او هرگز دست از چزاندن مخاطبش برنمی‌دارد

او هرگز دست از چزاندن مخاطبش برنمی‌دارد


روایت‌هایی کوتاه از مهم‌ترین آثار هرمان ملویل، نویسنده امریکایی
بیلی باد ملوان، موبی‌دیک، بارتلبی محرر


تلخی بی‌پایان
احسان رضایی

می‌گویند خواندن کتاب‌های هرمان ملویل به تصمیم جدی و اراده قوی نیاز دارد. راست هم می‌گویند. داستان‌های ملویل تلخ و گزنده هستند، خیلی تلخ. درباره همین کتاب معروف «موبی‌دیک» که حالا جزو کلاسیک‌های ادبیات انگلیسی است، ویلیام فاکنر گفته آرزو داشته این کتاب را او نوشته بود. دی. اچ. لارنس آن را بهترین کتاب در مورد دریا لقب داده. خوزه مورینیو آن را الهام‌بخش زندگی‌اش دانسته و… فقط در سال‌های اخیر و بعد از ستایش‌های فراوان منتقدها به این جایگاه رسیده. وگرنه ملویل در زمان حیاتش اصلا پرفروش نبود و برای نمونه در طول ۴۰ سالی که ملویل بعد از انتشار موبی‌دیک زنده بود، کتابش در انگلستان ۵۰۰ نسخه و در امریکا ۳۲۱۵ نسخه فروخت؛ یک چیزی حدود ۹۳ نسخه در هر سال. باز موبی‌دیک یک نمونه از پایان خوشِ کلاسیک است. اقبال و توجه به این کتاب از دهه ۲۰ میلادی شروع شد و حالا هر سال چند ده هزار نسخه از آن فروش می‌رود اما باقی کتاب‌ها همین وضعیت را هم ندارند. یک نمونه‌اش «بیلی باد ملوان» که مجموعه‌ای است از سه داستان کوتاه ملویل در یک جلد. ترجمه این سه داستان، کار مرحوم احمد میرعلایی است که در کار ترجمه کلی شیرین‌کاری و ظرافت به خرج داده. با این وجود، در عینِ ترجمه خوب و شهرت نویسنده، این کتاب چندان اقبالی در بین مخاطبان ایرانی نداشته. دلیلش شاید همان ذات تلخ داستان‌های ملویل باشد. همین بیلی باد ملوان را در نظر بگیرید. ماجرای داستان، ماجرای ملوانی جوان و مهربان و برازنده و خوش‌بر و رو است که تنها عیبش لکنت زبانی است که در مواقع استرس دچار آن می‌شود. بیلی باد در یک کشتی جنگی به نام «حقوق بشر» ملوانی می‌کند و چون زرنگ و کاری است، خیلی زود مورد توجه ناخدا و افسران مافوقش قرار می‌گیرد. کاپیتان وِر و بقیه اهالی کشتی بیلی باد را دوست دارند و ظاهرا همه چیز خوب و ایده‌آل است الا یک چیز: سراسلحه‌دار کشتی، آقای کلاگارت که ذاتا آدمی است خبیث و شرور، به بیلی حسادت می‌کند و چشم دیدن محبوبیت او را ندارد. بیلی هم البته کسی نیست که دم به تله بدهد و در برابر همه دستورات احمقانه کلاگارت صبوری در پیش می‌گیرد و ضعفی نشان نمی‌دهد اما به قول بیهقی «قضا در کمین بود، کار خویش می‌کرد». عاقبت یک روز که ناخدا، کلاگارت و بیلی …

 

 

 

برای خواندن ادامه این مطلب با ما در کرگدن ۱۱۸ همراه باشید.

بازدیدها: ۷۳

دیدگاهتان را بنویسید