هفت پرسش ابوالهول

هفت پرسش ابوالهول


نگاهی به نامه‌های یوسا به یک نویسنده جوان۲/ در آغاز به نظر می‌رسد یوسا در نامه‌هایش، در یک مکالمه خیالی با نویسنده‌ای جوان درباره رمان در معنای عام حرف می‌زند اما این باور توهمی بیش نیست


علیرضا اکبری


ماریو بارگاس یوسا نخستین کسی نبود که به صرافت نامه نوشتن به هنرمندی جوان افتاد. نود سال پیش‌تر از او راینر ماریا ریلکه، شاعر اتریشی، در پاسخ به نامه‌های افسری نوزده ساله، از سال ۱۹۰۳ تا ۱۹۰۸ ده نامه به او نوشت و در این نامه‌ها از زیر و بم هنر شاعری برای این شاعر جوان سخن گفت. افسر جوان که فرانتس کاپوس نام داشت شعرهایش را برای ریلکه فرستاده بود و از او خواسته بود شعرهایش را نقد کند اما در نخستین نامه که تاریخ هفدهم فوریه ۱۹۰۳ را بر خود دارد و از پاریس نوشته شده، ریلکه برای کاپوس می‌نویسد: «من نمی‌توانم شعرهای شما را در بوته نقد بگذارم زیرا هر نوع تلاشی برای نقد با سرشت من بسیار بیگانه خواهد بود. هیچ چیز کمتر از کلمات نقادانه در تماس با اثر ادبی قرار نمی‌گیرد. این کلمات همواره بیش و کم آبستن سوء‌تفاهم خواهند بود.» کاپوس در ۱۹۲۹، سه سال پس از مرگ ریلکه، این نامه‌ها را مدون کرد و در کتابی به نام «نامه‌هایی به یک شاعر جوان» منتشر کرد و کتاب بلافاصله پرفروش شد. نامه‌های یوسا به «یک نویسنده جوان» نیز – اگرچه برخلاف نامه‌های ریلکه مخاطب مشخصی ندارند – با هدف یکسانی در «قالب» نامه نوشته‌ شده‌اند؛ یعنی پرهیز از درافتادن در دامچاله صدور پند و اندرزهای نقادانه و پدرخوانده‌وار. در نامه بیشتر دردِ دل می‌کنیم و حدیث نفس می‌گوییم، کمتر حکم صادر می‌کنیم و کمتر رهنمود می‌دهیم. یوسا با برگزیدن قالب نامه خواسته آموزه‌هایش در مورد رمان‌نویسی را در دل متنی صمیمی و حتی‌الامکان ناشبیه به نظریه‌پردازی‌های آکادمیک با خوانندگانش در میان بگذارد. او در «نامه‌هایی به یک نویسنده جوان» در دوازده نامه به دوازده پرسش فرضی پاسخ می‌دهد که در ادامه نگاهی به هفت تا از مهم‌‌ترین‌های آن‌ها خواهیم انداخت.

نامه یکم؛ کمندِ دن کیشوت

یوسا در گام اول به آن تردید کشنده‌ای می‌پردازد که هر نویسنده در هنگام «انتخاب» نویسندگی به عنوان حرفه با آن دست به گریبان است. راه غلبه بر این تردید آسان است. نوشتن برای نویسنده یک انتخاب نیست، بلکه اجباری شیرین است یا چنان‌که یوسا از فلوبر نقل می‌کند: «نوشتن نوعی زندگی کردن است.» پس اگر بدون نوشتن نمی‌توانید نفس بکشید یا نفس کشیدنتان بویی از رضایت از خود و زندگی‌تان نخواهد داشت، راه را درست آمده‌اید و علیرغم همه تنگناها می‌توانید دست در کمند برید و به قول یوسا دن کیشوت‌وار به سوی آسیاهای بادی خردکننده زندگی تیر بیندازید ولی یوسا به نویسنده جوان یادآور می‌شود که نه به موفقیتش زیادی خوش‌بین باشد و نه آن را خواب و خیال بپندارد. احتمالا دن کیشوت هم از این نوع دغدغه‌ها نداشته است! در نهایت یوسا می‌گوید در عرصه نویسندگی چیزی اسرارآمیز که از آن با نام نبوغ یاد می‌کنیم، حداقل در میان رمان‌نویسان سابقه نداشته است. به عبارت دیگر یوسا بر آن است که رمان عرصه کوشش است، نه جوشش.

نامه دوم؛ هیولای درونت را رام نکن!

خب طبیعی است که وقتی مطمئن شدیم می‌خواهیم نویسنده شویم باید قبل از هر چیز موضوعی برای نوشتن بیابیم. این موضوع هم از خود نویسنده می‌آید و هم باز از «خود نویسنده»! این اعتقاد یوساست که آنچه ما می‌نویسیم، چه رمامان بیوگرافیک باشد و چه نباشد، از جایی درون هزارتوی گذشته و امروز وجودمان سرچشمه می‌گیرد. نویسنده مثل کاتوبِلپاس، هیولای افسانه‌ای آثار فلوبر و بورخس، است که از جسم خودش تغذیه می‌کند. برخلاف آنچه به نظر می‌رسد نویسنده خیلی دستش برای انتخاب موضوع باز نیست چون تجربه‌های محدودی دارد اما این تنها نقطه شروع است و هر رمانی از نقطه شروع تا نقطه پایان بسیار از مسیری که نویسنده در آغاز در نظر داشته، منحرف می‌شود. همچون کشتی‌ای که قرار بوده در کناره‌های دریای مدیترانه پهلو بگیرد و سر از سواحل دریای سیاه درمی‌آورد.

نامه سوم؛ لطفا از فاصله‌گذاری برشت فاصله بگیرید!

حالا که قصد داریم طعم لذیذ ادبیات را به خوانندگان احتمالی‌مان بچشانیم، باید اول به فکر ظرفی برای این طعام ادبی باشیم. این ظرف یا همان فرم در نظر یوسا از محتوا قابل تفکیک نیست و برای همین هم هست که نویسنده پرویی ضمن تاکید بر بزرگی برشت، روی خوشی به تکنیک‌های او نشان نمی‌دهد. رمان‌های خوش‌فرم به تعبیر یوسا از «فریبایی» بهره‌مندند و این فریبایی همان یگانگی روایت با فرم روایت است. مثلا چطور می‌شود تصور کرد داستان‌های چخوف جور دیگری روایت شوند؟ فریبایی اثر ما را به جای دنبال کردن قصه، در زندگی و سرنوشت شخصیت‌ها «شریک» می‌کند. رمان‌هایی که از فریبایی برخوردارند متقاعدمان می‌کنند: «که دنیا همان چیزی است که آن‌ها برایمان تعریف می‌کنند.» در غیر این صورت رمان به یک صحنه نمایش عروسکی که عروسک‌گردانی تازه‌کار آن را می‌گرداند، بدل خواهد شد. رمان بد نمی‌تواند ما را به راست بودن دروغی که تحویلمان می‌دهد، متقاعد سازد.

نامه چهارم؛ متاسفانه بورخس خیلی صاحب‌سبک بود!

تعریف سبک رمان مثل تعریف عطر قهوه است، یعنی کاری است تقریبا ناممکن؛ با این حال نویسندگان زیادی در تعریف سبک‌ کتاب‌ها و مقاله‌ها نوشته‌اند و طبعا یوسا هم در چنین کتابی حرف از سبک را ناگفته باقی نمی‌گذارد. سبک خوب و بد در نظر یوسا بی‌معناست و تنها سبک مفید و غیرمفید می‌تواند معنا داشته باشد. این فایده، فایده برای تعریف داستان خاصی است که نویسنده می‌خواهد روایت کند. به همین دلیل است که…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۱۰ همراه باشید.

بازدیدها: ۴۴

دیدگاهتان را بنویسید