تاریخ ادبیات موش‌ها

تاریخ ادبیات موش‌ها


در ادبیات فارسی موش به واسطه این‌که در خاک خانه دارد، نمادی شده از دنیای مادی؛ شیخ بهایی نیز در رساله «گربه و موش» از موش به عنوان تمثیل نفس در برابر گربه به عنوان نماد عقل استفاده کرده


احسان رضایی


تغییر نقش موش‌ها در ادبیات مصداق کاملی از ضرب‌المثل «دوری و دوستی» است. تا وقتی که زندگی آدمیزاد به صورت سنتی بود و در معرض موش‌هایی که مدام به آذوقه و انبارش حمله می‌بردند، در ادبیات به موش‌ها نقش‌های منفی داده می‌شد اما بعد از صنعتی شدن تمدن و مبارزه گسترده با جوندگان، کم‌کم بشر دلش برای موش‌ها تنگ شد و در ادبیات و سینما تا توانستند موش‌ خلق کردند. در قدیم، در فرهنگ عامه می‌گفتند اگر موش از روی سر کسی بپرد، علامت این است که یکی از بستگان طرف می‌میرد و در خوابنامه‌ها دیدن موش در خواب را نشانه «زنی که به ظاهر مستوره کند اما در باطن فاسق بود» تعبیر می‌کردند. در «خواص الحیوان» بعد از این‌که در مورد موش تذکر داده شده: «هیچ حیوانی مفسدتر و مضرتر از وی نیست و کثیر الحیل است»، انواع و اقسام روش‌های درمانی با اجزای موش کشته‌شده آورده شده و توضیح داده که دم، سر، چشم و… موش برای چه حاجتی یا رفع چه بیماری‌ای مناسب است. در ادبیات فارسی موش به واسطه این‌که در خاک خانه دارد، نمادی شده است از دنیای مادی و اموری که به آن مربوط است. مثلا مولانا در مثنوی معنوی تا توانسته از تمثیل موش استفاده کرده است: «ما درین انبار گندم می‌کنیم/ گندم جمع‌آمده گم می‌کنیم// می‌نیندیشیم آخر ما بهوش/ کین خلل در گندمست از مکر موش/ موش تا انبار ما حفره زده است/ و از فنش انبار ما ویران شده است// اول ای جان دفع شر موش کن/ وانگهان در جمع گندم جوش کن». شیخ بهایی هم در رساله «گربه و موش» خود از موش به عنوان تمثیل نفس و شهوت در برابر گربه به عنوان نماد عقل استفاده کرده که موش ‌حلیه‌گر به قدر ۱۲۰ صفحه چاپی انواع و اقسام بهانه‌ها را می‌آورد تا از دست گربه فرار کند ولی دست آخر، از باب «پندِ اهلِ دانش و هوش»، گربه موش را ناکار می‌کند. هرچند در «موش و گربه» عبید زاکانی قضیه برعکس است و این بار گربه حقه‌بازی می‌کند و برای آسان شدن امر موش‌گیری، تظاهر به توبه می‌کند و موشی به بقیه خبر می‌دهد که «مژدگانی که گربه تائب شد/ زاهد و عابد و مسلمانا» در ادبیات مغرب‌زمین هم وضع تقریبا همین‌جوری است. تصویر موش در «افسانه‌های برادران گریم» موجود ساده و ابلهی است که با یک گربه ازدواج می‌کند و گربه حسابی سرش کلاه می‌گذارد و آخرش هم او را خام‌خام می‌خورد. اما به‌تدریج موش‌های دیگری وارد ادبیات شدند که نقش مثبت و چشمگیر دارند. مثلا در افسانه «نارنیا» سی. اس. لوئیس که یکی از مهم‌ترین آثار ادبیات فانتزی مدرن است، شخصیت ریپی‌چیپ را داریم که «دلاورترین حیوان سخنگوی نارنیا و رئیس موش‌ها» توصیف شده. ریپی‌چیپ در سه کتاب از هفت کتاب نارنیا حضور دارد. شخصت او شبیه است به ماریل؛ موشی که در جلد چهارم از سری داستان‌های «دژ سرخ» اثر برایان جکس، می‌خواهد به جنگ گابول وحشی برود. از این دسته موش‌های سخنگو، قدیمی‌ترین نمونه‌اش را در «آلیس در سرمین عجایب» داشتیم؛ موش زمستان‌خوابی که در فواصل خواب‌هایش حرف‌های نامربوط می‌زند. معروف‌ترین نمونه هم «استوارت کوچولو» است که ای. بی. وایت داستانش را نوشت و بعدا در سینما یک سه‌گانه برایش ساختند و دیگر سلبریتی به حساب می‌آید؛ ماجرای موش کوچولوی بامزه‌ای که برای پذیرفته شدن در یک خانواده جدید، پدر خودش و البته بقیه را درمی‌آورد.

برای این‌که خیال نکنید موش‌های ادبیات فقط در آثار فانتزی یا کودک هستند، این چند نمونه را…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۱۲ همراه باشید.

بازدیدها: ۱۵۲

دیدگاهتان را بنویسید