِ روایت۵ به روال حرکت و میزان تندی و کندی بیان اثری ادبی مثلا رمان گفته می‌شود. برای مثال می‌توان گفت رمانی حرکت کندی دارد، در صورتی که نویسنده در موقع توصیف وقایع، از موضوع دور شود یا به شرح و تفصیل و توصیف زیادی بپردازد یا پیامدهای حوادث با سرعت و به موقع عرضه نشوند. رمان حادثه‌ای، افسانه‌های پریان، رمان پلیسی و جنایی، کارگاهی و مهیج معمولا با سرعت و تندی بیشتری پیش می‌رود و رمان روانشناختی با سرعت کمتری. همچنین بخش‌های گوناگون آثار برجسته ادبی سرعت‌های متفاوتی دارند، به این منظور که عمل داستانی با حالت‌ها و حال و هوا‌های متفاوت، آهنگ مناسب خود را داشته باشد.

روایتگری زمان
از آنجا که روایت کردن داستان، جمع حادثه‌هایی است همچون حادثه‌های دیگر، ممکن است حادثه‌های داستان رابطه‌های زمانمند گوناگونی با هم برقرار کنند. این زمانمندی را می‌توان زیر چهار عنوان کلی رده‌بندی کرد:

یک
عقل سلیم حکم می‌کند حادثه‌ها فقط بعد از وقوع آن‌ها روایت شوند. از چنین شیوه‌ای با عنوان «روایت مابعد» یاد می‌شود. بیشتر داستان‌ها (داستان کوتاه، رمان، ناولت) از این شیوه روایت بهره می‌گیرند؛ مثل «آرزوهای بزرگ» اثر دیکنز، «جنگ و صلح» نوشته تولستوی و «خانم دَلُوی» از وولف. فاصله روایت و حادثه از متنی به متن دیگر فرق می‌کند؛ این فاصله در «آرزوهای بزرگ» حدود پنجاه سال و در «بیگانه» کامو یک روز طول می‌کشد. از آثار نویسنده‌های ایرانی «همسایه‌ها» نوشته احمد محمود، «جای خالی سلوچ» اثر دولت‌آبادی و «درازنای شب» نوشته میرصادقی در چنین شیوه‌ای روایت شده است.
نمونه اول:
بلیتش را پس می‌گیرد. چمدانش را می‌دهد و ساکش برمی‌دارد. به سالن می‌آید. دخترش بیرون سالن ایستاده، دستش را برای او تکان می‌دهد. دنبال مسافر‌های دیگر راه می‌افتد تا جایگاه هواپیمایی خود را پیدا کند. چراغ‌های سالن روشن است و نورشان به هر چیز لعاب زرد زده. هوا تهویه‌شده و خنک است. آگهی‌های تبلیغاتی به دیوار‌ها و سقف فرودگاه چشم را به دنبال خودشان می‌کشد.

دو
روایتگری پیش از وقوع حادثه‌ها که به آن «روایت پیشینی/ ماقبلی» می‌گویند. این شیوه، نوعی روایتگری پیشگویانه است که در آن به طور عمده از فعل زمان آینده و گاهی از فعل زمان حال بهره گرفته می‌شود. در کتاب مقدس نیز از این شیوه روایت بسیار استفاده می‌شود. در قالب پیشگویی‌ها، طالع‌بینی‌ها، رویاها و خواب‌های شخصیت‌های داستانی، در روایت‌هایی که در دل روایت‌های دیگر می‌آیند، می‌توان آن را بسیار سراغ گرفت؛ مثل پیشگویی میکائیل درباره آینده حضرت آدم در کتاب‌های یازدهم و دوازدهم «بهشت گمشده» اثر جان میلتون، شاعر انگلیسی.
نمونه دوم:
خداوند به ابرام گفت که از زمین خود و از خویشاوندان خود و از خانه پدر خود به زمینی که تو را نشان می‌دهیم نهضت نما و تو را قبیله عظیمی نوده به تو برکت خواهیم داد. (کتاب مقدس)

سه
در این شیوه روایت، حادثه با عمل داستانی همزمان می‌شود و در داستان‌هایی که به شیوه روایت دوم‌شخص/ تو خطابی است، به کار می‌رود. در این شیوه روایت عمل‌های داستانی به تناوب از پس هم می‌آیند.
نمونه سوم:
گلی را می‌‌بینی که روی شاخه‌‌اش خم شده. پشه درشتی روی آن نشسته. پشه عجیبی است. نظیرش را پیش از این ندیده‌‌ای. بال‌‌های پهن، شاخک‌‌های دراز و اندامی کشیده و باریک دارد. زیر شکمش برجستگی خونی غده‌‌مانندی است. زائده‌‌های بیرون دهانش به شکل خرطوم درآمده. خرطوم در تخمدان گل فرورفته، شیره گل را می‌‌مکد. پاهاش روی گلبرگ‌‌ها می‌‌جنبد و…

 

برای خواندن ادامه این مطلب با ما در کرگدن ۱۲۳ همراه باشید

 

[veiws]

دیدگاهتان را بنویسید