طبیعت پیچیده عشق

طبیعت پیچیده عشق


کوئارون وقتی دست به ساختن فیلم زد باید از خود می‌پرسید تا چه اندازه شعر عاشقانه‌اش برای پرستارش، بیرون از کشورش درک می‌شود و آیا یک بیانیه – و در واقع یک ترجمه – برای تکمیل برداشت برخی بینندگان ضروری نبوده؟


آلما گیلرموپریه‌تو۱/ ترجمه گلی امامی


آلما گیلرموپریه‌تو از نویسندگان ثابت نیویورک ریویو آو بوکس است که بیشتر درباره امریکای لاتین می‌نویسد. وی نویسنده «رقص با کوبا: خاطرات انقلاب» و چندین کتاب دیگر است.

نقدی بر فیلم روما

در نمای شروع فیلم، لحظاتی طولانی، موج آب است که بر صحنه می‌ریزد. خارج از صحنه صدای کشیده شدن برُسی سیمی را بر زمین می‌شنویم و آبی کف‌آلود از یک طرف صحنه به طرف دیگر پاشیده می‌شود، و سرانجام نما عریض می‌شود و زن جوانی را با سطلی حلبی و زمین شوری دسته بلند، نشان می‌دهد.

کاشی‌های زیرِ زمین شور راهروی پارک اتومبیل خانه‌ای است در یکی از محلات قدیمی شهر مکزیکو، و اگر شما بیننده‌ای مکزیکی باشید در لحظه در‌می‌یابید که زن سطل به دست کلفتی است که مشغول نظافت صبحگاهی‌اش است. حتی پیش از آن‌که چهره‌اش را با پوستی تیره و لباسی فقیرانه ببینید، با حرفه او آشنا هستید چون کس دیگری در خانه‌ای به این بزرگی این کار را نمی‌کند و چون حال و هوای او حاکی از نوعی آرامش و شکیبایی است. آنچه را لزوما متوجه نمی‌شوید آن است که کلئو۲ قهرمان فیلم است، چون تا به حال در فیلم‌های مکزیکی، به جز فیلم‌های کمدی و تحقیر‌آمیز، از «لا ایندیا ماریا»۳ (اصطلاحی برای کلفت‌های خانه) به عنوان قهرمان فیلم استفاده نشده.

(بعدتر است که درک می‌کنیم آنچه را که کلئو به‌شدت مشغول نظافت است، کثیفت‌ترین کثافت‌هاست: گه سگ، که بوراس، سگ خوش‌اخلاق ولی نه سگ خانگی، به میزان فراوان تولید کرده. در مکزیکِ دهه هفتاد، تاریخی که فیلم به آن اشاره دارد، داشتن حیوان خانگی به شکل امریکایی‌اش رایج نبود.)

برای یک مخاطب امریکایی (یا غیر‌مکزیکی) – یا حداقل برای آن تماشاگرانی که هرگز یک مستخدم خانگی ندیده‌اند یا نبوده‌اند یا با کسی که مستخدمی نیمه یا تمام‌وقت استخدام می‌کند، آشنا نشده‌اند – خواندن شخصیت کلئو، و در ادامه شخصیت کارفرمایش، احتمالا پیچیده‌تر هم خواهد بود. ولی شروع کنید با دقت خانه را بررسی کنید: خانه‌ای در منطقه روما که زمانی محله‌ای بسیار شیک و اعیانی بود و دیگر نیست. بزرگ است ولی عظیم نیست و کمی فرسوده، به هر حال خانه مجللی نیست. علاوه بر کلئو و بهترین دوستش، آشپزِ خانه، هفت نفر این‌جا زندگی می‌کنند: چهار بچه در دو اتاق‌خواب، پدرشان که پزشک است و همسرش که شیمیدان است و مادر او. مبلمان تیره و سنگین خانه احتمالا به مادر زن تعلق داشته، همان‌طور که احتمالا خود خانه داشته. (از کجا می‌دانم؟ چون در دهه ۱۹۶۰، افراد شاغلی مانند کارفرمایان کلئو، در خانه‌های جدیدتر و راحت‌تری در حومه شهر زندگی می‌کردند و یا در آپارتمان‌های ارزان‌تر با نظافت آسان‌تر.)

 

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۱۱ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۲۳

دیدگاهتان را بنویسید