یک دست دادن ساده

یک دست‌دادن ساده


دوستی گفت: چیزی که من این‌جا دوست دارم اینه که سر دیگران همه‌ش تو زندگی آدم نیست؛ هر کی ماست خودشو می‌خوره و کاری به کار بغل‌دستیش نداره


کاوه فولادی‌نسب


بعضی‌ها می‌گویند ایرانی‌های خارج‌نشین کاری به مسائل داخل کشور ندارند و سرشان توی لاک خودشان است و بی‌رگند و از این حرف‌ها. تجربه‌ زیسته‌ من اما می‌گوید آش این‌قدرها هم شور نیست. من در برلین با گروه‌ها و جمع‌های ایرانی زیادی رابطه دارم و کمتر جماعتی را دیده‌ام که نسبت به مسائل ایران بی‌تفاوت باشند و وقتی دور هم می‌نشینند، حرف از سرزمین مادری نزنند. دست‌کمش این است که میان زندگی ایرانی و غیرایرانی‌شان قیاسی تطبیقی می‌کنند؛ قیاسی که طیف وسیعی از احساسات را دربرمی‌گیرد: از غم غربت و اندوه دوری از وطن و انزجار از جامعه‌ سلطه‌جو و بی‌عاطفه‌ غربی گرفته تا ضعف اعتمادبه‌نفس و حتی حقارت در برابر فرهنگ میزبان. ترکیب پیچیده و غریبی است، اما…

 

برای خواندن ادامه مطلب با  ما در کرگدن ۹۹ و ۱۰۰ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۳

و جهان سبز و زرد و سرخ است

و جهان سبز و زرد و سرخ است


همه باید به خانه برگردند حوری جان؛ کاش اصلا کسی از خانه‌اش بیرون نمی‌آمد

 جهان ما آدمیزادها هر روز یک رنگ است، سرهای پرباد بادکنک‌های رنگی‌اند



یاسین حجازی


چیزی برایت بنویسم ـ حوری خانم ـ که تا به حال نشنیده باشی: تو می‌دانستی که سرِ ما آدمیزادها باد می‌شود؟ باد می‌شود و باد می‌شود امّا حجمش تغییری نمی‌کند. خانه‌ی پُرش راست‌تر می‌ایستد روی ساقه‌ی تن و زاویه‌ی چانه و گردن را قائمه می‌کند، ولی نه اینکه بالا نرود! سر آدمیزادی که پر باد شده می‌کَنَدش از اطراف و همه را ریز می‌بیند و می‌بردش توی جوّ. این خاصیت سر همه‌ی آدم‌هاست. یک فقره‌اش قائِد مُنجوق. “از خواجه بونَصر شنیدم که بوسَهل در سرِ سلطان نهاده بود که خوارزمشاه آلتونتاش راست نیست و او را به شَبورقان فرو می‌بایست گرفت. چون برفت، مُتَرَبِّد [= متغیّر] رفت. و گَردَنان چون «علیِ قَریب» و «اَریارُق» و «غازی» همه برافتادند؛ خوارزمشاه آلتونتاش مانده است که…

 

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۰ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۱۱

مائده‌های زمینی

احترام سنایی واجب؛ با قیمه چه کنیم


حکیم سنایی مطبخ را آستانه دوزخ توصیف می‌فرماید: هرکس امروز قبله مطبخ شد/ دان که

فرداش جای دوزخ شد// آدمی را درین کهن برزخ/ هم ز مطبخ در است در دوزخ


نیوشا طبیبی


از روزگاران گذشته، جریان روشنفکری و اهل فرهنگ و هنر در این سرزمین، خوالیگری و طباخی را امری خوار و خفیف می‌شمرده‌اند. کسی که در موضوع خوردن و نوشیدن داد سخن می‌داده یا شوق و شعف خود را از دیدن اغذیه و اشربه ظاهر می‌کرده، از جرگه معقولین و محترمین‌ خارج و انگشت‌نما می‌شده. حکیم سنایی مطبخ را آستانه دوزخ توصیف می‌فرماید: »هرکس امروز قبله مطبخ شد/ دان که فرداش جای دوزخ شد// آدمی را درین کهن برزخ / هم ز مطبخ در است در دوزخ « شیخ سعدی هم می‌فرمایند: شکم، بند دست است و زنجیر پای/ شکم بند، کمتر پرستد خدای. اما سخن هر دوی این حکیمان بزرگ در مورد افرادی است که فکر و ذکرشان به شکم و چه بخوریم محدود شده، مهر و عاطفه و دستگیری از دیگران و البته ادب را از یاد برده‌اند. اهل آشپزی معمولا …

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۰ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۹

 

دیوان شرقی-غربی

افسره دل افسرده کند انجمنی را


معمولا به هر کس زنگ می‌زنم، آه و ناله می‌شنوم؛ یکی از کهولتش می‌گوید و اینکه دیگر منتظر است زودتر بمیرد، دیگری از اوضاع نامساعد وزارت ارشاد و اداره کتاب می‌گوید


کاوه فولاد نسب


در زبان آلمانی مصدری وجود دارد که معنای ثبت‌نام کردن (و حضور خود را به کسی یا جایی اعلام کردن(  می‌دهد: (sich anmelden : زیش انملدن) ریشه این فعل  meldenاست؛ sich برای ساختن فعل انعکاسی است و an حرف اضافه‌ای است که معناسازی می‌کند اما معمولاً از ریشه اصلی فعل جدا می‌شود و می‌رود ته جمله. این مصدر در زبان فارسی زبان‌های آلمان‌نشین هم وارد شده و به شکل”مِلده کردن” کاربردی متداول و روزانه دارد: “حالا دیگه میای شهر ما، خودتو ملده نمی‌کنی؟” (یعنی می‌آیی شهر ما و خبری به ما نمی‌دهی؟) یا “لطفاً هرکی میاد کافه، خودشو زیر همین ایمیل ملده کنه” (یعنی هرکس تصمیم دارد بیاید کافه، اعلام حضور کند). این امر، فارغ از این که من چندان آن را نمی‌پسندم، در زندگی اقلیت‌های مهاجر تا حد زیادی گریزناپذیر است؛ آنها تمام روز به زبانی دیگر مکالمه و مراوده می‌کنند، بعضی واژه‌های زبان میزبان، خواهی نخواهی، خودشان را به زبان مادری مهاجران تحمیل می‌کنند. وقت‌هایی که بعد از چند ماه به ایران می‌آیم ….

برای خواندن مطلب در شماره ۹۷ و ۹۸ با ما همراه باشید.

 

بازدیدها: ۱۹