عشق سال های جنگ

عشق سالهای جنگ


مرور خاطره با فیلم «پل واترلو» ساخته مروین لیروی/ فیلمی که در اثنای جنگ جهانی دوم ساخته شد و به فراخور آن روزگار، داستان عاشقانه و پرسوز و گدازش را به جنگ و هول و هراسهایش پیوند زد


علی مسعودی نیا


فکر میکنم در سلسله مرورهایی که با هم داشته ایم سراغ فیلم های کلاسیک عاشقانه جدی نرفته ایم. این است که این بار قصد دارم سری بزنم به سال ۱۹۴۰ و از فیلمی عاشقانه به نام «پل واترلو» حرف بزنم. فیلمی که در اثنای جنگ جهانی دوم ساخته شد و به فراخور آن روزگار، داستان عاشقانه و پرسوز و گدازش را به جنگ و هول و هراسهایش پیوند زد. مروین لیروی که بازیگر، کارگردان و تهیه کننده متوسط هالیوودی بود، این فیلم را ساخته است. شهرت لیروی بیشتر نه به خاطر کارهایی که کرده، که به خاطر کارهایی است که نکرده؛ مثلا او قرار بود به جای ویکتور فلمینگ، کارگردان فیلم مشهور «جادوگر شهر زمرد» باشد. همچنین هر جا از او زندگینامه ای بیابید خواهید دید که از او به عنوان کاشف بازیگران بزرگی چون کلارگ گیبل، رابرت میچم و لانا ترنر یاد می کنند اما او کارگردان هیچ یک از فیلم های خوب و مشهور این بازیگران نبوده است. با این حال کارنامه چندان ضعیفی هم ندارد. فیلم های نسبتا معروفی ساخته همچون «مادام کوری»، «سی ثانیه بر فراز توکیو»، «رزماری» و یک اقتباس خیلی خوب هم دارد از رمان «زنان کوچک». او که کارش را از سینمای صامت آغاز کرده بود تا سال ۱۹۶۸ در عرصه سینما فعالیت کرد و دو دهه آخر عمرش را دور از دنیای کارگردانی و بازیگری گذراند. آخرین فیلمش در روزگار نوارهای ویدئویی بتاماکس زیاد بین مردم دست به دست می شد؛ اکشن جنگی «کلاه سبزها» با بازی جان وین و جیم هاتن. «پل واترلو» اما واقعا یک فیلم درست و حسابی است. فیلمی که…

 

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۲ همراه باشید.

 

 

بازدیدها: ۲۶

دلم می‌خواهد جایی باشم که موبایلم آنتن ندهد

دلم می‌خواهد جایی باشم که موبایلم آنتن ندهد


چهار یادداشت درباره چهار فیلم: ظرف غذا ساخته ریتش باترا؛ تعقیب به کارگردانی کریستوفر نولان ارادتمند، نازنین، بهاره، تینا ساخته عبدالرضا کاهانی و روزی روزگاری در آناتولی اثر نوری بیگله جیلان


تدوین: فرانک کلانتری


لحظه طلایی اتفاقی

ظرف غذا/ ریتش باترا

مهدی باقری

اتفاق یا همان چیزهایی که در زندگی انگار منتظرش نیستی و پیش می‌آید، بهترین لحظات زندگی هستند. هیچ برنامه‌ای نریخته‌ای و در لحظه‌ای طلایی زندگی برایت هدیه یا جزایی ترتیب می‌دهد. هر‌چه جلوتر می‌روی و پیرتر می‌شوی، می‌فهمی در زندگی هیچ‌چیز اتفاقی نیست. جهان پر از انتزاع است و تنها با شهود آن را درک می‌کنیم. درک که نه، تصمیم می‌گیریم که این بخشی از وجود ما در جهان است. لحظاتی که نمی‌دانی و نمی‌فهمی اما درک می‌کنی که برای بودن باید باشند. چند سالی است به این فکر می‌کنم که زندگی پر از لحظات به‌اصطلاح اتفاقی است ولی سینمای داستانی دائما زندگی را از خود دور می‌کند تا به‌اصطلاح جهان دراماتیک ایجاد کند. جهانی که مو لای درزش نمی‌رود. سال‌هاست که حسرت آن لحظه طلایی اتفاقی را می‌خورم که سناریست بنای درامش را روی آن ساخته باشد. به عبارتی دلم می‌خواهد چیزی از زندگی را که نه واقعی است و نه با عقل جور درمی‌آید، ببینم. و مجبور باشم برای تماس تلفنی به طبقه بالا بروم و در راهروی ساختمان حین صحبت کردن با شخص پشت خط، چشمم به چشم زیباترین چشم‌های جهان بیفتد، عاشق شوم و دست‌آخر آنتن موبایل بهانه باشد تا هر‌روز سر ساعت شش عصر در راه‌پله بایستم تا….

 

 

برای خواندن ادامه مطلب یا ما در کرگدن ۱۰۱ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۳۹

زیستن‌ زیر سایه مرگ

زیستن‌ زیر سایه مرگ


مرور خاطره با فیلم «جلادها نیز می‌میرند» ساخته فریتس لانگ/ فیلم چیزی میان تریلر
و سینمای وحشت است؛ البته سینمای وحشت با چاشنی طنز و گروتسک


علی مسعودی‌نیا


حتما شما هم به یاد دارید فیلم‌هایی را با مضمون اشغال یکی از کشورهای اروپایی توسط نازی‌ها طی جنگ جهانی دوم. فیلم‌هایی که چهره‌ای کریه از اشغالگران آلمان هیتلری نشان می‌دهند و ظلم و بی‌رحمی آنان را به تصویر می‌کشند و البته به موازات آن مظلومیت و مقاومت مردم کشور اشغال شده را. اما در این میان اگر برویم به سال ۱۹۴۳ و سراغی بگیریم از یک کارگردان آلمانی بزرگ و نخبه که اتفاقا دل خوشی از نازی‌ها نداشت، می‌رسیم به فیلم “جلادها نیز می‌میرند” که هرچند با همان کلیشه‌های آشنا به سراغ نازی‌ها می‌رود اما تا آخرین ثانیه تماشاگر را در هول و ولا و دلهره می‌گذارد و داستانی پرکشش را با مفاهیم عمیق انسانی روایت می‌کند. ماجرا وقتی برایمان جدی‌تر می‌شود که بدانیم یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات دنیا، یعنی برتولت برشت، داستان این فیلم را نوشته است. داستان از جایی شروع می‌شود که…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۹۹ و ۱۰۰ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۵۰

چرا کلاسیک‌ها را باید دید

سیندرلای سیاه بخت


مرور خاطره با فیلم «ربه کا » ساخته آلفرد هیچکاک؛ این نخستین فیلمی
است که هیچکاک در امریکا کارگردانی کرده است


علی مسعودی نیا


در مرورهایی که تا امروز با هم بر فیلم‌های کلاسیک داشتیم، فرصت نشده بود سراغ آلفرد هیچکاک بزرگ برویم. دلیلش هم‌ این است که تعداد فیلم‌های خوبش خیلی زیادند. دست کم برای من دلیلش این است اما در میان آثارش یک کار خیلی کلاسیک هست که از روی یک رمان درجه یک کلاسیک اقتباس شده؛ یعنی «ربه‌کا »، بر اساس رمانی به همین نام از دافنه دوموریه. هم رمان و هم فیلم زمانی برای خودشان حیثیتی داشتند در ایران. الان را نمی‌دانم ولی در دهه شصت شمسی تقریبا هرکس که سرش به تنش می‌ارزید یا یا کتاب را خوانده بود یا فیلم را دیده بود یا هر دو. این بود که…

 

برای خواندن مطلب در شماره ۹۷ و ۹۸ با ما همراه باشید.

 

بازدیدها: ۳۰