رمزگشایی تاریخی از دموکراسی وایکینگ‌ها

رمزگشایی تاریخی از دموکراسی وایکینگ‌ها


درباره سریال وایکینگ‌ها که پخش آن از سال ۲۰۱۳ آغاز شد و تا کنون پنج فصل آن به نمایش درآمده و فصل پایانی‌اش در راه است/ قانون‌مداری وایکینگ‌های وحشی پدر‌جدِ دموکراسی در اسکاندیناوی است


هومان دوراندیش


«وایکینگ‌ها» (Vikings) یک مجموعه تلویزیونی کانادایی – ایرلندی است که پخش آن از سال ۲۰۱۳ آغاز شده و تا کنون پنج فصل آن به نمایش درآمده و فصل ششم و پایانی‌اش در راه است. شخصیت اصلی سریال، راگنار لاثبروک (با بازی تراویس فیمل)، یکی از قهرمانان عصر وایکینگ‌هاست. اصطلاح «عصر وایکینگ‌ها» در تاریخ سیاسی، در اشاره به دورانی ۲۵۰ ساله، از آغاز قرن نهم تا میانه قرن یازدهم میلادی، به کار می‌رود. در این سه سده، وایکینگ‌ها از طریق جنگ و بازرگانی نقاط گوناگون اروپا را کشف کردند. وایکینگ‌ها عمدتا از اهالی دانمارک و نروژ و سوئد بودند که به‌تدریج در ایسلند و گرینلند و مناطق دیگری از شمال اروپا مستقر شدند. در تاریخ اسکاندیناوی، راگنار لاثبروک شخصیتی است که وایکینگ‌ها را از قومی منزوی و قانع به قومی جهانگرد و جاه‌طلب بدل کرد. از سال ۸۰۱ میلادی، در شمال اروپا (مشخصا در دانمارک و نروژ) قدرت سیاسی نسبتا متمرکزی پدید آمد که به‌تدریج ایسلند و گرینلند و سایر مناطق شمالی اروپا را نیز در بر گرفت.

پنج فصل منتشرشده سریال وایکینگ‌ها، همین دوران یعنی قرن نهم میلادی را در بر می‌گیرد. اگرچه سال تولد راگنار لاثبروک و همسرش، لاگرتا (با بازی کاترین وینیک)، مشخص نیست ولی این دو نفر به اتفاق جنگجویانشان به پاریس لشکرکشی می‌کنند؛ پاریسی که تحت حکومت برادرزاده و جانشین شارلمانی بود. شارلمانی، امپراتور بزرگ فرانک‌ها، در سال ۸۱۴ میلادی درگذشت. زمانی که راگنار و یارانش با برادرزاده شارلمانی در پاریس وارد جنگ می‌شوند، احتمالا مابین ۸۱۴ تا ۸۵۰ میلادی بوده است. خلافت عباسیان در جهان اسلام از سال ۷۵۰ میلادی آغاز شد و سال ۸۱۴، زمانی است که مامون در جهان اسلام به خلافت ‌رسید. در واقع راگنار زمانی در شمال اروپا سردمدار و پرچمدار وایکینگ‌ها می‌شود که احتمالا مامون یا معتصم یا واثق خلفیه جهان اسلام بود. پایان حکومت واثق (۸۴۷ میلادی/ ۲۳۲ هجری قمری) که همزمان است با تولد امام حسن عسکری، پایان عصر اقتدار عباسیان بود. دوره ضعف و زوال عباسیان، از زمان به قدرت رسیدن متوکل در میانه قرن نهم میلادی آغاز می‌شود.

در قسمت شانزدهم از فصل چهارم سریال، فرزندان راگنار به اتفاق عمویشان که در پاریس به قدرت رسیده، به سمت دریای مدیترانه لشکرکشی می‌کنند و در مسیرشان، به شمال اسپانیا می‌رسند. در یکی از شهرهای شمالی اسپانیا، یکی از یاران اصلی راگنار، فلوکی (با بازی گوستاو اسکارشگورد)، ابتدا در بازار و سپس در مسجد، جذب اذان و نماز مسلمانان می‌شود. پیش‌تر، خود راگنار هم در جریان دوستی با اتلستن (با بازی جرج بلگدن) به مسیحیت گرایش پیدا کرده بود. مجذوبیت راگنار و فلوکی در برابر مسیحیت و اسلام در قرن نهم میلادی را باید نشانه رویش بذر تمایل وایکینگ‌ها برای عبور از شرک و چندخدایی در آن مقطع تاریخی دانست. ادیان توحیدی با تمدن نسبتی عمیق دارند و وایکینگ‌ها زمانی به مسیحیت و اسلام گرایش پیدا کردند که سطح تمدنی‌شان در اثر سرک کشیدن به سایر مناطق اروپا در حال رشد و ارتقا بود. این‌که چرا اخلاف راگنار لاثبروک مسیحی شدند نه مسلمان، علتش همان ضعف و زوال تدریجی عباسیان…

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۹ همراه باشید.

بازدیدها: ۱۲۳

آخرین حریف غلامرضا تختی

آخرین حریف غلامرضا تختی


مرگ حریف قدری است و کسی که با او وارد مسابقه می‌شود پی برد نیست، مرگ کشتی‌گیری است که می‌داند چطور حریفش را خاک کند اما این همیشگی نیست؛ نمونه آن مسابقه‌اش با جهان‌پهلوان تختی


حسن لطفی


قبل از آن‌که سُر بخورید توی نوشته‌ام و تا ته آن بروید، بد نیست تکلیفم را با کسانی که پی یک گزارش مرسوم و رایج از زندگی غلامرضا تختی هستند، مشخص کنم. اگر دلتان پی چنین مطلبی است، لطفا همین‌جا دست از خواندن این نوشته بردارید. نویسنده‌جماعت اگر نوشته‌اش از عمق وجودش بیرون آمده باشد، پای عواقبش می‌ایستد و برایش مهم نیست دیگران او را دروغگو، منحرف، فاسد، دیوانه و فرصت‌طلب بدانند. گمان می‌کنم وقتی بالای نوشته‌ای بنویسند «آخرین حریف غلامرضا تختی» خواننده انتظار دارد نویسنده از مسابقه‌ای بگوید که در ورزشگاه و روی تشک کشتی انجام شده است؛ انتظاری که در این نوشته برآورده نمی‌شود. مسابقه‌ای که قرار است این‌جا گزارشش را بخوانید، واقعیتی است که لباس تخیل به تن کرده. پنجم شهریور ۱۳۰۹ در خانه پدری غلامرضا تختی (خانه رجب‌خان) و در محله فقیرنشین دروازه‌غار شروع شده و ۱۷ دی‌ماه سال ۱۳۴۶ در هتل آتلانتیک تهران تمام می‌شود. البته گمان نکنید هر دو حریف از همان روز اول در جریان مسابقه بودند. غلامرضا تختی خیلی دیرتر متوجه حریفش می‌شود. درست از وقتی که زمانه با او سر ناسازگاری گذاشت و هم‌تیمی‌ها، ساواک، خانواده و طلبکاران عرصه را بر او تنگ کردند. تازه فهمید یکی مدام دور و برش می‌پلکد و به سر و رویش دست می‌کشد. کسی که شبیه هیچ کس نبود. علاقه‌ای هم به کشتی نداشت. کارش به زانو در‌آوردن آدم‌ها بود. مرگ حریف قدری است که هر کس با او وارد مسابقه می‌شود پی برد نیست. از ابتدا باختش مشخص است. مرگ کشتی‌گیری است که می‌داند چطور حریفش را خاک کند؛ البته این همیشگی نیست. نمونه آن مسابقه‌اش با جهان‌پهلوان تختی است. شاید مرگ مثل وقتی که با دلی دومرول روبرو شد، فکرش را نمی‌کرد این بار هم باید پا پس بکشد و شکست بخورد. البته این برداشت من و واقعیتی است که از دل تخیلم بیرون می‌آید وگرنه شاید مرگ از ابتدا هم می‌دانست یک بار دیگر باید مقابل آفریده خدا در خاک شود؛ آن هم مقابل کسی که دلش می‌خواست خاک شود. شاید این تنها باری بود که تختی روی تشک می‌رفت و …

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۹ همراه باشید.

بازدیدها: ۹۶

کلوز آپ

کلوز آپ


آخرین نما از کی‌روش را عادل فردوسی‌پور در یک گفت‌وگو از خود به جا گذاشت؛ استفاده از کلوزآپ و نماهای بسته از چشم و چهره سرمربی موجب زوال بی‌طرفی شد


بهادر امیرحسینی


این یادداشت قصد پرداختن به زوایایی از گفت‌وگوی میان عادل فردوسی‌پور و کی‌روش را دارد که در بادی امر به چشم بیننده نیامده است؛ بیننده‌ای که خواسته یا ناخواسته درگیر دو قطبی کی‌روش – برانکو شد و خیلی از مسائل، اعم از فوتبالی و غیر فوتبالی، در چند ماه اخیر مصادره به مطلوب شد و مخالف و موافق ساز خود را زدند. اما قبل از ورود به اصل مطلب به یک مصاحبه تاریخی استناد می‌کنم تا قضیه به شکل بهتری جا بیفتد. اوریانا فالاچی در ابتدای مصاحبه خود با محمدرضا پهلوی به بینی بزرگ او اشاره کرد و سرماخوردگی و آبریزش بینی را چاشنی کار قرار داد. چنین حرکتی در قبال هر کس اساسا گزاره خبری و بی‌طرفی را از بین برده و تلاش نویسنده و مصاحبه‌کننده را در جهت ایجاد نفرت یا همذات‌پنداری با سوژه نشان می‌دهد. دوربین در قبال فردوسی‌پور و کی‌روش نقش اساسی در جهت ایجاد همذات‌پنداری با سرمربی ایجاد کرد. استفاده از کلوزآپ، نماهای نزدیک و بسته از چشم و چهره سرمربی موجب زوال بی‌طرفی شد. این قضیه منافی با حق عوامل برنامه «نود» در دفاع از سرمربی که به وی اعتقاد دارند، نیست اما وقتی گفت‌و‌گویی در یک برنامه پرمخاطب صورت می‌گیرد، دیگر مجالی برای استقرار و زاویه عامدانه دوربین در مواجهه با سرمربی به شکل مقرر وجود ندارد. مجری برنامه نود بی‌شک یک فرد جریان‌ساز در فوتبال ایران و تولید محتوا در این زمینه است. آن را خوب می‌شناسد و جدا از نود، در پنج سال اخیر با برنامه «فوتبال ۱۲۰» این مهم را اثبات کرده است. اما در جایی که با دوربین و استناد به مباحث جامعه‌شناسی و سینما و ادبیات قصد این‌همانی دارد، جای نقد و بررسی را باز می‌گذارد و ایضا از نشانه‌هایی کهنه و کلیشه‌ای …

 

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۹ همراه باشید.

بازدیدها: ۹۴

مثلث رنج

مثلث رنج


مرور خاطره با فیلم «مکانی در آفتاب» ساخته جرج استیونز/ کارگردان داستان را بسیار خطی و ساده روایت می‌کند و تمام هنرش را متمرکز می‌کند روی بازنمایی کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها


علی مسعودی‌نیا


 

این‌بار سری بزنیم به سال ۱۹۵۱ میلادی و یکی از آثار مشهور تاریخ سینما را با هم مرور کنیم؛ یکی از آن فیلم‌های تراز اول و فراموش‌ناشدنی که حالا دیگر برای خودش ساحتی اسطوره‌ای دارد و هنوز هم هوادارانش فراوانند. سخن از «مکانی در آفتاب» است ساخته جرج استیونز؛ درامی تلخ و پرکشش بر‌اساس رمان «تراژدی امریکایی» نوشته تئودور درایزر. بگذارید این جمله آخر را قدری اصلاح کنم؛ نه‌چندان بر‌اساس رمان «تراژدی امریکایی». اقتباس استیونز از رمان شاید زیاده از حد آزاد به نظر برسد و تنها چارچوب اصلی قصه را نگه داشته است. باز هم بگذارید اصلاح کنم؛ چارچوب را بدل کنیم به سه‌ضلعی که همان مثلث باشد. مثلث و عشق، همان فرمول قدیمی و جادویی ادبیات و سینما. فیلم زندگی جرج ایستمن، کارگر ساده هتل، را روایت می‌کند که…

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۸ همراه باشید.

بازدیدها: ۱۲۶

ماری  که در غیاب ما سراغ زندگی‌مان می‌آید

ماری  که در غیاب ما سراغ زندگی‌مان می‌آید


رومن پولانسکی شش سال بعد از مرگ همسرش فیلمی به نام «محله چینی‌ها» می‌سازد ادای احترامی به ژانر نوآر و روایتی غریب از شکست آدمی در برابر نمادهای شر


امیرحسین کامیار


آیا می‌شود آدمی را از گزند شر رهانید؟ یا بگذارید سوالم را این‌طور بپرسم آیا ما برای نجات‌دادن عزیزترین افراد زندگی‌مان از شر بیماری، رنج، بی‌عدالتی و مرگ بختی داریم؟ میان سینماگران جهان کمتر کسی به اندازه رومن پولانسکی برای پاسخ به این پرسش صلاحیت دارد. او کودکی خویش را در لهستان سال‌های جنگ جهانی دوم گذراند و شاهد کشتار ده‌ها نفر از نزدیکان و بستگانش توسط نازی‌ها بود. نقطه اوج این تراژدی را می‌توان بازداشت و اعزام والدینش به اردوگاه‌های مرگ دانست؛ مادرِ مرد کارگردان در آشویتس جانش را از دست داد و عاقبت پدرش برای سال‌ها نامعلوم بود. آدم گاهی در کودکی وقتی عجز خویش را در جبران درد عزیزانش می‌بیند با خود پیمان می‌بندد که در بزرگسالی وقتی تنومند و توانا شد، هرگز هرگز اجازه نخواهد داد کسی به نزدیکانش صدمه بزند. ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم بدانیم پولانسکی خردسال هم چنین عهدی با خویش بسته یا نه اما درست و دقیق می‌دانیم که او حتی در اوج شهرت و قدرت نیز توفیق در امان نگه‌داشتن عزیزترین‌هایش را نیافت. شارون تیت، همسر او، در هشتمین ماه بارداری توسط هواداران چارلز منسون به معنای واقعی کلمه سلاخی شد. پولانسکی برای ساخت فیلمی در انگلیس به سر می‌برد که فاجعه رخ داد. شرارت ماری است انگار که همیشه در غیاب ما برای گزیدن هر‌‌چه به آن دل بسته‌ایم به سراغ زندگی‌مان می‌آید تا ناتوانی برابر تسلط تاریکی را به رخمان بکشد. ما تنها و رهاشده به خود شاهد عذاب عزیزان و درد جان‌گداز روح خویش هستیم. چندبار از خودش پرسیده که چه می‌شد اگر به هنگام آن شب شوم تابستانی در خانه حضور داشت و کنار همسر و فرزند در آستانه تولدش می‌ماند؟ چقدر به ملامت خویش…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۸ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۱۲۴

بیگانه‌خوانی با جواد خیابانی

بیگانه‌خوانی با جواد خیابانی


کسی به زوایای پنهان بازی ما با عراق فکر نمی‌کند؛ به هراسی که باعث شد سامان قدوس آن‌طور به پای حریف ضربه وارد کند و بخت و اقبال یارش باشد و اخراج نشود


بهادر امیرحسینی


یک؛ قصد داشتم در این شماره از تقابل کی‌روش – برانکو بنویسم و آن را به دلایلی طبیعی بدانم و به نقد فضای دوگانه و میل به دوقطبی‌سازی که عده کثیری از ما را گرفتار کرده است، بپردازم. اما حواشی پیرامون سه بازی اخیر تیم ملی به خصوص بازی با عراق و صحبت‌های کارلوس کی‌روش و در پی آن جواد خیابانی، این حقیر را بر آن داشت که پیرو اتفاق مذکور، چندخطی درباره حجم انبوه صفت‌سازی نزد مجریان و کاربردش در فوتبال و ایجاد دوقطبی‌های جدید با مشارکت چهره‌های رسانه‌ای بنویسم. امید آن‌که مقبول افتد.

دو؛ سرمربی تیم ملی پس از بازی با عراق دیگر به برانکو و پرسپولیس بسنده نکرد. جواد خیابانی در واکنش به صحبت‌های کی‌روش بغض و در مدح مردم کشورش خطابه‌ای ایراد کرد. مجری قدیمی رسانه ملی با استفاده از صفت‌هایی چون شرف، غیرت و سختکوشی و سایر اِلِمان‌های به‌ظاهر مردمی، کاملا خواسته کی‌روش را برآورده کرد و دوقطبی جدیدی شکل داد تا نقد عملکرد تیم ملی مقابل عراق مغفول بماند و تحت الشعاع قرار گیرد. نگاه خیابانی و امثال ایشان مختص به سرمربی، فوتبال و مردم نیست. آن‌ها در برخورد با هر پدیده و موضوعی به صفت و واژگان کلی متوسل می‌شوند و اعلام موضع می‌کنند. فرض بفرمایید با جواد خیابانی می‌خواهیم رمان «بیگانه» آلبر کامو را بخوانیم. چه اتفاقی در بدو امر رخ می‌دهد؟ آیا رمان را به پایان می‌بریم؟ خیر. با جمله اول که راوی از مرگ مادرش می‌گوید، خیابانی بغض و درود فراوان نثار مردم شریف الجزایر می‌کند و در ستایش انگور الجزایر (البته بدون تخمیر) و تقسیم آن بین مردم سخن سر می‌دهد. در فرایند خوانش بیگانه با ایشان و آدم‌هایی چنین در همان جمله اول می‌مانیم و به انتها نخواهیم رسید؛ یعنی ما پشت سیلی از واژگان کلی و انتزاعی خفته و از اصل رمان و دستاوردهای خالق آن غافل می‌مانیم. به همین شکل است که جای تولید محتوا و نگاه کارشناسی به اصل موضوع تنگ می‌شود و…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۸ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۱۱۵

زندگی در باکس

زندگی در باکس


تاملاتی درباره آپارتمان به بهانه عکس‌های مایکل وولف/ در کشور ما که سرزمین وسیعی داریم و مشکل زمین نداریم، آیا نیاز به چنین متراکم‌سازی‌های غلوآمیزی احساس می‌شود؟


احسان شریعتی


واژه فرانسوی «آپارتمان» (از ریشه فعل اسپانیولی apartarse جداسازی و ایجاد فاصله)، به‌معنای ساخت مجموعه‌های هم‌شکل اما مجزا از یکدیگر است (آپارتاید هم از همین ریشه است). آپارتمان‌سازی سبک معماری تراکم‌ساز و توده‌وار‌ مُدرن است. یکی از معروف‌ترین معمارانی‌ که در این سبک ساختارگرا نوآوری کرد، لوکوربوزیه سوئیسی – فرانسوی بود و بر‌اساس آن بینش شهرک و شهرهای چندیگر هند و برازیلیای برزیل را ساخت که بعد به الگویی تبدیل شد. مشابه آن سبک را در ایران در شهرک‌هایی چون اکباتان و بهجت‌آباد و.. می‌بینیم که این شهرک‌ها نما و ظاهر بیرونی‌شان به سبک زبره‌کاری «بروتال»، با بتن خام و کار‌نشده برساخته شده است. در واقع این شکل برج‌سازی‌ها و شهرسازی‌ها که در مجموعه عکس‌های مایکل وولف هم دیده می‌شوند، شکل‌های هندسی زیبا و پنجره‌های یکسان و در مجموع مکعب‌های هم‌شکلی هستند که با نظم خاصی کنار یکدیگر تکرار می‌شوند. اخیرا عکسی از گورسازی در بهشت زهرا دیدم که قیمت‌ گورها را اعلام کرده بود و می‌گفت قیمت‌ها گران نشده است. آن گورها هم گویی ساده‌شده همین سبک آپارتمان‌ها بودند!

این نوع شهرسازی و آپارتمان‌ها که در آغاز شکل هندسی زیبا و متنوعی داشتند، در واقعیت تاریخی و…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۸ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۱۲۵

نامه به دوستی ناشناس

نامه به دوستی ناشناس


تجربه طلاق هرچند تو را از لحاظ درونی ضعیف کرده اما می‌تواند زره باشد؛ زرهی که مقابل زخم‌های جدید از تو مراقبت می‌کند و از تکرار خامی‌ها در امانت نگه می‌دارد


امیرحسین کامیار


 

حقیقت دارد که ما هرگز هم را ندیده‌ایم اما من می‌دانم که تو حالا کجا ایستاده‌ای و چه روزگار دشواری را تجربه می‌کنی زیرا خودم زمانی همین‌جا بوده‌ام که تو این روزها در آن ایستاده‌ای. زمانی که نوشتن درباره طلاق به من پیشنهاد شد، با خنده به دوستی گفتم یقین دارم برای نوشتن در این مورد صلاحیت دارم زیرا هم تجربه‌اش کرده‌ام و هم در جایگاه مشاور با آدم‌هایی روبرو شده‌ام که روایت‌های متفاوت خودشان را از جدایی داشته‌اند. پشت خنده‌ام اما اندوهی بود، اندوهی هست. هرچه هم انکار کنی و نادیده‌اش بگیری، تجربه طلاق تاثیرات طولانی و گاه دردناکی در زندگی فرد باقی می‌گذارد. می‌توانی در سطح ذهن خودآگاهت تمام درها را بسته باشی اما باز هم جایی در آن پستوهای پنهان ناخودآگاه، رنجی رخ نهان کرده و گویی انتظار موقعیتی را می‌کشد تا بر سر تو آوار شود. آن جمله غریب مراسم ازدواج در آیین‌های کاتولیک که به زوجین تاکید می‌کند پیمانشان تا هنگامی که مرگ آن‌ها را از هم جدا سازد، معتبر و پابرجاست، روایتی درست و دقیق از ازدواج است. ازدواج هرگز در سطوحی از روح آدمی تمام نمی‌شود، طلاق هم.

دلتنگی، اندوه، درد، خشم

لابد تا به حال فهمیده‌ای که جدایی آدمی را در جهان درون و بیرون با چالش‌های بسیاری مواجه می‌سازد. آن ماه عسل کوتاه‌مدت پس از وقوع طلاق که تمام ‌شود، ناگهان فرد خویش را با دیگ درهم‌جوشی از عواطف متفاوت و متلاطم روبرو می‌بیند. دلتنگی، اندوه، خشم، انکار، درد به تناوب در جان انسان جا عوض می‌کنند و هر کدام چالش خاص خود را به دنبال خواهند داشت. این میان هرچند بسته به این‌که طلاق خواست کدام یک از طرفینِ جدایی بوده، عواطف متفاوتی وجود خواهد داشت اما در نهایت دوران دشواری در پیش است؛ دورانی که طی آن در جهان بیرون نیز نجات‌دهنده‌ای در کار نیست. کمتر کسی در رسانه‌های رسمی و نهادهای آموزشی به این پرداخته که وقتی آمار طلاق این‌چنین رو به فزونی است، آدم‌ها نیاز به آموزش دیدگاه‌ها و مهارت‌هایی دارند که به واسطه‌اش بتوانند از این دوران دشوار به سلامت عبور کنند. این‌چنین است که فرد تنها و رها‌شده به خویش برابر توصیه‌های متناقض اطرافیان، گیج و گم برجا باقی می‌ماند. من نمی‌توانم میان تو و رنجی که می‌کشی دیوار شوم اما شاید به واسطه این چند کلمه کمک کنم بدانی پیش از تو دیگرانی نیز بوده‌اند که روزگار آن‌ها را راهی ساخته تا تن به آتش بزنند؛ آدم‌هایی که توانسته‌اند سرانجام از تلخی بگذرند اما تلخ نشوند. مهم‌ترین چیزی که باید بدانی این است که انکار هیچ کمکی به تو نمی‌کند. درد، هر سطح و شدت و شکلی که داشته باشد، درد است و با نادیده انگاشتن درمان نمی‌شود. پشت هر دردی یک زخم است و شفای این زخم محتاج شفقت و آگاهی است. خود زخمیت را ببین، دردش را بفهم و بپذیر. این اولین قدم و حیاتی‌ترین…

 

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۷ همراه باشید.

بازدیدها: ۱۵۸