مثلث رنج

مثلث رنج


مرور خاطره با فیلم «مکانی در آفتاب» ساخته جرج استیونز/ کارگردان داستان را بسیار خطی و ساده روایت می‌کند و تمام هنرش را متمرکز می‌کند روی بازنمایی کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها


علی مسعودی‌نیا


 

این‌بار سری بزنیم به سال ۱۹۵۱ میلادی و یکی از آثار مشهور تاریخ سینما را با هم مرور کنیم؛ یکی از آن فیلم‌های تراز اول و فراموش‌ناشدنی که حالا دیگر برای خودش ساحتی اسطوره‌ای دارد و هنوز هم هوادارانش فراوانند. سخن از «مکانی در آفتاب» است ساخته جرج استیونز؛ درامی تلخ و پرکشش بر‌اساس رمان «تراژدی امریکایی» نوشته تئودور درایزر. بگذارید این جمله آخر را قدری اصلاح کنم؛ نه‌چندان بر‌اساس رمان «تراژدی امریکایی». اقتباس استیونز از رمان شاید زیاده از حد آزاد به نظر برسد و تنها چارچوب اصلی قصه را نگه داشته است. باز هم بگذارید اصلاح کنم؛ چارچوب را بدل کنیم به سه‌ضلعی که همان مثلث باشد. مثلث و عشق، همان فرمول قدیمی و جادویی ادبیات و سینما. فیلم زندگی جرج ایستمن، کارگر ساده هتل، را روایت می‌کند که…

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۸ همراه باشید.

بازدیدها: ۹۶

ماری  که در غیاب ما سراغ زندگی‌مان می‌آید

ماری  که در غیاب ما سراغ زندگی‌مان می‌آید


رومن پولانسکی شش سال بعد از مرگ همسرش فیلمی به نام «محله چینی‌ها» می‌سازد ادای احترامی به ژانر نوآر و روایتی غریب از شکست آدمی در برابر نمادهای شر


امیرحسین کامیار


آیا می‌شود آدمی را از گزند شر رهانید؟ یا بگذارید سوالم را این‌طور بپرسم آیا ما برای نجات‌دادن عزیزترین افراد زندگی‌مان از شر بیماری، رنج، بی‌عدالتی و مرگ بختی داریم؟ میان سینماگران جهان کمتر کسی به اندازه رومن پولانسکی برای پاسخ به این پرسش صلاحیت دارد. او کودکی خویش را در لهستان سال‌های جنگ جهانی دوم گذراند و شاهد کشتار ده‌ها نفر از نزدیکان و بستگانش توسط نازی‌ها بود. نقطه اوج این تراژدی را می‌توان بازداشت و اعزام والدینش به اردوگاه‌های مرگ دانست؛ مادرِ مرد کارگردان در آشویتس جانش را از دست داد و عاقبت پدرش برای سال‌ها نامعلوم بود. آدم گاهی در کودکی وقتی عجز خویش را در جبران درد عزیزانش می‌بیند با خود پیمان می‌بندد که در بزرگسالی وقتی تنومند و توانا شد، هرگز هرگز اجازه نخواهد داد کسی به نزدیکانش صدمه بزند. ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم بدانیم پولانسکی خردسال هم چنین عهدی با خویش بسته یا نه اما درست و دقیق می‌دانیم که او حتی در اوج شهرت و قدرت نیز توفیق در امان نگه‌داشتن عزیزترین‌هایش را نیافت. شارون تیت، همسر او، در هشتمین ماه بارداری توسط هواداران چارلز منسون به معنای واقعی کلمه سلاخی شد. پولانسکی برای ساخت فیلمی در انگلیس به سر می‌برد که فاجعه رخ داد. شرارت ماری است انگار که همیشه در غیاب ما برای گزیدن هر‌‌چه به آن دل بسته‌ایم به سراغ زندگی‌مان می‌آید تا ناتوانی برابر تسلط تاریکی را به رخمان بکشد. ما تنها و رهاشده به خود شاهد عذاب عزیزان و درد جان‌گداز روح خویش هستیم. چندبار از خودش پرسیده که چه می‌شد اگر به هنگام آن شب شوم تابستانی در خانه حضور داشت و کنار همسر و فرزند در آستانه تولدش می‌ماند؟ چقدر به ملامت خویش…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۸ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۹۷

بیگانه‌خوانی با جواد خیابانی

بیگانه‌خوانی با جواد خیابانی


کسی به زوایای پنهان بازی ما با عراق فکر نمی‌کند؛ به هراسی که باعث شد سامان قدوس آن‌طور به پای حریف ضربه وارد کند و بخت و اقبال یارش باشد و اخراج نشود


بهادر امیرحسینی


یک؛ قصد داشتم در این شماره از تقابل کی‌روش – برانکو بنویسم و آن را به دلایلی طبیعی بدانم و به نقد فضای دوگانه و میل به دوقطبی‌سازی که عده کثیری از ما را گرفتار کرده است، بپردازم. اما حواشی پیرامون سه بازی اخیر تیم ملی به خصوص بازی با عراق و صحبت‌های کارلوس کی‌روش و در پی آن جواد خیابانی، این حقیر را بر آن داشت که پیرو اتفاق مذکور، چندخطی درباره حجم انبوه صفت‌سازی نزد مجریان و کاربردش در فوتبال و ایجاد دوقطبی‌های جدید با مشارکت چهره‌های رسانه‌ای بنویسم. امید آن‌که مقبول افتد.

دو؛ سرمربی تیم ملی پس از بازی با عراق دیگر به برانکو و پرسپولیس بسنده نکرد. جواد خیابانی در واکنش به صحبت‌های کی‌روش بغض و در مدح مردم کشورش خطابه‌ای ایراد کرد. مجری قدیمی رسانه ملی با استفاده از صفت‌هایی چون شرف، غیرت و سختکوشی و سایر اِلِمان‌های به‌ظاهر مردمی، کاملا خواسته کی‌روش را برآورده کرد و دوقطبی جدیدی شکل داد تا نقد عملکرد تیم ملی مقابل عراق مغفول بماند و تحت الشعاع قرار گیرد. نگاه خیابانی و امثال ایشان مختص به سرمربی، فوتبال و مردم نیست. آن‌ها در برخورد با هر پدیده و موضوعی به صفت و واژگان کلی متوسل می‌شوند و اعلام موضع می‌کنند. فرض بفرمایید با جواد خیابانی می‌خواهیم رمان «بیگانه» آلبر کامو را بخوانیم. چه اتفاقی در بدو امر رخ می‌دهد؟ آیا رمان را به پایان می‌بریم؟ خیر. با جمله اول که راوی از مرگ مادرش می‌گوید، خیابانی بغض و درود فراوان نثار مردم شریف الجزایر می‌کند و در ستایش انگور الجزایر (البته بدون تخمیر) و تقسیم آن بین مردم سخن سر می‌دهد. در فرایند خوانش بیگانه با ایشان و آدم‌هایی چنین در همان جمله اول می‌مانیم و به انتها نخواهیم رسید؛ یعنی ما پشت سیلی از واژگان کلی و انتزاعی خفته و از اصل رمان و دستاوردهای خالق آن غافل می‌مانیم. به همین شکل است که جای تولید محتوا و نگاه کارشناسی به اصل موضوع تنگ می‌شود و…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۸ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۸۶

زندگی در باکس

زندگی در باکس


تاملاتی درباره آپارتمان به بهانه عکس‌های مایکل وولف/ در کشور ما که سرزمین وسیعی داریم و مشکل زمین نداریم، آیا نیاز به چنین متراکم‌سازی‌های غلوآمیزی احساس می‌شود؟


احسان شریعتی


واژه فرانسوی «آپارتمان» (از ریشه فعل اسپانیولی apartarse جداسازی و ایجاد فاصله)، به‌معنای ساخت مجموعه‌های هم‌شکل اما مجزا از یکدیگر است (آپارتاید هم از همین ریشه است). آپارتمان‌سازی سبک معماری تراکم‌ساز و توده‌وار‌ مُدرن است. یکی از معروف‌ترین معمارانی‌ که در این سبک ساختارگرا نوآوری کرد، لوکوربوزیه سوئیسی – فرانسوی بود و بر‌اساس آن بینش شهرک و شهرهای چندیگر هند و برازیلیای برزیل را ساخت که بعد به الگویی تبدیل شد. مشابه آن سبک را در ایران در شهرک‌هایی چون اکباتان و بهجت‌آباد و.. می‌بینیم که این شهرک‌ها نما و ظاهر بیرونی‌شان به سبک زبره‌کاری «بروتال»، با بتن خام و کار‌نشده برساخته شده است. در واقع این شکل برج‌سازی‌ها و شهرسازی‌ها که در مجموعه عکس‌های مایکل وولف هم دیده می‌شوند، شکل‌های هندسی زیبا و پنجره‌های یکسان و در مجموع مکعب‌های هم‌شکلی هستند که با نظم خاصی کنار یکدیگر تکرار می‌شوند. اخیرا عکسی از گورسازی در بهشت زهرا دیدم که قیمت‌ گورها را اعلام کرده بود و می‌گفت قیمت‌ها گران نشده است. آن گورها هم گویی ساده‌شده همین سبک آپارتمان‌ها بودند!

این نوع شهرسازی و آپارتمان‌ها که در آغاز شکل هندسی زیبا و متنوعی داشتند، در واقعیت تاریخی و…

 

برای خواندن ادامه مطلب با ما در کرگدن ۱۰۸ همراه باشید.

 

بازدیدها: ۹۶