قمار جانور

قمار جانور


نگاهی به رمان «راسته کنسروسازی» اثر جان اشتاین‌بک/ وقایع رمان در بندر مونتری روی می‌دهد و کوچه‌ای پرجمعیت به نام ساردین که جایگاه مردمی طماع، فقیر و زرنگ است


منوچهر بدرقه


جهان آدم‌های جان اشتاین‌بک، جهان آدم‌های کوچک است و مجمل؛ آدم‌هایی بدون تفکر، معمولی با واکنش‌های غریزی در کوران بحران اقتصادی ‌امریکا. این تناقض خود حامی طنز تلخ و گزنده‌ای در آثارش است که در فرم و متن قصه آمده و عنصر طنز را در کلام، شوخی و لودگی اشخاص مشاهده نمی‌کنیم. خصلت طنز بر همین پایه است؛ یعنی رها کردن شخصیت خلق‌ شده در گزند بدترین اتفاقات ممکن و البته نکوهش سطح تفکر و رفتار اجتماعی او.

اشتاین‌بک نویسنده بحران است؛ آن هم بحران اقتصادی ‌امریکا! تئوری‌پرداز نیست و بیانیه صادر نمی‌کند بلکه ابزار او تنها یک امر است و آن چیزی نیست جز رمان و قصه. در «خوشه‌های خشم» به سراغ مزرعه‌داران خرده‌پا، خاک زراعتی، ماشینی شدن کشاورزی، ورشکستگی آن‌ها و تصاحب اموالشان به دست بانک‌ها رفت و…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۹۹ و ۱۰۰ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۴

یک دست دادن ساده

یک دست‌دادن ساده


دوستی گفت: چیزی که من این‌جا دوست دارم اینه که سر دیگران همه‌ش تو زندگی آدم نیست؛ هر کی ماست خودشو می‌خوره و کاری به کار بغل‌دستیش نداره


کاوه فولادی‌نسب


بعضی‌ها می‌گویند ایرانی‌های خارج‌نشین کاری به مسائل داخل کشور ندارند و سرشان توی لاک خودشان است و بی‌رگند و از این حرف‌ها. تجربه‌ زیسته‌ من اما می‌گوید آش این‌قدرها هم شور نیست. من در برلین با گروه‌ها و جمع‌های ایرانی زیادی رابطه دارم و کمتر جماعتی را دیده‌ام که نسبت به مسائل ایران بی‌تفاوت باشند و وقتی دور هم می‌نشینند، حرف از سرزمین مادری نزنند. دست‌کمش این است که میان زندگی ایرانی و غیرایرانی‌شان قیاسی تطبیقی می‌کنند؛ قیاسی که طیف وسیعی از احساسات را دربرمی‌گیرد: از غم غربت و اندوه دوری از وطن و انزجار از جامعه‌ سلطه‌جو و بی‌عاطفه‌ غربی گرفته تا ضعف اعتمادبه‌نفس و حتی حقارت در برابر فرهنگ میزبان. ترکیب پیچیده و غریبی است، اما…

 

برای خواندن ادامه مطلب با  ما در کرگدن ۹۹ و ۱۰۰ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۳

حکمت شادان

حکمت شادان


گفت‌و‌گو با شهرام زرگر، مترجم نمایشنامه‌های نیل سایمون/ او معتقد است ویژگی یکه این نمایشنامه‌نویس طنازی او در نگارش دیالوگ‌هاست


المیرا حسینی


 

یکی از مهم‌ترین – حتی برای عده‌ای مهم‌ترین – اتفاق امسال در جامعه هنری مرگ نیل سایمون بود؛ نمایشنامه‌نویسی که بسیاری با آثار او از ته دل خندیده‌اند و طنز و مطایبه آثارش را ستایش کرده‌اند. این شخصیت مهم هنرهای نمایشی از نظر جامعه هنری ما نیز دور نمانده است و طی این سال‌ها ترجمه‌های مختلفی از آثار او دیده‌ایم و نمایش‌های زیادی با تکیه بر نمایشنامه‌های او به روی صحنه رفته‌اند. در میان مترجمان این آثار، شهرام زرگر کسی است که تعداد بیشتری از آثار او را ترجمه کرده و تقریبا تمام نمایشنامه‌های او را خوانده و روی آن‌ها مطالعه داشته است. زرگر با وجود آن‌که سایمون را نمایشنامه‌نویسی خوب و موفق می‌داند، انتقادهایی را نیز متوجه او می‌داند. آنچه در پی می‌آید، گفت‌و‌گویی است درباره وجوه تکنیکی و محتوایی آثار سایمون.

معمولا روشنفکران طنزنویس‌ها را جدی نمی‌گیرند؛ به‌خصوص آن دسته از طنزنویسانی که اقبال عامه مردم را هم در زمان حیاتشان کسب می‌کنند. عده‌ای دیگر در مقابل دسته اول قرار می‌گیرند و معتقدند عامه‌پسند بودن اشکالی ندارد بلکه عوام‌پسند بودن ایراد دارد. نیل سایمون عامه‌پسند بود یا عوام‌پسند؟ و آیا او را جدی می‌گرفتند؟

به نکته خیلی خوبی اشاره کردید. این مقوله جدی گرفته نشدن کمدی مربوط به دوران مدرن یا کشور ما نیست. شاید قدمت ۲۵۰۰ ساله داشته باشد. از زمان شکل گرفتن تئاتر یونانی شاهد هستیم که تراژدی برای افرادی مثل ارسطو قابل‌تر بوده است که در فن شعر به آن بپردازد. البته گفته می‌شود که…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۹۹ و ۱۰۰ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۲۰

طریقت کرگدنیه یا جان وین خودت را بشناس

طریقت کرگدنیه یا جان وین خودت را بشناس


حوصله تایپ کردن نداشتم، بنابراین دستم را گذاشتم روی دکمه سبزرنگ ضبط صدا و گفتم: سلوک کرگدنی بین هر طایفه‌ای می‌تواند نماینده داشته باشد


حامد یعقوبی


در شماره پنجاه چیزی نوشتم و کرگدن را به ریش‌قرمز کوروساوا تشبیه کردم. دوستی که مطلب را خوانده بود مسیجی به تلگرامم فرستاد و سوال کرد: «گری کوپرِ صلات ظهرِ زینه‌مان (کلانتر ویل کین) کرگدن‌تر نیست؟ او با این‌که از سوی مردم تنها گذاشته شد، یک‌تنه مقابل تبهکار قصی‌القلبی مثل فرانک میلر و دار و دسته‌اش ایستادگی کرد و شکوهمندانه به پیروزی رسید.» بعد هم دو ایموجی «نگاه کردن متفکرانه» به جمله‌اش اضافه کرد و در آخر نوشت: «تنهایی گری کوپر می‌تواند…

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کردن ۹۹ و ۱۰۰ همراه باشید.

بازدیدها: ۹

تیام

تیام


چون من هم فرزند رود هستم مرا هم آب آورده است، سال‌های پیش؛ دیگر هیچ‌کس یادش نمی‌آید و

آن‌هایی که می‌دانستند همه مرده‌اند، همه فکر می‌کنند که من از اول همین‌جا بوده‌ام


غلامرضا شیری


می‌گویند مرا آب آورده است، می‌گویند در یک شب توفانی که کارون کف بر لب آورده بود، مرا میان ساحل تف کرده است. هیچ‌چیز یادم نمی‌آید، همه‌چیز را فراموش کرده‌ام، هیچ‌کس هم نمی‌داند که من کی هستم و چکاره‌ام. تنها همین را می‌دانند که یک شب، پس از توفانی طولانی، مرا خیس با تویی پیراهن کنار ساحل پیدا کرده‌اند، تنهای تنها.

پیرمرد می‌گوید: «همیشه همین‌طور است، بعد از هر توفان طولانی یک نفر را توی ساحل رود پیدا می‌کنند، انگار ناف این رود را این‌طوری بریده‌اند.»

می‌گویم: «پس آن‌هایی را که آب آورده است، کجا هستند؟»

پیرمرد می‌گوید: «آن‌هایی را که کنار رود پیدا می‌کنند، دو دسته‌اند؛ بعضی‌هایشان آن‌جایند.»

و با دستش مشتی سنگ به‌هم‌ریخته را نشانم می‌دهد، سنگ‌هایی به‌هم‌ریخته و نامرتب که میان حصاری کوتاه محصور شده‌اند.

پیرمرد دوباره می‌گوید: «آن‌هایی را که مرده پیدایشان کرده‌ایم، آن‌جا خاک شده‌اند، هیچ‌چیز ندارند، نه سنگ قبری، نه چیزی. حتی اسم هم ندارند، اما! همه آن‌ها یک چیز داشتند، همه آن‌ها می‌خواستند همه‌چیز را تمام کنند، همه‌چیز را، حتی خودشان را، آن‌جا قبرستان رود است، خیلی‌ها را آن‌جا خاک کرده‌ایم.»

می‌پرسم: «پس آن‌هایی که زنده می‌مانند، کجایند؟»

پیرمرد می‌گوید:

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۹۹ و ۱۰۰ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۲۹

زیستن‌ زیر سایه مرگ

زیستن‌ زیر سایه مرگ


مرور خاطره با فیلم «جلادها نیز می‌میرند» ساخته فریتس لانگ/ فیلم چیزی میان تریلر
و سینمای وحشت است؛ البته سینمای وحشت با چاشنی طنز و گروتسک


علی مسعودی‌نیا


حتما شما هم به یاد دارید فیلم‌هایی را با مضمون اشغال یکی از کشورهای اروپایی توسط نازی‌ها طی جنگ جهانی دوم. فیلم‌هایی که چهره‌ای کریه از اشغالگران آلمان هیتلری نشان می‌دهند و ظلم و بی‌رحمی آنان را به تصویر می‌کشند و البته به موازات آن مظلومیت و مقاومت مردم کشور اشغال شده را. اما در این میان اگر برویم به سال ۱۹۴۳ و سراغی بگیریم از یک کارگردان آلمانی بزرگ و نخبه که اتفاقا دل خوشی از نازی‌ها نداشت، می‌رسیم به فیلم “جلادها نیز می‌میرند” که هرچند با همان کلیشه‌های آشنا به سراغ نازی‌ها می‌رود اما تا آخرین ثانیه تماشاگر را در هول و ولا و دلهره می‌گذارد و داستانی پرکشش را با مفاهیم عمیق انسانی روایت می‌کند. ماجرا وقتی برایمان جدی‌تر می‌شود که بدانیم یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات دنیا، یعنی برتولت برشت، داستان این فیلم را نوشته است. داستان از جایی شروع می‌شود که…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۹۹ و ۱۰۰ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۲۰

تنهایی؛ واقعیت یا توهم

تنهایی؛ واقعیت یا توهم


من سعی می کنم مرادم از تنهایی را روشن بیان کنم اما توفیق کامل نخواهم
داشت و هیچ کس هم ظاهرا در این جهت توفیق کامل نداشته است


مصطفی ملکیان


قبل از ورود به اصل سخن، ذکر سه نکته ضروری به نظر می‌رسد و لازم است که مخاطبان در سراسر این بحث این سه نکته را به خاطر داشته و به آن توجه کنند. اگر این سه نکته را فراموش کنند، چه بسا برخی از نکاتی را که خواهم گفت به نظرشان ناروا و نادرست و ناپذیرفتنی بیاید. نکته اول: تنهایی و معادل‌های دیگر فارسی آن و همچنین معادل‌های تنهایی در زبان‌های دیگر جهان، معانی بسیار عدیده‌ای دارند. یک فیلسوف قرن بیستمی احصاء کرده است که…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۰ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۳۹

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته


گفت وگو با سعید معیدفر، جامعه شناس، درباره اینکه چرا احتکار می کنیم، چرا مسئولیت پذیری

اجتماعی نداریم و هرکدام از ما دنبال منافع خودش می رود.


سپیده پیری


از دلار و طلا و دارو گرفته تا پوشک و روغن و حبوبات، همه را میخریم و انبار میکنیم. گرانتر که می‌شود برای خرید حریص‌تر می‌شویم. رفتاری که بارها و بارها در بحران‌های اقتصادی و کمبود یک کالا تکرار کرده‌ایم و به گرانی‌ها دامن زده‌ایم. برخی می‌گویند ترسیده‌ایم؛ ترس از قحطی و کمبود. تجربه‌ای که قریب به یک سده پیش دامن این کشور را گرفته، در حافظه تاریخی‌مان مانده و ما را به رفتارهای غیرفرهنگی سوق می‌دهد. از سعید معیدفر، جامعه‌شناس و مدرس دانشگاه، درباره رفتارشناسی مردم در مواقع بحران پرسیدیم و این‌گونه پاسخ گرفتیم که در ادامه می‌خوانید.

 

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۹۹ و ۱۰۰ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۲۴

و جهان سبز و زرد و سرخ است

و جهان سبز و زرد و سرخ است


همه باید به خانه برگردند حوری جان؛ کاش اصلا کسی از خانه‌اش بیرون نمی‌آمد

 جهان ما آدمیزادها هر روز یک رنگ است، سرهای پرباد بادکنک‌های رنگی‌اند



یاسین حجازی


چیزی برایت بنویسم ـ حوری خانم ـ که تا به حال نشنیده باشی: تو می‌دانستی که سرِ ما آدمیزادها باد می‌شود؟ باد می‌شود و باد می‌شود امّا حجمش تغییری نمی‌کند. خانه‌ی پُرش راست‌تر می‌ایستد روی ساقه‌ی تن و زاویه‌ی چانه و گردن را قائمه می‌کند، ولی نه اینکه بالا نرود! سر آدمیزادی که پر باد شده می‌کَنَدش از اطراف و همه را ریز می‌بیند و می‌بردش توی جوّ. این خاصیت سر همه‌ی آدم‌هاست. یک فقره‌اش قائِد مُنجوق. “از خواجه بونَصر شنیدم که بوسَهل در سرِ سلطان نهاده بود که خوارزمشاه آلتونتاش راست نیست و او را به شَبورقان فرو می‌بایست گرفت. چون برفت، مُتَرَبِّد [= متغیّر] رفت. و گَردَنان چون «علیِ قَریب» و «اَریارُق» و «غازی» همه برافتادند؛ خوارزمشاه آلتونتاش مانده است که…

 

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۰ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۱۱