بتمن‌ها، اسپویلرها، کامنت‌گذاران

بتمن‌ها، اسپویلرها، کامنت‌گذاران


سه روایت از سه اتفاق که جامعه را تحت‌تاثیر قرار داد: جاری شدن سیل در روزهای ابتدای سال، آغاز نمایش سریال بازی تاج و تخت، سوختن کلیسای نوتردام در شعله‌های آتش


محمد عابدینی


سال جدید شروع شده و بهار سیل‌آسای آن تا اینجا چندان کم‌اتفاق و غیرمنتظره نبوده، هرچندان هنوز چیز خاصی تغییر نکرده و خبر بزرگی رخ نداده. تنها اتفاقاتی رخ داده که می‌توان هر یک از آن‌ها را فقط به عنوان رخدادی منفرد دید و می‌توان هم مجموعه آن‌ها را نشانه‌هایی تلقی کرد از آنچه که نماینده آنند؛ اتفاقاتی که یک‌بار رخ داده‌اند یا پدیده‌هایی که این تازه شروع تکرارشان است. این نوشته تلاشی برای دیدن و درآوردن الگوریتم‌های تکرار شونده اتفاقات معاصر است، نه با نگاه به خبری که تاریخش گذشته که با نگاه به آینده‌ای که در حال ساخته شدن است. دیدن آنچه گذشت برای فهمیدن آنچه خواهد گذشت، همانطور که از یک سال سیل باید انتظار برود؛ نه دیدن سیل به عنوان اتفاق که دیدن مسیل به عنوان یک الگو.

بتمن‌ها و روابط‌ عمومی‌ها

سیل اول سال همان‌طور که باعث شد حتی هر صخره و تکه بیابانی سبز یا غرق شود، به همان سرعت باعث شد دوباره بتمن‌ها در فضای مجازی دست به کار شوند و مسئله نجات را برعهده بگیرند: انبوه ستاره‌های اینفلوئنسر در کاسبی‌های مختلف با داشتن تجربه زلزله کرمانشاه به عنوان اولین بلای طبیعی در دوران جدید رسانه‌های مجازی، خیلی سریع از مرحله پخش کردن شماره کارت عبور کردند و با تمسخر آن و افتخار به شماره کارت ندادن برخلاف بقیه، وارد کار عملی در مناطق سیل‌زده شدند. عملیات نجاتی سرشار از کارهای بی‌ربط و ادعاهای اشتباه و گزارش‌های غلط که با این وجود به شکلی معجزه‌آسا توانست در کسب اقبال مخاطب موفق باشد، پیش از هرچیز به یک دلیل ساده: اینکه کسی نمی‌دانست آنجا چه خبر است. همانطور که در زمان زلزله کرمانشاه هم کسی نمی‌دانست چه خبر است و واقعا چه اتفاقی افتاده و چه کسی مسئول است و چه کسی مقصر نیست و چه چیزی کم است و چه کار باید کرد. ابهامی فراگیر که با اطلاعات مخدوش یا غیبت و کندی رسانه‌های رسمی شکل می‌گرفت و جا را باز می‌کرد برای هر کسی که یک شبه بخواهد بساط دستفروشی رسانه‌ای باز کند. وقتی کسی نمی‌داند چه اتفاقی در جریان است، فضا برای کسی که لااقل ادعا می‌کند می‌داند، باز می‌شود.

استقبال عمومی: توقع و ستایش از هر رفتار غیردولتی فارغ از نیت و نحوه، با انتظار منجی‌هایی که بتوانند مردم را نجات بدهند و ایران اگر چندتا بیشتر از آنها داشت دیگر هیچ مشکلی وجود نداشت. وضعیتی که از جای خالی بزرگی از دولت یا تصور دولت می‌آید که به نظر می‌رسد مانند یکی از صدها ابرفروچاله‌ای که هرروز در نقطه‌ای از دشت‌های ایران سر باز می‌کند، هرچه می‌گذرد عمیق‌تر می‌شود. تجربه‌ای بی‌سابقه از گسست از دولت در حدود صد سالی که از برپایی نخستین دولت مدرن در ایران می‌گذرد. در هنگامه چنین سیلی رسانه‌ها کجایند؟ همان جایی که در این چند سال اخیر به مرور به آن کوچ کرده‌اند: روابط عمومی‌ها.

در چنین قضایایی در سال‌های اخیر، همت خبرنگاران هرگروه و نحله به جای انتقال واقعیت حتی با زاویه دید خود، به پروموت و اثبات ریاست دستگاه و جریان مافوق خود منحرف می‌شود و به جای تولید خبر و انتقال آنچه می‌گذرد به مخاطب و مرکز، تنها بیلان و بولتن است که در سطح انبوه منتشر می‌شود. قاعدتا در این جنگ رسانه‌ای بی‌امان میان خبرنگاران و رسانه‌ها برای برندینگ و تبلیغات، برنده سلبریتی‌هایی هستند که درگیر این درگیری نمی‌شوند و لقمه آماده و بی‌صاحب خبررسانی را بار می‌زنند و می‌روند.

منطق کار ساده است: تو نمی‌دانی آنجا چه خبر است، پس هرچه را من بگویم باید باور کنی. تو به دولت اعتماد نداری، پس هرکاری را من می‌کنم باید حمایت کنی. در چنین شرایطی است که یک جامعه می‌تواند توان پذیرش این تصویر را داشته باشد که یک طلبه اینستاگرامی بیست و چند ساله بتمن‌وار از خودش در گوشه جاده‌ای پرت فیلم بگیرد و بگوید هلال احمر و ارتش و سپاه و بقیه دولت نمی‌توانند و نمی‌خواهند ولی او می‌گوید اگر یک تکه خاک منفجر شود، خوزستان از خطر سیل نجات پیدا می‌کند و بعد از چند روز با افتخار از پایان خوش نقش یگانه خود در نجات خوزستان بگوید، با اشاره به این نکته که خدا می‌داند اگر او نبود چه اتفاقی می‌افتاد.

تصویر این است: سلبریتی فاتح نه می‌خواهد به نیروهای داوطلب دولتی بپیوندد و نه می‌پذیرد که کمک‌ها را به سمت نهادهای متولی هدایت کند و قطعا با توجه به آن تصویر آشفته و واقعیت مخدوشی که مخابره می‌شود، این میل و امر به دولت‌ستیزی و بتمن‌گرایی، تائید و حمایت کامل مخاطب را می‌گیرد. وضعیتی که قاعدتا در سال پیش‌رو در هر گریزگاه دیگری که هم نقش دولت در آن پررنگ باشد و هم نقش فشل رسانه‌ها، باز هم خود را نشان خواهد داد و این گسل هرچه بیشتر تعمیق خواهد شد. پاس گلی طلایی برای زرنگ‌ترهایی که بتوانند خود را هرچه سریع‌تر و دقیق‌تر در این جای خالی جا کرده و آن نقش معلق دولت را از آن خود کنند. برای تماشاگری که از جان و دل آماده بیعت با اولین بتمن قلابی است. در این بازی پربازنده، چه کسی برنده خواهد بود؟

فلسفه فیلم: اسپویل

فرا رسیدن موعد پخش فصل تازه سریال «بازی تاج و تخت» باز هم سنگ بنای موج جدیدی از منازعات در فضای فارسی شد. با توجه به بی‌سابقه بودن این سطح از درگیر شدن عمومی با یک سریال و نیز همزمانی آن با فراگیری معاصر فضای مجازی و هم دسترسی به تایم‌لاین غربی و البته خوی جنگجویی فضای فارسی، این منازعات غالبا پایه‌گذار بحث‌هایی تازه‌یاب بوده که شاید در میان مخاطب غربی سابقه داشته باشند اما تاکنون به عنوان موضوع بحث در میان مای معاصر مطرح نبوده‌اند و این خود فرصتی بدیع برای شکل‌گیری ادبیاتی جدید شده است. از بحث‌های مقدماتی‌تر درباره ترجیح کتاب یا سریال تا بحث‌های پیچیده‌تر در تنزه‌طلبی با ندیدن سریال و بعد در تقبیح تنزه‌طلبی با ندیدن آن و بعدتر در تخطئه تقبیح تنزه‌طلبی یا تشبیه و تشبه به قهرمان‌ها و خطوط داستان و تلاش برای تحلیل جهان براساس آنچه در آنجا گذشته و همچنین نزاع کلاسیک میان هواداران و دشمنان قائل به ابتذال یا افتخار بودن دیدن این سریال و نیز میان قائلین به مسخره بودن یا نبودن فانتزی و قصه‌های اژدهایی… اما امسال با نزدیک شدن زمان پخش فصل آخر سریال «بازی تاج و تخت» آن هم بعد از دو سال، این بار فضای مجازی فارسی با عبور از همه منازعاتی که در هنگامه پخش فصل‌های قبلی آن درگیرش شده بود، درگیر مسئله‌ای شده است که هم موضوع و هم زبانش مسئله‌ای مدرن و فاقد سابقه است و بعد از مدت‌ها اشارات جسته‌گریخته، بالاخره توانسته شکلی مشخص به خود بگیرد و در قالب مسئله دربیاید و حالا امسال محور اصلی بحث‌های مرتبط با این سریال باشد: مسئله اسپویل.

اسپویل به معنای لو دادن یک داستان برای کسانی که هنوز آن را ندیده‌اند، توانست با بازی تخت و تاج به عنوان مسئله‌ای جدی مطرح شود، چه آنکه نخستین سریالی بود که جمعیت زیادی همزمان با پخش سراسری آن را دنبال می‌کردند، برخلاف دیگر سریال‌هایی که مخاطب ایرانی در مقیاس فصل به فصل آن را دنبال می‌کرد و الزاما همزمانی‌ای میان مخاطبانش وجود نداشت. مسئله‌ای که البته بعد از گذراندن بحث‌های خرده‌ریز در فصل‌های گذشته توانست از سطح مسئله‌ای موردی برای دعوا فراتر برود و تبدیل به موضوعی فلسفی برای بحث بشود: شکل گرفتن به مرور فروعات و بحث کردن از مصادیق و معیارهای اسپویل: گفتن چه تعابیری و چه حدی از جزئیات صدق اسپویل می‌کند؟ مرز اسپویل و نشان دادن واکنش شخصی چیست؟ گفتن به چه کسانی اسپویل است و گفتن به چه کسانی نه؟ مجموعه بحث‌هایی که به مرور منجر به شکل گرفتن مجموعه‌ای از قوانین نانوشته شدند: اسپویل مدت زمانی دارد بعد از هرقسمت و بعد از آن دیگر می‌توان قصه را تعریف کرد، اسپویل کردن بامزه بازی نیست و نمی‌تواند به عنوان شوخی استفاده شود، تعریف کردن بخشی از قصه بدون اشاره به سرنوشت آن اسپویل نیست.

اسپویل نماینده مفاهیم جدیدی است که در عصر جدید وارد زبان و ذهن ایرانی می‌شوند و فلسفه تودرتوی خود را در ذهن مخاطب حول مفاهیم خود می‌تنند و میزبان را وادار به تغذیه و توسعه خود می‌کنند. سال جدید با موج به شدت رو به رشد ورود محتوای مجازی از خارج به داخل، می‌تواند شروعی برای محک توان ذهن ایرانی در هضم و پردازش این مفاهیم جدید و شروع ساخته شدن نسخه‌های ایرانی آن‌ها باشد. آیا حالا در جامعه بی‌طبقه مجازی بعد از قرن‌ها جبر و جداافتادگی تاریخی و جغرافیایی، فلسفه ایرانی می‌تواند همپای طرف غربی مفاهیم را تحلیل کند و ایده بسازد و پیشنهادهایی برای جهان داشته باشد؟

آتش‌سوزی نوتردام در ایران

آتش گرفتن ناگهانی کلیسای نوتردام که در آتشی فراگیر بخشی از کلیسا با ستون و سقف و صلیب و روحش سوخت و بخشی دیگر از میراث تاریخی بشر نیز نابود شد، برای مخاطب ایرانی اتفاقی یگانه و متمایز از آن چیزی بود که توسط مخاطب خارجی و…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۱۱ همراه باشید.

بازدیدها: ۳۱

دیدگاهتان را بنویسید